ساختن و هدیهدادن ۱۰۰ خانه: سفری از جامائیکا تا کلمبیا
MrBeast ミスタービーストاین ویدیو روایت پروژهای است که در آن مستر بیست (جیمی) و تیمش، به گفتهٔ خودشان، ۱۰۰ خانه میسازند و آنها را به خانوادههایی میدهند که جای امنی برای زندگی ندارند. پرسش اصلی ویدیو ساده است: یک خانهٔ امن چه تغییری در زندگی یک خانواده ایجاد میکند؟ ویدیو برای پاسخ، خانوادهها را در چند کشور دنبال میکند: از لحظهٔ برداشتن چشمبند و دیدن خانهٔ تازه تا دریافت کلید و سند. مستر بیست در ابتدا میگوید هر خانه قرار است زندگی یک خانواده را تغییر دهد و برای این ویدیو و ساخت این خانهها «میلیونها دلار» خرج شده است.
اولین خانه در جامائیکا
ویدیو با خانوادهای شروع میشود که خانهای از آن خود نداشتند و خبر نداشتند برایشان خانه ساخته شده است. اعضای خانواده با چشمبند میایستند و وقتی برمیگردند، خانهٔ جدید را میبینند. مستر بیست میگوید انتظار چنین واکنش شدیدی را نداشته است. کودکی با هیجان مدام فریاد میزند «یه اتاق خوابه!» و یکی از والدین میگوید همیشه میخواسته برای فرزندش تخت دوطبقه بخرد و حالا این آرزو برآورده شده است. مستر بیست به آنها میگوید این تنها اولین خانه از ۱۰۰ خانه است.
او دلیل انتخاب جامائیکا را هم توضیح میدهد: به گفتهٔ او، در جامائیکا بیش از نیم میلیون نفر در شرایط ناامن و خطرناک زندگی میکنند.
خانهای بر فراز کوه
خانوادهٔ بعدی در جامائیکا در خانهای زندگی میکرد که به تعبیر مستر بیست هر لحظه ممکن بود روی سرشان خراب شود. مرد خانواده توضیح میدهد که آن خانه را خودش و بهتنهایی ساخته است. وقتی مستر بیست تعجب میکند که آنها بالای یک کوه هستند، مرد میگوید تمام چوبها و مصالح را روی سرش تا بالای کوه برده است.
تیم برای اینکه زمان کافی برای ساخت خانه داشته باشد، خانواده را به سفری فرستاد. مستر بیست بعداً به آنها میگوید این سفر فقط برای پرتکردن حواسشان بود تا با کمک همکاران خانهٔ جدید ساخته شود. خانه کاملاً مبله شده است، چون به گفتهٔ او حدس زده بودند خانواده به اثاثیهٔ نو نیاز دارد. خانه علاوه بر برق، منبع آب برای آب لولهکشی هم دارد. در یکی از اتاقها برای دو کودک تخت دوطبقه گذاشتهاند و در اتاق خواب والدین یک تخت کوچک هم هست، چون شنیده بودند خانواده نوزاد دارد. به دختری به نام تایرا هم گفته میشود که تختی مخصوص خودش دارد. یکی از اعضای خانواده میگوید روزهای بسیار سختی را گذراندهاند ولی این کار زندگیاش را تغییر داده است. در پایان، سند رسمی خانه به آنها داده میشود.
سقفی که در باران چکه میکرد
مستر بیست تأکید میکند که بعضی از محلهای زندگی این خانوادهها بهشدت ناامن و گاهی خطرناک است. در نمونهٔ بعدی، مادر خانواده توضیح داده بود که سقف خانه خراب است و هر بار که باران میبارد، همهجا پر از آب میشود، بچهها خیس میشوند و نمیتوانند بخوابند. مستر بیست میگوید از امروز این اتفاق دیگر نمیافتد، کلید خانهٔ جدید را به آنها میدهد و مادر با ناباوری میگوید: «یه خونهٔ جدید گرفتم.»
