بازگرداندن توان راه رفتن به ۲۰۰۰ نفر و پرسشی که بیپاسخ ماند: چرا امید این آدمها باید یک یوتیوبر باشد؟
MrBeast ミスタービーストدر این ویدیو، مستربیست و گروهش برای ۲۰۰۰ نفر اندام مصنوعی یا جراحی تهیه میکنند تا دوباره راه بروند. به گفتهٔ خود او، این ویدیو با هر چیزی که پیشتر ساختهاند فرق دارد. نقطهٔ شروع این است که راه رفتن برای بیشتر ما کاری عادی است و قدرش را نمیدانیم، اما میلیونها نفر از افرادی که در سراسر دنیا عضوی از بدنشان را از دست دادهاند، از آن محروماند. داستان از آمریکا شروع میشود و به گواتمالا، اکوادور، کنیا و کشورهای دیگر میرسد. در پایان، مستربیست نه با جشن، بلکه با انتقاد از نظامی تمام میکند که این افراد را به چنین کمکی وابسته کرده است.
آغاز کار: استفانی و پانزده سال راه نرفتن
ویدیو با چند روایت کوتاه شروع میشود. یک نفر میگوید سال ۲۰۲۰ تصادف کرده و هر دو قوزک پایش له شده است. نفر دیگری از بیمار شدن عزیزی میگوید که پزشکان فکر نمیکردند یک سال دیگر زنده بماند. نفر سوم میگوید در ۱۷ سالگی تصادف شدیدی کرده و پاهایش را از دست داده است.
اولین نفری که گروه به او کمک میکند استفانی است. او پیش از دریافت پای مصنوعی میگوید خیلی استرس دارد. وقتی از او میپرسند آخرین بار کی بدون کمک راه رفته، میگوید از سال ۲۰۰۹ دیگر تنهایی راه نرفته است، یعنی تقریباً ۱۵ سال. پای جدید را که میپوشد، میگوید کاملاً اندازه است و برای اولین بار بعد از ۱۵ سال راه میرود. پدرش هم آنجاست و میگوید خوشحال است که دخترش بالاخره میتواند هر کاری میخواهد بکند و «دیگر زندانی نیست». گروه به آنها میگوید حالا میتوانند در چشم هم نگاه کنند. پاسخ این است که حالا میتوانند برقصند، و همین کار را هم میکنند.
پس از استفانی، نوبت کالین است که هفت ماه راه نرفته بود. او داشتن یک شانس دوباره را فوقالعاده توصیف میکند. به گفتهٔ مستربیست، به دیوید، آدریان، لیندا و خرید هم کمک کردهاند. او تأکید میکند که این کار بدون کمک عدهای آدم فوقالعاده ممکن نبود.
هزینهٔ پروتز و شکاف بیمه
مستربیست از یکی از متخصصان میپرسد هزینهٔ معمول پروتزی مثل این چقدر است. پاسخ این است که از حدود ۵ هزار تا حتی ۵۰ هزار دلار. مستربیست میگوید هرچند عجیب به نظر میرسد، بیشتر کسانی که در این ویدیو هستند یا بیمه ندارند یا بیمهشان کافی نیست. از نگاه او، اگر گروه وارد ماجرا نمیشد، شاید این افراد هیچوقت دوباره راه نمیرفتند.
او میپرسد اگر بیمه هزینه را ندهد، این افراد چه باید بکنند. پاسخ متخصص این است: فقط میتوانند دعا کنند، پول جمع کنند، یا امیدوار باشند کسی مثل مستربیست پیدا شود. یکی از دریافتکنندگان میگوید اگر میخواست خودش پروتز را بخرد، باید ده سال صبر میکرد. مستربیست میگوید روشن است که این وضعیت ایراد دارد و تصمیم میگیرد این فرد را با ۱۰ هزار دلار به خانه بفرستد. او هم میگوید امروز یکی از روزهایی است که هرگز فراموش نمیکند. پای جدید را مثل بخشی از بدن خودش و کاملاً طبیعی حس میکند و آن را «تغییری شگرف» مینامد.
گِرِگ: وقتی سادهترین کارها دشوار میشود
مستربیست میگوید در این مسیر یاد گرفتند که با از دست دادن توان راه رفتن، توان انجام سادهترین کارهای روزمره هم از دست میرود. گرگ همین تجربه را دارد. او میگوید همهچیز دو برابر سختتر شده است. قبلاً همیشه با خانوادهاش تنیس بازی میکرد، اما حالا اگر بتواند سرپا بایستد و ظرفها را بشوید خوشحال میشود. وقتی پای جدید را میپوشد و میایستد، میگوید ایستادن حس خوبی دارد و «لبخند روی لبت میآورد».
