ساختن و هدیه‌دادن ۱۰۰ خانه: سفری از جامائیکا تا کلمبیا

باز کردن در YouTube ↗
مرور کلی

این ویدیو روایت پروژه‌ای است که در آن مستر بیست (جیمی) و تیمش، به گفتهٔ خودشان، ۱۰۰ خانه می‌سازند و آن‌ها را به خانواده‌هایی می‌دهند که جای امنی برای زندگی ندارند. پرسش اصلی ویدیو ساده است: یک خانهٔ امن چه تغییری در زندگی یک خانواده ایجاد می‌کند؟ ویدیو برای پاسخ، خانواده‌ها را در چند کشور دنبال می‌کند: از لحظهٔ برداشتن چشم‌بند و دیدن خانهٔ تازه تا دریافت کلید و سند. مستر بیست در ابتدا می‌گوید هر خانه قرار است زندگی یک خانواده را تغییر دهد و برای این ویدیو و ساخت این خانه‌ها «میلیون‌ها دلار» خرج شده است.

9 دقیقه مطالعه

اولین خانه در جامائیکا

ویدیو با خانواده‌ای شروع می‌شود که خانه‌ای از آن خود نداشتند و خبر نداشتند برایشان خانه ساخته شده است. اعضای خانواده با چشم‌بند می‌ایستند و وقتی برمی‌گردند، خانهٔ جدید را می‌بینند. مستر بیست می‌گوید انتظار چنین واکنش شدیدی را نداشته است. کودکی با هیجان مدام فریاد می‌زند «یه اتاق خوابه!» و یکی از والدین می‌گوید همیشه می‌خواسته برای فرزندش تخت دوطبقه بخرد و حالا این آرزو برآورده شده است. مستر بیست به آن‌ها می‌گوید این تنها اولین خانه از ۱۰۰ خانه است.

او دلیل انتخاب جامائیکا را هم توضیح می‌دهد: به گفتهٔ او، در جامائیکا بیش از نیم میلیون نفر در شرایط ناامن و خطرناک زندگی می‌کنند.

خانه‌ای بر فراز کوه

خانوادهٔ بعدی در جامائیکا در خانه‌ای زندگی می‌کرد که به تعبیر مستر بیست هر لحظه ممکن بود روی سرشان خراب شود. مرد خانواده توضیح می‌دهد که آن خانه را خودش و به‌تنهایی ساخته است. وقتی مستر بیست تعجب می‌کند که آن‌ها بالای یک کوه هستند، مرد می‌گوید تمام چوب‌ها و مصالح را روی سرش تا بالای کوه برده است.

تیم برای اینکه زمان کافی برای ساخت خانه داشته باشد، خانواده را به سفری فرستاد. مستر بیست بعداً به آن‌ها می‌گوید این سفر فقط برای پرت‌کردن حواسشان بود تا با کمک همکاران خانهٔ جدید ساخته شود. خانه کاملاً مبله شده است، چون به گفتهٔ او حدس زده بودند خانواده به اثاثیهٔ نو نیاز دارد. خانه علاوه بر برق، منبع آب برای آب لوله‌کشی هم دارد. در یکی از اتاق‌ها برای دو کودک تخت دوطبقه گذاشته‌اند و در اتاق خواب والدین یک تخت کوچک هم هست، چون شنیده بودند خانواده نوزاد دارد. به دختری به نام تایرا هم گفته می‌شود که تختی مخصوص خودش دارد. یکی از اعضای خانواده می‌گوید روزهای بسیار سختی را گذرانده‌اند ولی این کار زندگی‌اش را تغییر داده است. در پایان، سند رسمی خانه به آن‌ها داده می‌شود.

سقفی که در باران چکه می‌کرد

مستر بیست تأکید می‌کند که بعضی از محل‌های زندگی این خانواده‌ها به‌شدت ناامن و گاهی خطرناک است. در نمونهٔ بعدی، مادر خانواده توضیح داده بود که سقف خانه خراب است و هر بار که باران می‌بارد، همه‌جا پر از آب می‌شود، بچه‌ها خیس می‌شوند و نمی‌توانند بخوابند. مستر بیست می‌گوید از امروز این اتفاق دیگر نمی‌افتد، کلید خانهٔ جدید را به آن‌ها می‌دهد و مادر با ناباوری می‌گوید: «یه خونهٔ جدید گرفتم.»