رودخانهای که هر سال خانهها را میبرد
پس از ساختن خانهها یکییکی در جامائیکا، تیم به مقصد بعدی میرود. این مقصد، بنا بر ادامهٔ ویدیو، جامعهای در السالوادور است. مستر بیست میگوید رودخانهای در آنجا هر سال صدها خانه را نابود میکند. به گفتهٔ او، در فصل بارانی رودخانه طغیان میکند و خانهها و هر کسی را که بدشانسی بیاورد و هنوز داخل خانه باشد، با خود میبرد. او یخچالی را در بستر رودخانه نشان میدهد و حدس میزند به این دلیل آنجا افتاده که آب خانهٔ صاحبش را برده است. فرد محلی همراهش این حدس را تأیید میکند. وقتی مستر بیست میپرسد آیا طغیان رودخانه همهٔ خانههایی را که اکنون خانوادهها در آن زندگی میکنند نابود میکند، پاسخ میشنود: بله.
پاسخ تیم این است که چند کیلومتر دورتر، چند ردیف خانهٔ جدید برای همین جامعه ساختهاند. مستر بیست با اشاره به خانهها یکییکی میگوید همهٔ آنها هدیه داده میشوند.
ماریا و دخترش
اولین خانواده در این جامعه، ماریا و دخترش هستند. رودخانه در فصل بارانی خانهٔ قبلیشان را کاملاً نابود کرده بود، حتی تختی برای خوابیدن نداشتند و هر روزشان به سختی میگذشت. ماریا میگوید خدا کمکش کرده که قوی بماند. چون آنها انگلیسی بلد نیستند، مترجمی از آنها میخواهد برگردند و خانهٔ جدید را ببینند. واکنش آنها شکرگزاری و در آغوش گرفتن است.
نکتهٔ جالب این بخش این است که وقتی وارد خانه میشوند، تیم متوجه میشود هنوز به آنها گفته نشده که خانه رایگان است. مستر بیست با شوخی به مترجم میگوید «دیوونهای که نگفتی» و از او میخواهد توضیح دهد که لازم نیست پولی بپردازند و کل خانه مال خودشان است. دختر میپرسد میتواند روی تخت دراز بکشد. مستر بیست با اشاره به خوشحالی آنها میگوید دلیل ساختن چنین ویدیوهایی همین است، و به ماریا میگوید نمیخواهد دیگر نگران رودخانه باشد. در خانهٔ دیگری که خانوادهاش نوزاد داشت، برای نوزاد هم تخت گذاشتهاند و پدر به پسرش میگوید: «ما دیگه خونه داریم.»
هشت خانواده بهطور همزمان
در ادامه، ردیفی از خانهها دیده میشود که جلوی هر کدام خانوادهای با چشمبند ایستاده است. مستر بیست به شوخی میگوید خانوادهها را «نمیدزدند»، بلکه به همه همزمان خانه میدهند و زندگی هشت خانواده برای همیشه تغییر خواهد کرد. پس از برداشتن چشمبندها، یکی میپرسد «واقعیه؟ رایگانه؟» و دیگری از «جیمی» تشکر میکند. مستر بیست از خانهای به خانهٔ دیگر میرود، واکنشها را میبیند و با کمک مترجم میپرسد آیا خانه را دوست دارند.
زمین فوتبال و فیستبلز
در انتهای ردیف، پسری از مستر بیست میخواهد با او عکس بگیرد. مستر بیست میگوید چیزی بهتر از عکس دارد و از او میپرسد آیا میخواهد با هم فوتبال بازی کنند. سپس اعلام میکند که تیم علاوه بر خانهها، یک زمین فوتبال بزرگ هم به این محله هدیه میدهد. به گفتهٔ او، صدها کودک آنجا منتظرند و این اولین باری است که محله زمین جدیدش را میبیند. برای همهٔ بچهها تجهیزات فوتبال نو هم تهیه شده است.