تراویس و آرزوی همراهی دخترش تا محراب
ماجرای تراویس یکی از رشتههای اصلی ویدیوست و تا پایان ادامه دارد. به گفتهٔ مستربیست، مناسبتی ویژه در راه است که تراویس نمیخواهد نشسته در آن شرکت کند: عروسی دخترش. تراویس میگوید دخترش از سه چهار سالگی برنامهٔ عروسیاش را میچید. دخترش هم میگوید همیشه آرزو داشته پدرش او را تا جلوی محراب همراهی کند.
تراویس از خودش میگوید که قبلاً وقتی حوصلهاش سر میرفت، هفتهای شش هفت روز میدوید. در ۱۷ سالگی تصادف ماشین کرد، دچار عفونت استخوان شد و همین باعث شد پاهایش را از دست بدهد. وقتی میپرسند آخرین بار کی عادی راه رفته، میگوید دیگر نمیداند «عادی» یعنی چه.
او یک پای راست و یک پای چپ مصنوعی دریافت میکند، اولین قدم را برمیدارد و خیلی زود بدون گرفتن جایی راه میرود. یکی از حاضران به شوخی میگوید از بعضیهایی که فقط یک پا دارند هم بهتر راه میرود. خودش هم میگوید «الان دیگر میدوم». گروه به او میگوید حالا میتواند دخترش را تا محراب همراهی کند، و او رقص پدر و دختر را هم اضافه میکند.
مستربیست بعد فاش میکند که از نامزد دختر تراویس پرسیده هزینهٔ عروسی چقدر است و دقیقاً همان مبلغ را روی یک صندلی چرخدار گذاشته است. گروه کل هزینهٔ عروسی را میپردازد. وقتی مستربیست میپرسد آیا آنها هم دعوتاند، جواب مثبت است، به شرط آنکه «فیستبلز» بیاورند.
گواتمالا: ROMP و پروتز ارزان بدون افت کیفیت
مستربیست میگوید گرچه گروه هزینهٔ همهٔ پروتزهای این ویدیو را میپردازد، مشکل همیشه فقط پول نیست. هزینهٔ ۵ تا ۵۰ هزار دلاری برای بیشتر مردم سنگین است و در کشورهای در حال توسعه سنگینتر هم هست. برای همین به گواتمالا میرود تا با دیوید آشنا شود، بنیانگذار «پروژهٔ دامنهٔ حرکت» (ROMP) که برای رفع کمبود پروتز میان افراد کمبضاعت راه افتاده است.
دیوید توضیح میدهد که یکی از راههای رایج برای رساندن پروتز به فقرا پایین آوردن کیفیت آن است. در پاسخ به اینکه چه چیزی پروتز را گران میکند، میگوید تجهیزات فناوری گرانقیمت. به گفتهٔ مستربیست، دیوید راهی ساده پیدا کرده تا کیفیت حفظ شود و هزینه فقط یکدهم حالت عادی باشد. دیوید اتاقی را نشان میدهد و میگوید همهٔ آنچه دیده میشود بخشی از انبار جهانی آنها از قطعات بازیافتی است که از پروتزهای دیگر گرفته شده و بیشترش هنوز قابل استفاده است. مستربیست از بینندگان میخواهد اگر پروتزی برای اهدا دارند، از طریق وبسایت معرفیشده آن را به این مجموعه بدهند. از نگاه او، همین شیوه است که پای مصنوعی را آنقدر ارزان میکند که بتوان به فقیرترین مردم دنیا کمک کرد، و برای گروه یعنی امکان بازگرداندن افراد بیشتری در گواتمالا به زندگی کامل.
در این بخش دریافتکنندگان مختلفی دیده میشوند و هدفهایشان از موتورسواری و فوتبال تا سادهترین لذتهای زندگی است. یکی به اسپانیایی میگوید اولین کاری که میخواهد بکند راه رفتن با خانوادهاش است. دیگری میگوید «انگار زندگیام را به من برگرداندید». کودکی هم با پای جدید از مادرش بلندتر شده است. مستربیست میگوید در هر مقطعی از زندگی، یک پای جدید میتواند مهمترین چیز باشد.
مشکل دسترسی و خودرویی برای رسیدن به بیماران دورافتاده
دیوید میگوید بعضی بیماران حتی نمیتوانند خودشان را به کلینیک برسانند. گواتمالا کوهستانی است و سفر در آن سخت است، و گاهی باید از رودخانه و جنگل عبور کرد. به گفتهٔ او، ناتوانی در راه رفتن بیماران را عملاً در خانههایشان زندانی میکند. برای همین دیوید گاهی مجبور است کلینیک را ترک کند و به خانهٔ بیماران برود.
وقتی مستربیست میپرسد ماشینش کجاست، معلوم میشود ROMP ماشینی ندارد. به گفتهٔ مستربیست، بیشتر بودجهٔ ROMP صرف کارکنان و خود پروتزها میشود و پولی برای خرید وسیلهٔ رفتوآمد مناسب نمیماند. گروه، با هماهنگی کارکنانی که چیزی به دیوید نگفته بودند، یک خودروی صفرکیلومتر ۶۵ هزار دلاری به او هدیه میدهد که روی آن نام ROMP نوشته شده و برای عبور از سختترین مسیرها کاملاً مجهز شده است.