رودخانه‌ای که هر سال خانه‌ها را می‌برد

پس از ساختن خانه‌ها یکی‌یکی در جامائیکا، تیم به مقصد بعدی می‌رود. این مقصد، بنا بر ادامهٔ ویدیو، جامعه‌ای در السالوادور است. مستر بیست می‌گوید رودخانه‌ای در آنجا هر سال صدها خانه را نابود می‌کند. به گفتهٔ او، در فصل بارانی رودخانه طغیان می‌کند و خانه‌ها و هر کسی را که بدشانسی بیاورد و هنوز داخل خانه باشد، با خود می‌برد. او یخچالی را در بستر رودخانه نشان می‌دهد و حدس می‌زند به این دلیل آنجا افتاده که آب خانهٔ صاحبش را برده است. فرد محلی همراهش این حدس را تأیید می‌کند. وقتی مستر بیست می‌پرسد آیا طغیان رودخانه همهٔ خانه‌هایی را که اکنون خانواده‌ها در آن زندگی می‌کنند نابود می‌کند، پاسخ می‌شنود: بله.

پاسخ تیم این است که چند کیلومتر دورتر، چند ردیف خانهٔ جدید برای همین جامعه ساخته‌اند. مستر بیست با اشاره به خانه‌ها یکی‌یکی می‌گوید همهٔ آن‌ها هدیه داده می‌شوند.

ماریا و دخترش

اولین خانواده در این جامعه، ماریا و دخترش هستند. رودخانه در فصل بارانی خانهٔ قبلی‌شان را کاملاً نابود کرده بود، حتی تختی برای خوابیدن نداشتند و هر روزشان به سختی می‌گذشت. ماریا می‌گوید خدا کمکش کرده که قوی بماند. چون آن‌ها انگلیسی بلد نیستند، مترجمی از آن‌ها می‌خواهد برگردند و خانهٔ جدید را ببینند. واکنش آن‌ها شکرگزاری و در آغوش گرفتن است.

نکتهٔ جالب این بخش این است که وقتی وارد خانه می‌شوند، تیم متوجه می‌شود هنوز به آن‌ها گفته نشده که خانه رایگان است. مستر بیست با شوخی به مترجم می‌گوید «دیوونه‌ای که نگفتی» و از او می‌خواهد توضیح دهد که لازم نیست پولی بپردازند و کل خانه مال خودشان است. دختر می‌پرسد می‌تواند روی تخت دراز بکشد. مستر بیست با اشاره به خوشحالی آن‌ها می‌گوید دلیل ساختن چنین ویدیوهایی همین است، و به ماریا می‌گوید نمی‌خواهد دیگر نگران رودخانه باشد. در خانهٔ دیگری که خانواده‌اش نوزاد داشت، برای نوزاد هم تخت گذاشته‌اند و پدر به پسرش می‌گوید: «ما دیگه خونه داریم.»

هشت خانواده به‌طور هم‌زمان

در ادامه، ردیفی از خانه‌ها دیده می‌شود که جلوی هر کدام خانواده‌ای با چشم‌بند ایستاده است. مستر بیست به شوخی می‌گوید خانواده‌ها را «نمی‌دزدند»، بلکه به همه هم‌زمان خانه می‌دهند و زندگی هشت خانواده برای همیشه تغییر خواهد کرد. پس از برداشتن چشم‌بندها، یکی می‌پرسد «واقعیه؟ رایگانه؟» و دیگری از «جیمی» تشکر می‌کند. مستر بیست از خانه‌ای به خانهٔ دیگر می‌رود، واکنش‌ها را می‌بیند و با کمک مترجم می‌پرسد آیا خانه را دوست دارند.

زمین فوتبال و فیستبلز

در انتهای ردیف، پسری از مستر بیست می‌خواهد با او عکس بگیرد. مستر بیست می‌گوید چیزی بهتر از عکس دارد و از او می‌پرسد آیا می‌خواهد با هم فوتبال بازی کنند. سپس اعلام می‌کند که تیم علاوه بر خانه‌ها، یک زمین فوتبال بزرگ هم به این محله هدیه می‌دهد. به گفتهٔ او، صدها کودک آنجا منتظرند و این اولین باری است که محله زمین جدیدش را می‌بیند. برای همهٔ بچه‌ها تجهیزات فوتبال نو هم تهیه شده است.

مستر بیست با لحنی شوخ می‌گوید مطمئن نیست زمین فوتبال کافی بوده باشد، چون همهٔ بچه‌ها شروع کردند به درخواست «فیستبلز»، یعنی شکلات‌های برند خودش. او شکلات‌ها را پخش می‌کند و می‌گوید چون اینجا فیستبلز را خیلی دوست دارند، از این به بعد بیشتر خواهد آورد. وقتی کودکی چیزی می‌گوید که ترجمه‌اش این است که فیستبلز از هرشیز بهتر است، مستر بیست می‌گوید نمی‌داند او چه گفت، ولی اگر گفت خوشمزه است، حتماً راست می‌گوید.