مستر بیست با لحنی شوخ میگوید مطمئن نیست زمین فوتبال کافی بوده باشد، چون همهٔ بچهها شروع کردند به درخواست «فیستبلز»، یعنی شکلاتهای برند خودش. او شکلاتها را پخش میکند و میگوید چون اینجا فیستبلز را خیلی دوست دارند، از این به بعد بیشتر خواهد آورد. وقتی کودکی چیزی میگوید که ترجمهاش این است که فیستبلز از هرشیز بهتر است، مستر بیست میگوید نمیداند او چه گفت، ولی اگر گفت خوشمزه است، حتماً راست میگوید.
السالوادور، آرژانتین و مکزیک
ویدیو در ادامه سریعتر از چند مقصد عبور میکند. مستر بیست میگوید بیرون از این جامعه هم خانوادههای بیشتری در السالوادور به خانهٔ امن نیاز داشتند، پس در راه برگشت هر قدر توانستند خانه ساختند. با این حال به گفتهٔ او هنوز فقط نیمی از کار انجام شده بود. مقصد بعدی منطقهای کوچک در آرژانتین بود که به گفتهٔ او مردمش به کمک نیاز داشتند. در آنجا چندین خانه ساختند تا، به تعبیر خودش، مطمئن شوند همهٔ کودکان آن منطقه جای امنی برای یادگیری و رشد دارند. پس از آن با هواپیما به مکزیک رفتند و ساختن خانهها را یکی پس از دیگری ادامه دادند.
کلمبیا: جان و آنا
در کلمبیا، تیم به محلهای میرسد که به گفتهٔ مستر بیست، طوفان خانههایش را نابود کرده بود. خانوادهٔ بعدی «قبلاً» در یکی از همین خانهها زندگی میکرد. او روی کلمهٔ «قبلاً» تأکید میکند، چون یک گردباد خانهشان را ویران کرده بود، و میگوید آشکار است که این خانهها به هیچ وجه قابل سکونت نیستند. برای جان و آنا خانهای نو ساختهاند که آنها از آن خبر ندارند.
پس از برداشتن چشمبندها، مستر بیست میگوید میداند شاید واقعی به نظر نرسد، ولی این واقعاً خانهٔ آنهاست. او اذعان میکند که فکر نمیکند آنها باور کنند خانه مال خودشان است و میگوید شاید چیزی نگویند ولی اشکهایشان گویاست. یکی از اعضای خانواده با هیجان میگوید خانه خیلی بزرگ است: قبلاً فقط یک اتاق نیمهکاره داشتند و حالا یک خانه دارند. مستر بیست اضافه میکند که جان و آنا تنها کسانی نبودند که در کلمبیا به کمک نیاز داشتند و برای بقیهٔ این جامعه هم خانه ساخته شد. او در همین بخش میگوید نباید عجیب باشد که هر کسی در دنیا حق داشته باشد سقفی امن بالای سرش داشته باشد.
وقتی همهچیز طبق برنامه پیش نمیرود
مستر بیست صادقانه میگوید تحویل همهٔ خانهها بیدردسر نبود. در یکی از موارد، او پیش از رسیدن خانواده تصادفاً قفل در را شکست، مبلمان هنوز بیرون خانه بود و باید به داخل منتقل میشد، و چون روی پنجرهها میله نصب کرده بودند، راهی برای ورود هم نداشت. در همین حال خانواده رسید و یکی از اعضای تیم میگوید دیگر وقتی نمانده است.
مستر بیست به خانواده میگوید فکر میکند قفل را شکسته و از آنها میخواهد خودشان امتحان کنند، شاید او زیادی خنگ است. در نهایت در باز میشود و او با شوخی میگوید شخصاً قفلساز خوبی نیست. نتیجهای که او میگیرد این است که مهم این است که خوزه و خانوادهاش اکنون خانه دارند و دیگر لازم نیست نگران سرپناه باشند.