با همین ماشین، هرچه از خیابانهای شلوغ شهر گواتمالا دور میشوند، مستربیست میفهمد دیوید دربارهٔ سختی رسیدن به این مناطق شوخی نمیکرد. مقصد خانهای است کنار یک آتشفشان در دل جنگل. مستربیست میگوید حالا میفهمد چرا این ماشین اینقدر گران بود و نمیتواند تصور کند با یک ماشین معمولی از این مسیر بگذرند.
کوین: هفتاد و یکمین نفر
در آنجا با کوین آشنا میشوند. او ۲۴ سال پیش در یک حادثه دچار سوختگی شدید شد و هر دو پایش را از دست داد. کوین میگوید رفتوآمد در این منطقه نسبتاً سخت است. به گفتهٔ گروه، کسی باید ویلچرش را هل بدهد. کوین پاهای جدید را دریافت میکند و اولین قدمها را برمیدارد. سپس همراه گروه از دامنهٔ آتشفشان پایین میروند. او به اسپانیایی میگوید بسیاری از آنها سختی میکشند و شکرگزار است که خدا باعث شد مسیرشان به هم بخورد. به گفتهٔ مستربیست، کوین هفتاد و یکمین نفری بود که گروه کمک کرد دوباره راه برود.
اکوادور: کِلی، ادواردو و دیگران
مستربیست و دیوید سپس به اکوادور میروند. کِلی شش روز با اتوبوس از بولیوی آمده بود، بیآنکه بداند پروتز میگیرد یا نه. او میگوید سفر برایش خیلی ترسناک بود چون هرگز از کشورش خارج نشده بود، اما تصمیم گرفت ریسک کند. مستربیست میگوید دقیقاً به همین دلیل این ویدیو را آنجا میسازند. کلی دو سال راه نرفته بود. پس از برداشتن اولین قدم، آنقدر خوشحال است که میپرسد میتواند برقصد، و از مستربیست میخواهد با او برقصد. مستربیست اعتراف میکند بلد نیست برقصد، اما میگوید دیدن خانوادهای که دوباره به بخش مهمی از گذشتهشان پیوستهاند برایش ارزشمند بود.
ادواردو پنجساله است و چند ماه راه نرفته بود. به گفتهٔ مستربیست، مادرش گفته بود او مجبور بوده خودش را روی زمین بکشد و از نداشتن پا خجالت میکشیده است. واکنش ادواردو به پای جدید بوسیدن آن بود. کودک دیگری هم بیش از یک سال راه نرفته بود و مادرش دیدن دوباره راه رفتن او را بسیار احساسی و هیجانانگیز توصیف میکند. در دیدار دیگری، به دریافتکننده گفته میشود پروتز کاملاً و صددرصد رایگان مال اوست. او آن را یک نعمت میداند و میگوید راه رفتن دوباره «خوشحالی بزرگی» است.
صعود به کوه: آزمونی نمادین
برای دادن انگیزهٔ بیشتر به ۵۰ نفری که در اکوادور به آنها کمک کردند، دیوید یکی از رسمهای محبوبش را با گروه در میان میگذارد: بردن بیماران به کوهنوردی روی کوهی نزدیک. منطق دیوید این است که اگر بتوانند از این کوه بالا بروند، از پس زندگی روزمره هم برمیآیند. او میگوید اگر با یک ناتوانی به ارتفاعی تازه و قلهای جدید برسی، شاید حس کنی هر چیز دیگری هم ممکن است. به گفتهٔ او، کل موضوع این سفر تسلیم نشدن است.
مستربیست میگوید مسیر واقعاً سخت است. یکی از پسرها را مثال میزند که از راه نرفتن به کوهنوردی واقعی رسیده است. او اعتراف میکند اولش درست نفهمیده بود چرا از کوه بالا میروند، اما در مسیر متوجه شد هدف این است که به بیماران نشان دهند با پای مصنوعی جدیدشان میتوانند بر هر چیزی غلبه کنند. به گفتهٔ او، پشتکار و جاهطلبیای که این افراد نشان دادند بینظیر بود. در قله به آنها میگوید اگر توانستید از این کوه بالا بیایید، از پس هر کاری برمیآیید، و از آنها ابراز افتخار میکند.