السالوادور، آرژانتین و مکزیک

ویدیو در ادامه سریع‌تر از چند مقصد عبور می‌کند. مستر بیست می‌گوید بیرون از این جامعه هم خانواده‌های بیشتری در السالوادور به خانهٔ امن نیاز داشتند، پس در راه برگشت هر قدر توانستند خانه ساختند. با این حال به گفتهٔ او هنوز فقط نیمی از کار انجام شده بود. مقصد بعدی منطقه‌ای کوچک در آرژانتین بود که به گفتهٔ او مردمش به کمک نیاز داشتند. در آنجا چندین خانه ساختند تا، به تعبیر خودش، مطمئن شوند همهٔ کودکان آن منطقه جای امنی برای یادگیری و رشد دارند. پس از آن با هواپیما به مکزیک رفتند و ساختن خانه‌ها را یکی پس از دیگری ادامه دادند.

کلمبیا: جان و آنا

در کلمبیا، تیم به محله‌ای می‌رسد که به گفتهٔ مستر بیست، طوفان خانه‌هایش را نابود کرده بود. خانوادهٔ بعدی «قبلاً» در یکی از همین خانه‌ها زندگی می‌کرد. او روی کلمهٔ «قبلاً» تأکید می‌کند، چون یک گردباد خانه‌شان را ویران کرده بود، و می‌گوید آشکار است که این خانه‌ها به هیچ وجه قابل سکونت نیستند. برای جان و آنا خانه‌ای نو ساخته‌اند که آن‌ها از آن خبر ندارند.

پس از برداشتن چشم‌بندها، مستر بیست می‌گوید می‌داند شاید واقعی به نظر نرسد، ولی این واقعاً خانهٔ آن‌هاست. او اذعان می‌کند که فکر نمی‌کند آن‌ها باور کنند خانه مال خودشان است و می‌گوید شاید چیزی نگویند ولی اشک‌هایشان گویاست. یکی از اعضای خانواده با هیجان می‌گوید خانه خیلی بزرگ است: قبلاً فقط یک اتاق نیمه‌کاره داشتند و حالا یک خانه دارند. مستر بیست اضافه می‌کند که جان و آنا تنها کسانی نبودند که در کلمبیا به کمک نیاز داشتند و برای بقیهٔ این جامعه هم خانه ساخته شد. او در همین بخش می‌گوید نباید عجیب باشد که هر کسی در دنیا حق داشته باشد سقفی امن بالای سرش داشته باشد.

وقتی همه‌چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود

مستر بیست صادقانه می‌گوید تحویل همهٔ خانه‌ها بی‌دردسر نبود. در یکی از موارد، او پیش از رسیدن خانواده تصادفاً قفل در را شکست، مبلمان هنوز بیرون خانه بود و باید به داخل منتقل می‌شد، و چون روی پنجره‌ها میله نصب کرده بودند، راهی برای ورود هم نداشت. در همین حال خانواده رسید و یکی از اعضای تیم می‌گوید دیگر وقتی نمانده است.

مستر بیست به خانواده می‌گوید فکر می‌کند قفل را شکسته و از آن‌ها می‌خواهد خودشان امتحان کنند، شاید او زیادی خنگ است. در نهایت در باز می‌شود و او با شوخی می‌گوید شخصاً قفل‌ساز خوبی نیست. نتیجه‌ای که او می‌گیرد این است که مهم این است که خوزه و خانواده‌اش اکنون خانه دارند و دیگر لازم نیست نگران سرپناه باشند.

از خانه به حمل‌ونقل

تیم شنیده بود که تنها وسیلهٔ رفت‌وآمد خانوادهٔ خوزه هم خراب شده است، پس یک موتورسیکلت نو هم به آن‌ها هدیه می‌دهد. مستر بیست می‌گوید این تجربه او را به فکر انداخت: در جریان دادن این همه خانه دیده بود که بسیاری از مردم مشکل حمل‌ونقل دارند. راه‌حلی که ارائه می‌کند کامیونی پر از دوچرخه است که برای همهٔ کودکان آن روستا تهیه شده است. کودکان یکی‌یکی از «مستر بیست» تشکر می‌کنند.

خانهٔ شمارهٔ ۱۰۰ و هدف بعدی

پس از همهٔ خانه‌هایی که در کلمبیا ساخته شد، هنوز یک خانه باقی مانده بود: خانهٔ شمارهٔ ۱۰۰. آخرین خانواده هم چشم‌بندها را برمی‌دارد و خانهٔ جدیدش را می‌بیند.

مستر بیست در پایان از همهٔ شرکایی که در ساخت این خانه‌ها کمک کردند و از بینندگان تشکر می‌کند. به گفتهٔ او، اگر مخاطبان این ویدیوها را تماشا نمی‌کردند، ساختن ۱۰۰ خانه ممکن نبود. ویدیو با این امید به پایان می‌رسد که اگر کانال همچنان رشد کند، شاید روزی بتواند هزار خانه بسازد.