از خانه به حملونقل
تیم شنیده بود که تنها وسیلهٔ رفتوآمد خانوادهٔ خوزه هم خراب شده است، پس یک موتورسیکلت نو هم به آنها هدیه میدهد. مستر بیست میگوید این تجربه او را به فکر انداخت: در جریان دادن این همه خانه دیده بود که بسیاری از مردم مشکل حملونقل دارند. راهحلی که ارائه میکند کامیونی پر از دوچرخه است که برای همهٔ کودکان آن روستا تهیه شده است. کودکان یکییکی از «مستر بیست» تشکر میکنند.
خانهٔ شمارهٔ ۱۰۰ و هدف بعدی
پس از همهٔ خانههایی که در کلمبیا ساخته شد، هنوز یک خانه باقی مانده بود: خانهٔ شمارهٔ ۱۰۰. آخرین خانواده هم چشمبندها را برمیدارد و خانهٔ جدیدش را میبیند.
مستر بیست در پایان از همهٔ شرکایی که در ساخت این خانهها کمک کردند و از بینندگان تشکر میکند. به گفتهٔ او، اگر مخاطبان این ویدیوها را تماشا نمیکردند، ساختن ۱۰۰ خانه ممکن نبود. ویدیو با این امید به پایان میرسد که اگر کانال همچنان رشد کند، شاید روزی بتواند هزار خانه بسازد.
توی این ویدیو داریم ۱۰۰ تا خونه میسازیم و هدیه میدیم و هر خونه قراره زندگی یه خونواده رو تغییر بده. مثل این خونواده که خونهای برای خودشون نداشتن و روحشون هم خبر نداره که ما براشون یه خونه ساختیم.
چشمبندهاتون رو بردارید و برگردید. پشت سرتون، خونه جدیدتونه.
انتظار اون واکنش رو نداشتم. از خود بیخود شده.
یه اتاق خوابه! همیشه میخواستم یه تخت دوطبقه براش بگیرم و حالا آرزوم برآورده شد.
در واقع این فقط اولین خونه از ۱۰۰ تاییه که میخوایم بدیم. اولی؟
خوشحالم که خوشحالن. بریم یه خونه دیگه هدیه بدیم.
با هر خونهای که توی این ویدیو میسازیم، داریم کیفیت زندگی خونوادههایی رو بهتر میکنیم که جای امنی برای زندگی ندارن. و میلیونها دلار فقط خرج این ویدیو و ساختن این خونهها کردیم، چون اینجا توی جامائیکا الان بیش از نیم میلیون نفر توی شرایط ناامن و خطرناک زندگی میکنن. مثل خونواده بعدی که خونهشون اونقدر ناامنه که ممکنه هر لحظه روی سرشون خراب شه.
خودت این خونه رو ساختی؟ آره. تنهایی؟ آره. همه چوبها و وسایلی رو که میبینی، آوردم. ولی ما بالای یه کوهیم. یعنی همه این وسایل رو تا بالای این کوه آوردی؟ آره، روی سرم گذاشتم.
ما میدونستیم که میخوایم برای این خونواده یه خونه بسازیم. برای همین فرستادیمشون یه سفر تا وقت کافی داشته باشیم که با کمک همکارهامون براشون یه خونه جدید بسازیم.
قراره شاهد این باشید که خونوادهای که توی این خونه زندگی میکنه، میره که توی این خونه زندگی کنه و بیصبرانه منتظرم که حالت چهرهشون رو ببینم.
خدای من! چیزی که دارید بهش نگاه میکنید، خونه جدیدتونه. سفری که شما رو فرستادیم ردگمکنی بود تا وقت داشته باشیم این خونه جدید رو براتون بسازیم. میخواید داخلش رو ببینید؟ بیاید ببینیدش.