کنیا: کودکانی که پا دارند اما نمیتوانند راه بروند
در کنیا مسئله فرق میکند. گروه کودکانی را پیدا کرد که پاهایشان را دارند، اما برای استفاده از آنها به جراحیهای گران نیاز دارند، و هزینهٔ این جراحیها را پرداخت. به گفتهٔ مستربیست، بعضی از این کودکان پیش از جراحی هرگز در زندگیشان راه نرفته بودند. یکی از آنها تعریف میکند که وقتی سعی میکرد راه برود ناگهان زمین میخورد و نمیدانست چرا. همکلاسیهایش مسخرهاش میکردند و به همین دلیل گاهی به مدرسه نمیرفت. حالا میگوید میتواند مثل بقیه راه برود و خیلی خوشحال است. گروه در کنار این جراحیها یک اتاق بازی جدید هم در کلینیک ساخت.
از آفریقا تا آسیا و رسیدن به ۲۰۰۰ قدم اول
مستربیست میگوید از اینجا روایت را سریعتر میکند، چون پس از کنیا به سراسر آفریقا رفتند و بعد به فیلیپین، کامبوج و سریلانکا. در این بخش، دریافتکنندگان میگویند خانواده و وضع مالیشان، همهچیز، تغییر میکند. یکی آن را فرصتی دوباره میداند و دیگری میگوید دوباره حس زنده بودن دارد. مستربیست میگوید پس از سفر به کشورهای مختلف و دیدن ۲۰۰۰ قدم اول، خوشحال است که توانستند زندگی بسیاری از مردم را در سراسر جهان تغییر دهند.
بازگشت به عروسی تراویس
گروه همانطور که قول داده بود به عروسی دختر تراویس میرود. مستربیست به شوخی میپرسد کدام عجیبتر است: حضور در عروسی کسانی که ۲۴ ساعت پیش با آنها آشنا شدهاند، یا پیراهن نولان؟ لحظهٔ اصلی وقتی است که تراویس با پاهای جدیدش دخترش را تا محراب همراهی میکند. دخترش دوباره میگوید همیشه رویایش بوده که پدرش دستش را بگیرد و او را تا محراب ببرد. مراسم با اعلام «آقا و خانم اندرسون» تمام میشود. تراویس میگوید توانست دخترش را تا محراب همراهی کند و این برایش فوقالعاده بود. مستربیست میگوید دیدن این صحنه باعث شد به همهٔ کسانی فکر کند که زندگیشان در این ویدیو عوض شد.
پایان: اعتراضی بدون راهحل
مستربیست میگوید میخواهد این ویدیو را متفاوت از همیشه تمام کند. توضیح میدهد که بعضی از این افراد بیمه داشتند اما درخواستشان رد شد، و بعضی بیمه داشتند اما پوشش کافی نداشتند. میگوید این برایش اصلاً قابل قبول نیست. از نگاه او، اینکه تنها امید این افراد برای گرفتن پای مصنوعی، راه رفتن دوباره و پیدا کردن کار، آمدن یک یوتیوبر باشد، «واقعاً مسخره است».
او صراحتاً میگوید نمیداند راهحل چیست. با این حال خواسته این را بگوید تا صد میلیون نفری که ویدیو را میبینند الهام بگیرند، چون آنچه هنگام ضبط این ویدیو دیده «اصلاً درست نبود». ویدیو با همین پرسش باز تمام میشود: نظامی که هزینهٔ راه رفتن دوباره را بر عهده نمیگیرد چگونه باید تغییر کند؟
توی این ویدیو، قراره کمک کنیم ۲ هزار نفر دوباره راه برن!
ویدیویی که قراره ببینید، با هر چیزی که قبلاً ساختیم فرق داره. راه رفتن چیزیه که بیشترمون هر روز بهش عادت کردیم و قدرش رو نمیدونیم، ولی میلیونها نفر از کسانی که قطع عضو کردن در سراسر دنیا، از چنین مزیتی برخوردار نیستن. ولی توی این ویدیو، این موضوع قراره برای ۲ هزار نفر تغییر کنه.
سال ۲۰۲۰ تصادف کردم، و هر دو قوزک پام له شد.
اولش که مریض شد، فکر نمیکردن یک سال دیگه زنده بمونه.
وقتی ۱۷ سالم بود با ماشین تصادف شدید کردم. اونجا بود که پاهام رو از دست دادم.
و برای شروع کار، میخوایم به استفانی کمک کنیم.
سلام! چطوری؟ خوبم. خیلی خوشحالیم که اینجایی.
خیلی استرس دارم.
از آخرین باری که تونستی بدون کمک راه بری، چقدر میگذره؟ از سال ۲۰۰۹ دیگه تنهایی راه نرفتم. تقریباً ۱۵ ساله که نتونستی بدون کمک راه بری. آره.
شاید چیزی داشته باشیم که این رو تغییر بده. این پای جدیدته. بفرما. ممنونم. نظرت چیه؟ وای خدای من! عاشقشم.
آمادهای امتحانش کنی؟ آره. بیا جاش بندازیم. نظرت چیه؟ خیلی خوبه. آمادهای بلند شی؟
برای اولین بار بعد از ۱۵ سال، استفانی داره واقعاً راه میره.
کاملاً مناسبه. اون پدرمه.