متوجه شدیم که احتمالاً نیاز به اسباباثاثیه جدید دارید. برای همین کل خونه جدیدتون رو چیدیم. دیگه علاوه بر برق، یه منبع آب هم برای آب جاری دارید. توی این اتاق برای دو تا از بچهها تخت دوطبقه گذاشتیم.
خدای من! و اگه برید اونطرف راهرو، اتاق خواب خودتون رو میبینید. عالیه. با یه تخت کوچک، چون شنیدم یه نوزاد دارید. تایرا، این تخت توئه.
خیلی سخت گذشته، ولی شماها زندگیم رو تغییر دادید.
این هم سند رسمی خونهتونه. خیلی ممنونم ازتون.
ولی متأسفانه بعضی از جاهایی که این خونوادهها زندگی میکنن، شدیداً ناامن و در بعضی موارد حتی خطرناکه. اینجا جاییه که این خونواده الان توش زندگی میکنه. مادرشون داشت بهمون میگفت که سقف خرابه. هر وقت بارون میاد، کل جا پر از آب میشه. بچههاش خیس میشن و نمیتونن بخوابن.
ولی از امروز، دیگه همچین اتفاقی نمیافته. ما اون خونه جدید رو براتون ساختیم. این هم کلیدهاش. خدای من!
یه خونه جدید گرفتم!
ولی معلومه که همینجا متوقف نشدیم و تونستیم یکییکی برای خونوادهها توی جامائیکا خونه بسازیم. و قرار نبود متوقف بشیم تا وقتی که صد تا خونه ساخته باشیم.
ولی متأسفانه توی مقصد بعدیمون یه رودخونه هست که هر سال صدها خونه رو نابود میکنه. توی فصل بارونی این رودخونه طغیان میکنه و همه خونهها و هر آدم بدشانسی رو که هنوز داخل خونه باشه، با خودش میبره.
همونطور که میبینید، دقیقاً یه یخچال اونجاست که فکر کنم چون خونهشون رو آب برده، اونجا افتاده. دقیقاً همینطوره. پس میگی وقتی رودخونه طغیان کنه، اون خونههایی که الان خونوادهها توش زندگی میکنن، همه رو نابود میکنه؟ آره، نابود میشن.
تا من اینجام این اتفاق نمیافته، چون فقط چند کیلومتر اونطرفتر چند ردیف خونه جدید برای این جامعه ساختیم. شوخی نمیکنم. داریم این خونه، این خونه، این خونه رو هدیه میدیم. این خونه، این خونه، این خونه، این خونه، این خونه. خونه خیلی زیاده.
پس از ماریا و دخترش شروع کردیم که رودخونه خونه قبلیشون رو توی فصل بارونی کلاً نابود کرده بود. حتی یه تخت برای خواب نداشتن و هر روزشون با سختی میگذشت.
خدا کمکم کرده که قوی بمونم.
چون انگلیسی بلد نیستن، میشه براشون ترجمه کنی که برگردن و خونه جدیدشون رو ببینن؟ میتونید برگردید؟ این هم خونه جدیدتون.
خدای من! ممنون. ممنون خدای قشنگم! مامان!
ممنون. خواهش میکنم. بیا داخل رو ببین... میخوای بغلم کنی؟ بیا اینجا. وای! چقدر قشنگه!
وقتی داشتن وارد خونه جدیدشون میشدن، فهمیدیم حتی هنوز نمیدونن این خونه رایگانه. نگفتی که رایگانه؟ نه، نه. آره، بهشون بگو رایگانه. لازم نیست پول بدید. کل خونه مال خودتونه.
ممنون خدایا! تبریک میگم برای خونه جدیدتون. تو دیوونهای که نگفتی رایگانه.
میتونم دراز بکشم؟ آره، راحت باش. من میخوام بخوابم.
نظرت چیه؟ میتونم بغلت کنم؟ چی گفت؟ میتونه بغلت کنه؟ معلومه. ممنون!
برای همین همچین ویدیوهایی میسازیم. ببین چقدر خوشحالن. با تمام وجودم قدردانشم.