دیدن دوباره راه رفتنش بهتون دلگرمی میده؟ بله. خیلی زیاد. خوشحالم که بالاخره میتونه کاری رو که میخواد، انجام بده. دیگه زندونی نیست.
الان دیگه میتونید توی چشمهای هم نگاه کنید. میتونیم برقصیم. و دقیقاً همین کار رو کردن.
کمک به استفانی و خانوادهش خیلی حس خوبی داشت. پس همین کار رو برای کالین هم کردیم.
هفت ماهه که دیگه نتونستی راه بری. آمادهام. بزن بریم. داشتن یه شانس دوباره واقعاً فوقالعادهست.
و ما به دیوید، آدریان، لیندا و خَرید هم کمک کردیم. ولی واقعیتش اینه که بدون کمک یه سری آدم فوقالعاده این کار ممکن نبود.
ما اندامهایی رو که افراد از دست دادن جایگزین کردیم.
اگه کسی بخواد یه پروتز مثل این داشته باشه، هزینه معمولش چقدره؟ ممکنه از حدود ۵ هزار تا حتی ۵۰ هزار دلار باشه.
و با اینکه عجیبه، ولی بیشتر آدمهایی که توی این ویدیو هستن یا بیمه ندارن، یا بیمهشون کافی نیست، یعنی اگه ما وارد نمیشدیم، شاید هیچوقت نمیتونستن دوباره راه برن.
اگه بیمه هزینهش رو نده، باید چیکار کنن؟ فقط میتونن دعا کنن، پول جمع کنن، یا امید داشته باشن یکی مثل شما پیدا بشه.
من باید ده سال صبر میکردم. یعنی اگه خودت میخواستی بخری، ده سال طول میکشید؟ بله.
چندلر! معلومه که این موضوع مشکل داره. پس قراره با ۱۰ هزار دلار بفرستیمت خونه.
امروز یکی از اون روزهاییه که هیچوقت فراموشش نمیکنم. خواهش میکنم.
با یه پا اومدی، ولی الان داری با دوتا پا و یه کیف پر از پول میری. بهترین روز زندگیمه.
حالم فوقالعادهست. واقعاً حس میکنم بخشی از بدنمه. خیلی طبیعیه.
الان دوباره میتونی راه بری و نگرانی مالی هم نداری. تغییر شگرفیه. الان اینجام و واقعاً قدردانم.
توی این مسیر یاد گرفتیم که وقتی توانایی راه رفتن رو از دست میدی، توانایی انجام سادهترین کارهای روزمره رو هم از دست میدی، چیزی که گرِگ کاملاً باهاش آشناست.
همهچی دو برابرِ قبل، سخت میشه. قبلاً همیشه با خانوادهم تنیس بازی میکردم، ولی الان فقط خوشحال میشم اگه بتونم سر پا وایسم و ظرفها رو بشورم.
بیا ببینیم پای جدیدت چطوره. داره سریع میپوشدش. وایسادن حس خوبی داره.
چه حسی داره؟ میدونی چیه؟ لبخند روی لبت میاره.
وقتی قطع عضو کرده باشی، حتی کارهای روزمره میتونه غیرممکن به نظر بیاد. ولی برای تراویس، یه موقعیت ویژه در راهه که دیگه نمیتونه نشسته انجامش بده.
دخترم از وقتی سه، چهار سالش بود، برنامه عروسیش رو میچید.
همیشه آرزو داشتم بابام من رو تا جلوی محراب همراهی کنه.
میشه یهکم درباره خودت بهمون بگی؟ آره، قبلاً وقتی حوصلهم سر میرفت هفتهای شش هفت روز میدویدم. وقتی ۱۷ سالم بود تصادف ماشین داشتم، دچار عفونت استخوان شدم و همین باعث شد پاهام رو از دست بدم.
آخرین باری که عادی راه رفتی کِی بوده؟ واقعاً دیگه نمیدونم عادی یعنی چی.
هیجانزدهاید که دوباره راه رفتنش رو ببینید؟ آره. خیلی زیاد.
این پای راستته. بفرما. و این هم پای چپت. محشره. تو میتونی! اولین قدم.
میخوای بری تو کارش؟ از بعضیهایی که فقط یه پا دارن هم بهتر راه میره! داری خیلی راحت جلوهش میدی. الان دیگه میدوم.
دیدن راه رفتنش چه حسی داره؟ عالیه. خیلی خوشحالم. بدون دست! بدون دست!
الان میتونی دخترت رو تا محراب همراهی کنی. آره. تا محراب، و رقص پدر و دختری!
میدونم که این عروسی براتون خیلی مهمه، برای همین از کسی که قراره به زودی شوهرت بشه پرسیدم هزینه عروسیتون چقدر میشه. و دقیقاً همون مقدار روی این صندلی چرخداره. ما قراره کل هزینه عروسیتون رو پرداخت کنیم. و حالا بابات میتونه باهات تا محراب بیاد.
ممنون. ممنون که بهش نگفتی. واقعاً ممنونم. خیلی ممنون.
فقط یه سؤال مهم مونده... ما دعوتیم یا نه؟ آره. فقط باید فیستبلز بیارید. قبوله.
و شوخی نمیکرد. بعدتر توی همین ویدیو، واقعاً میریم به عروسی دختر تراویس.
و با اینکه پول همه پروتزها توی این ویدیو رو ما پرداخت میکنیم، همیشه هم مشکل این نیست. هزینه ۵ تا ۵۰ هزار دلاری همینجوری هم برای بیشتر مردم خیلی سنگینه، این رقم توی کشورهای در حال توسعه حتی سنگینتر هم هست، برای همین رفتم گواتمالا تا با دیوید آشنا بشم، کسی که «پروژه دامنه حرکت» رو راه انداخته تا به مشکل کمبود پروتز برای افراد کمبضاعت بپردازه.
یکی از راههایی که به فقرا پروتز میدن اینه که کیفیتش رو پایین میارن. پس چی باعث گرونیش میشه؟ تجهیزات تکنولوژی گرونقیمت.
و دیوید یه راه ساده برای حفظ کیفیت با هزینه فقط یکدهم حالت عادی پیدا کرد.
همه چیزهایی که اینجا میبینی بخشی از انبار جهانی ما از قطعات بازیافتیه. پس همهچیز توی این اتاق از پروتزهای دیگه بازیافت شده؟ بیشترش هنوز هم قابل استفادهست.
پس اگه پروتزی دارید که میخواید اهداش کنید تا اون بتونه استفاده کنه که به افراد بیشتری کمک کنه، فقط برید به این سایت که اینجاست.
اینطوریه که میتونه پای مصنوعی رو انقدر ارزون کنه که بتونه به فقیرترین آدمهای سراسر دنیا کمک کنه. و برای ما یعنی اینکه میتونیم آدمهای بیشتری رو توی گواتمالا به زندگی کاملشون برگردونیم.
از هر چیزی به هیجانانگیزی موتورسواری گرفته. داری راحت جلوهش میدی. تا فوتبال بازی، تا سادهترین لذتهای زندگی. چقدر بامزهاید شماها!
اولین کاری که میخوام بکنم اینه که با خانوادهم راه برم.
انگار زندگیم رو بهم برگردوندید.
از مامانت بلندتر شدی! مثل بغل کردن خانوادهت.
حال همگی خوبه؟ بیاید با هم اولین قدم رو برداریم. داریم میبینیم که یه بچه دوباره استقلالش رو به دست میاره.
توی هر مقطعی از زندگی، یه پای جدید میتونه مهمترین چیز باشه. و تا آخر روز، به آدمهای خیلی زیادی کمک کردیم. ولی مأموریت ما تازه داشت شروع میشد.
میگفتی بعضیها حتی نمیتونن خودشون رو به کلینیک برسونن؟ این کشور کوهستانیه و سفر کردن توش سخته. باید از یه سری رودخونه و جنگل رد شن.
ناتوانی در راه رفتن واقعاً بیمارها رو توی خونههاشون زندانی میکنه. برای همین دیوید بعضی وقتها مجبوره کلینیک رو ترک کنه و بره به بیمارها توی خونهشون سر بزنه، که سختیهای خودش رو داره.
ماشینت کو؟
فکر میکردم با ماشین شماها میریم.
نه، من... ما ماشین نداریم.
واقعاً ماشین نداری که بتونی بری سراغ این آدمهایی که جاهای دورن؟
نه.
چون بیشتر بودجه ROMP صرف پرسنل و خود پروتزها میشه، پول اضافهای برای خرید وسیله رفتوآمد مناسب ندارن که بتونن برن سراغ بیماران دورافتاده. البته تا قبل از الان.
مطمئن بودم که اون ماشین مال شماست! اگه نیست، پس چرا روش نوشته ROMP؟
با کارکنان هماهنگ کردیم و هیچکدوم بهش نگفتن. این ماشین صفر کیلومتر ۶۵ هزار دلاری کاملاً مجهز شده تا بتونه حتی از سختترین مسیرها عبور کنه.
ممنون از همهتون. مبارکه رفیق!
بریم پاها رو هدیه بدیم و وارد شیم. بزن بریم!
و هرچی بیشتر از خیابونهای شلوغ شهر گواتمالا دور شدیم، فهمیدم دیوید شوخی نمیکرد که میگفت رسیدن به این جاها سخته. چون داشتیم میرفتیم به یه خونه که واقعاً کنار یه آتشفشان وسط جنگل بود.
الان میفهمم چرا این ماشین اینقدر گرون بود. وای خدای من... اصلاً نمیتونم رفتن توی این مسیر با یه ماشین عادی رو تصور کنم.