نمیخوام دیگه نگران رودخونه باشی. این خونه جدیدتونه. خونه جدید مبارکت باشه، پسر کوچولو. شنیدیم نوزاد دارن، براش تختخواب هم گرفتیم. پسرم، ما دیگه خونه داریم.
اون ردیف خونههای پشت سرم رو با خونوادههایی که چشمبند دارن جلوشون میبینی؟ خونوادهها رو که نمیدزدیم. داریم همزمان به همهشون خونه میدیم. زندگی هشت تا خونواده قراره برای همیشه تغییر کنه.
همه توجه کنن. چشمبندهاتون رو بردارید و برگردید و به خونه جدیدتون نگاه کنید. تبریک میگم!
واقعیه؟ رایگانه؟ مرسی بابت خونه، جیمی!
باید برم پایین، واکنشها رو ببینم. نظرت راجع به خونه جدید چیه؟ ممنون. تبریک میگم.
میتونی ازشون بپرسی خونه جدیدشون رو دوست دارن یا نه؟ خونه جدیدتون رو دوست دارید؟ آره! آره، دوست دارید؟ بذار ببینیم، نظرتون چیه؟ خیلی قشنگه! ممنون! ممنون! امیدوارم خوشتون بیاد و حالا رسیدیم به آخر ردیف.
خونه جدیدت چطوره؟ خیلی خوبه. میتونم یه عکس بگیرم؟ آره، بیا اینجا. یه چیزی خیلی بهتر از فقط عکس برات دارم. میتونی ازش بپرسی میخواد باهام فوتبال بازی کنه یا نه؟ میخوای باهاش فوتبال بازی کنی؟ آره. عالیه، چون...
ما فقط به این محله خونه نمیدیم، بلکه این زمین فوتبال غولپیکر رو هم میدیم. و بهترین بخشش اینه که صدها بچه اینجا منتظرن و میخوایم سورپرایزشون کنیم. و این اولین باره که این محله زمین فوتبال جدیدشون رو میبینه.
بریم فوتبال بازی کنیم. از زمین فوتبال جدیدتون لذت ببرید. برید حالش رو ببرید.
و البته زمین جدید باید با خودش تجهیزات فوتبال جدید هم برای همه بچهها داشته باشه. حتماً توی زمین فوتبال کلی خوش بگذرونید.
ولی نمیدونم زمین فوتبال کافی بود یا نه، چون همه بچهها شروع به درخواست فیستبلز کردن. فیستبلز! این هم فیستبلز. اینجا خیلی فیستبلز دوست دارن، از این به بعد بیشتر میارم.
فیستبلز از هرشیز بهتره! نمیدونم چی گفت، ولی اگه گفت خوشمزهست، پس راست میگه.
ولی بیرون از این جامعه، خونوادههای بیشتری توی السالوادور هستن که نیاز به خونههای امن دارن. پس توی راه برگشت هر چقدر میتونستیم خونه ساختیم.
ولی هنوز نصف کاره، چون مردم یه منطقه کوچک توی آرژانتین به کمکمون نیاز داشتند. و ما خونههای متعددی ساختیم تا مطمئن بشیم تکتک بچهها توی این منطقه جای امنی برای یادگیری و رشد دارن.
ولی هنوز کارمون تموم نشده بود.
پس با هواپیما رفتیم تا مکزیک و اونجا به ساختن خونهها یکی پس از دیگری برای همه این مردم ادامه دادیم.
وقتی به مقصد بعدیمون توی کلمبیا رسیدیم، با محلهای روبهرو شدیم که طوفان، خونههاشون رو نابود کرده بود.
خونواده بعدی قبلاً توی همچین خونهای زندگی میکرد. میگم قبلاً، چون یه گردباد خونهشون رو خراب کرد و مشخصه که این خونهها هیچجوره قابل سکونت نیستن. پس قطعاً برای جان و آنا یه خونه نو ساختیم و حالا فقط باید خونه رو بهشون تحویل بدیم.
این خونواده اصلاً خبر نداره که قراره این خونه رو بگیره. همونجا خوبه. خب، چشمبندهاشون رو بردارید.
تبریک میگم. میدونم شاید به نظر واقعی نیاد، ولی این واقعاً خونهتونه. میخواید درِ جلویی رو باز کنید؟
همهشون توی شوکن. صادقانه بگم، اصلاً فکر نمیکنم باور کنن که این خونه مال خودشونه. شاید خودشون چیزی نگن، ولی اشکهاشون کلی حرف داره.
تبریک میگم رفیق، تبریک میگم. این مال خودته.
خیلی بزرگه. خیلی بزرگه! قبلاً فقط یه اتاق نصفهمونده داشتیم! الان یه خونه داریم! ما حالا یه خونه داریم!
ولی جان و آنا تنها کسایی نبودن که توی کلمبیا نیاز به کمک داشتن. پس احتمالاً خودتون میدونید ما برای بقیه این جامعه چیکار کردیم.
دوستش ندارید؟ اون لبخند رو ببینید.
نباید عجیب باشه که هر کسی توی دنیا حق داره یه سقف امن بالای سرش داشته باشه. ولی همه خونههایی که ساختیم اونقدرها هم بیدردسر نبودن.
تصادفاً قفل در رو شکستم. مبلمانشون هنوز بیرونه که قراره منتقل کنیم داخل. خونواده همین الان رسیدن. میلههایی هم روی پنجره زدیم که دیگه نمیتونم برم داخل. واقعاً نمیدونم چیکار کنم. خیلی اوضاعمون خرابه.
خب بچهها، خونواده رسید. به نظر میاد دیگه وقت نداریم. نه بابا! جدی میگی؟
سلام، اوضاع چطوره؟ بیا اینجا. نمیدونم، فکر کنم قفل در رو شکوندم. نمیتونم در رو باز کنم. میشه تو امتحان کنی؟ شاید من خنگم.
چی؟ چطوری این کار رو کردی؟ ما خنگیم؟ خب بچهها، بیاید تو.
ولی شخصاً من قفلساز خوبی نیستم... میخواید ببینیدش؟ اونها هنوز هیچکدوم از وسایل رو ندیدن. چیزی که مهمه اینه که خوزه و خونوادهش الان دیگه یه خونه دارن.
دیگه لازم نیست نگران خونه باشید. و شنیدیم تنها وسیله رفتوآمدشون هم خراب شده. پس یه سورپرایز دیگه: یه موتور نو هم براتون گرفتیم.
بفرما. مرسی، مرسی. قابلی نداره. آره.
الان یه خونه و یه وسیله رفتوآمد جدید دارن و این باعث شد فکر کنم، وقتی این همه خونه دادیم، دیدم خیلیها مشکل حملونقل دارن و راهحلش توی این کامیونه. بازش کن.
برای همه بچههای این روستا دوچرخه گرفتیم. مرسی، مستر بیست. قابلی نداره، رفیق. مرسی، مستر بیست! مرسی، مستر بیست!
بعد از همه این خونههایی که توی کلمبیا ساختیم، هنوز یه خونه مونده بود که هدیه بدیم. و بالاخره، خونه شماره ۱۰۰. چشمبندهاتون رو بردارید و خونه جدیدتون رو ببینید.
مرسی! تبریک میگم. تبریک میگم. خیلی ممنون. برید ببینیدش.
مرسی از همه شرکامون که کمک کردن این خونهها ساخته بشن و مرسی از خودتون، چون اگه شما این ویدیوها رو نگاه نمیکردید، ما نمیتونستیم ۱۰۰ تا خونه بسازیم. اگه کانال همچنان رشد کنه، امیدوارم بتونم یه روزی هزار تا خونه بسازم.
تاریخ انتشار مقاله