بالاخره رسیدیم اینجا و مسیرمون تا آتشفشان ما رو به دیدار با کوین رسوند.
(اسپانیایی) سلام.
که ۲۴ سال پیش دچار سوختگی شدید شد و هر دو پاش رو توی یه حادثه از دست داد.
داری کنار یه آتشفشان زندگی میکنی. چطور رفتوآمد میکنی؟ منطقه خیلی سختیه.
(اسپانیایی) نسبتاً سخته، چون...
براش خیلی سخته، برای همین یکی باید واقعاً با ویلچر هلش بده. ولی این موضوع امروز دیگه تموم میشه.
(اسپانیایی) ممنون.
قراره اولین قدمت رو برداری.
الان داریم از دامنه آتشفشان پایین میریم.
مامان، بیا اینجا.
(اسپانیایی) دوستت دارم! خدا حافظت باشه!
(اسپانیایی) خیلی از ماها داریم سختی میکشیم و من شکرگزارم که خدا باعث شد مسیرمون به هم بخوره.
این باعث شد کوین ۷۱امین نفری باشه که کمک کردیم دوباره راه بره. و من و دیوید این اراده و انرژی رو با خودمون بردیم تا به افراد بیشتری اینجا توی اکوادور کمک کنیم.
مثل کِلی که شش روز با اتوبوس از بولیوی اومده بود اینجا، حتی بدون اینکه بدونه پروتز میگیره یا نه.
(اسپانیایی) خیلی ترسناک بود چون هیچوقت کشورم رو ترک نکرده بودم، ولی باز هم تصمیم گرفتم ریسک کنم!
دقیقاً واسه همین داریم این ویدیو رو همینجا میسازیم.
دو ساله که راه نرفتی. لحظه خیلی بزرگیه. میخوای اولین قدمت رو برداری؟
(اسپانیایی) خوشحالم!
کِلی از اینکه دوباره راه میرفت اینقدر خوشحال بود که پرسید:
(اسپانیایی) میتونم برقصم؟
(اسپانیایی) میخوای برقصی؟!
(اسپانیایی) آره، فقط اینکه... باهام میرقصی؟
میخوای من برقصم؟ (اسپانیایی) آره.
اوه پسر... نمیدونم دارم چیکار میکنم.
باورت نمیشه این اولین باره بعد از دو سال راه میره و همون اول شروع کرد به رقصیدن! چی؟
(اسپانیایی) انگار واقعیه!
و با اینکه واضحه من بلد نبودم برقصم، دیدن این خانواده که دوباره به بخش مهمی از گذشتهشون پیوستن برام خیلی ارزشمند بود.
(اسپانیایی) ممنونم!
و ادواردو هم، واکنشش به گرفتن پای جدیدش خیلی تأثیرگذار بود. پاشو بوسید، خیلی بانمک بود.
چند ماهه راه نرفته، که واقعاً ناراحتکنندهست چون فقط پنج سالشه. لحظه مهمیه. هر وقت آمادهای، ادواردو.
مامانش میگفت مجبور بوده خودش رو روی زمین بکشه و حتی از نداشتن پا خجالت میکشیده، پس دیدن اینکه اینطوری داره حرکت میکنه، فوقالعادهست.
بفرما این هم از این. میخوای بپوشیش؟
چه حسی داره وقتی میبینی دخترت دوباره راه میره؟
(اسپانیایی) خیلی احساسیه! خیلی هیجانانگیزه!
فقط نگاه کن. بیش از یک سال راه نرفته بوده. راستش این ویدیوی موردعلاقه منه. خیلی عجیبه.
(اسپانیایی) سلام. چطوری؟
(اسپانیایی) وای خدای من!
(اسپانیایی) سلام! حالت چطوره؟ (اسپانیایی) خوبم.
دیدن فده خیلی باحاله و این حرفها، ولی دلیل اصلی اومدنمون پای مصنوعی جدیدته. این کاملاً مال توئه. صددرصد رایگان.
(اسپانیایی) خیلی ممنون! واقعاً قدردانم. این یه نعمته.
(اسپانیایی) راه رفتن دوباره چه حسی داره؟
(اسپانیایی) یه خوشحالی خیلی بزرگه.
و برای اینکه به ۵۰ نفر قطع عضوی که در اکوادور کمک کردیم انگیزه بیشتری بدیم، دیوید یکی از مراسمات موردعلاقهش رو با ما به اشتراک گذاشت.
ما عاشق اینیم که ببریمشون به کوهنوردی روی اون کوه.
و حالا قراره از اون کوه بریم بالا تا پای جدیدشون رو امتحان کنن!
اگه بتونن از این کوه برن بالا، از پس زندگی روزمره هم برمیان.
کاملاً مفهوم نمادین این کار رو درک میکنم. شروع سفر.
خیلی خب. راستش خیلی سخته.
این پسر از راه نرفتن به کوهنوردی واقعی رسید. واقعاً فوقالعادهست.
واقعاً دوست داری این بیمارها رو به چالش بکشی.
اگه بتونی به ارتفاع جدیدی برسی، به قلهای جدید با یه ناتوانی برسی، شاید حس کنی هر چیز دیگهای هم ممکنه.
و من دقیقاً همین رو دیدم. اون میزان پشتکار و جاهطلبی که این آدمها با عضو قطعشده نشون دادن واقعاً بینظیر بود.
کل موضوع این سفر اینه که تسلیم نشی. راستش اولش درست متوجه نشدم چرا داشتیم از این کوه بالا میرفتیم، ولی حالا میفهمم. برای اینه که بهشون نشون بدیم اگه میتونن این کوه رو بالا برن، با پای مصنوعی جدیدشون میتونن به هر چیزی غلبه کنن.
رسیدیم به قله.
آفرین. اگه تونستید از این کوه بالا برید، هر کاری ازتون برمیاد. بهتون افتخار میکنم. واقعاً افتخار میکنم.
و جایزهمون حالا این منظره قشنگه.
حالا میریم به سمت کنیا، جایی که بچههایی رو پیدا کردیم که هنوز پاهاشون رو دارن ولی برای استفاده ازشون به جراحیهای گرون نیاز دارن، که ما هزینهش رو دادیم.
نگاهش کن. بعضی از این بچهها قبل از جراحی، اصلاً توی زندگیشون راه نرفته بودن. و حالا ببینشون.
وقتی سعی میکردم راه برم، میدیدم یهویی میافتم و نمیدونستم چرا. همکلاسیهام مسخرهم میکردن. واسه همین بعضی وقتها نمیرفتم مدرسه.
برداشتن اولین قدمت چه حسی داشت؟
الان میتونم مثل بقیه راه برم. خیلی خوشحالم.
و در کنار فراهم کردن این جراحیهای مهم، یه اتاق بازی جدید هم توی این کلینیک برای خوشحالی بچهها درست کردیم.
بیاید اتاق بازی جدید رو ببینید!
و از اینجا به بعد یه کم سرعت ویدیو رو بالا میبرم چون بعد از کنیا، رفتیم سراسر آفریقا تا به مردم کمک کنیم دوباره راه برن.
خانوادهم، وضع مالیم، همهچی تغییر میکنه.
و بعدش رفتیم فیلیپین، کامبوج و سریلانکا.
خیلی ممنون که بهمون کمک کردید. ممنونم. خیلی خیلی ممنونم.
برای من مثل یه فرصت دوبارهست. دوباره حس زنده بودن دارم.
قلبم داره تند میزنه!
و بعد از اینکه به کشورهای مختلفی سفر کردیم و شاهد دو هزار قدم اول بودیم، خوشحالم بگم که تونستیم زندگی خیلی از آدمها رو در سراسر جهان تغییر بدیم. ولی همونطور که از قبلتر این ویدیو یادتون میاد، ما هنوز باید بریم یه عروسی.
کدوم عجیبتره؟ اینکه توی عروسی آدمهایی هستیم که ۲۴ ساعت پیش باهاشون آشنا شدیم، یا پیراهن نولان؟
قطعاً پیراهن نولان. این طناب کوچولو چیه آخه؟
تراویس الان قراره دخترش رو بیاره توی محراب. ببینیم پای جدیدش کار میکنه یا نه. لحظه خیلی مهمیه.
همیشه رویام بوده که بابام دستم رو بگیره و من رو تا محراب همراهی کنه.
همیشه رویام بوده که بابام دستم رو بگیره و من رو تا محراب همراهی کنه.
نزدیکه اشکم دربیاد.
عالیه.
حالا خوشحالم که بهتون بگم آقا و خانم اندرسون!
دیدن اینکه تراویس دخترش رو تا محراب همراهی کرد باعث شد به همه آدمهایی فکر کنم که توی این ویدیو زندگیشون عوض شد.
تونستم دخترم رو تا محراب همراهی کنم. واقعاً فوقالعاده بود. خیلی ممنونم ازتون.
بچهها، میخوام این ویدیو رو یه جور دیگه از همیشه تموم کنم. و میخوام این رو بگم که بعضی از این آدمها بیمه داشتن اما رد شدن، بعضیهاشون بیمه داشتن ولی پوشش کافی نداشتن. و این اصلاً برام قابل قبول نیست.
تنها امیدشون برای گرفتن پای مصنوعی و دوباره راه رفتن و پیدا کردن کار اینه که یه یوتیوبر بیاد و کمکشون کنه، که واقعاً مسخرهست.
نمیدونم راهحل چیه، ولی خواستم این رو بگم تا صد میلیون نفری که دارن این رو میبینن الهام بگیرن، چون چیزی که موقع ضبط این ویدیو دیدم واقعاً درست نبود، اصلاً.
بههرحال، ممنون که تماشا کردید.
تاریخ انتشار مقاله
