از شترسواری یکدلاری تا ایستادن روی برج خلیفه: تجربههایی از ۱ تا ۵۰۰ هزار دلار
MrBeast ミスタービーストدر این ویدیو، جیمی (مستر بیست) و دوستانش، چندلر، کارل، طارق و نولان، سراغ تجربههایی با قیمتهای بسیار متفاوت میروند. پرسش اصلی ویدیو این است که با یک دلار، ده هزار، پنجاه هزار، دویست و پنجاه هزار و در نهایت نیم میلیون دلار چه تجربهای میشود خرید. مسیر ویدیو از ارزانترین تجربهای که جیمی توانسته پیدا کند شروع میشود و به ایستادن روی نوک بلندترین ساختمان جهان ختم میشود. جیمی از همان ابتدا وعده میدهد که توضیح خواهد داد چرا شبیهسازی سفر فضایی ۲۵۰ هزار دلار و گشتن در اعماق اقیانوس ۵۰ هزار دلار هزینه دارد.
تجربه یکدلاری: دو دقیقه شترسواری
ارزانترین تجربهای که جیمی پیدا کرده شترسواری است. او از صاحب شتر میپرسد با یک دلار چقدر میتواند سوار شود و جواب میشنود: دو دقیقه. جیمی این را «تجربه یکدلاری خوبی» میداند و قبول میکند.
جیمی توضیح میدهد که اول میخواسته در مصر شترسواری کند، اما آنجا هزینه خیلی بیشتر از یک دلار بوده است. به همین دلیل با شوخی میگوید تصویر اهرام مصر را بعداً در تدوین به صحنه اضافه میکند. سواری با چندلر انجام میشود. جیمی میگوید ماندن روی شتر «خودش یک ورزش است» و ارتفاع حیوان از آنچه انتظار داشته بیشتر است. دو دقیقه که تمام میشود، گروه به سراغ تجربه بعدی میرود.
تجربه ده هزار دلاری: شام در بالن هوای گرم
با ده هزار دلار میشود تا ارتفاع ۹۱۴ متری بالا رفت و شام خورد. آشپز این شام یک سرآشپز دارای ستاره میشلن است که از بالن هوای گرم بهعنوان آشپزخانه استفاده میکند و غذا را با شعله خود بالن میپزد. جیمی صادقانه میگوید ارتفاع کمی بیشتر از انتظارش است، ولی تأکید میکند که شام در این ارتفاع «شام عادی هر روز» نیست. از بالا سایه بالن روی مزارع پایین دیده میشود.
یکی از غذاها ماهیای است که با آتش بالن پخته شده. جیمی شوخی میکند که این ماهی هیچوقت فکر نمیکرده اینقدر بالا بیاید. طبق گفته ویدیو، این شام ده وعده داشت و جیمی همه را «واقعاً خارقالعاده» توصیف میکند. توصیه او این است: اگر ده هزار دلار اضافه دارید و میخواهید کسی را تحت تأثیر قرار دهید، این گزینه را امتحان کنید.
در پایان، جیمی نظر سرآشپز را درباره شکلات فیستبلز (برند خود جیمی) میپرسد. سرآشپز میگوید تعادل طعمش خیلی خوب است و تُردی شکلات را بیشتر از همه پسندیده است. جیمی هم با شوخی اعلام میکند که فیستبلز حالا «مهر تأیید میشلن» را دارد.
تجربه پنجاه هزار دلاری: زیردریایی در برابر سافاری
جیمی برای چندلر و کارل غافلگیری تدارک دیده است. اول از آنها میپرسد آیا فکر میکنند اجاره یک روزه یک قایق تفریحی ۵۰ هزار دلار باشد. بعد نشانشان میدهد که تجربه اصلی یک سفر اکتشافی با زیردریایی به کف اقیانوس است. کارل و چندلر اول مردد هستند، اما در نهایت همراه میشوند.
هنوز پایین نرفتهاند که ماهیها و یک باراکودا دیده میشوند. به گفته گروه، کنترل کامل زیردریایی در اختیارشان است و میتوانند هر چیزی را که بخواهند بررسی کنند، حتی کف دریا را بکنند. تنها کار ممنوع، تصادف است. برای اینکه بهترین زاویههای تصویر را داشته باشند، به چند غواص پول دادهاند تا زیردریایی را دنبال کنند. گروه برای این غواصها پیغام «کوسه پشت سرتان است» را میفرستد و از ترساندنشان خوشحال میشود. در راه برگشت به سطح، جیمی از نزدیکی زیاد زیردریایی به صخرهها نگران میشود و میپرسد مشکلی نیست. جواب میشنود که همهچیز خوب است.
همزمان، طارق و نولان در آفریقا در یک سافاری ۵۰ هزار دلاری هستند. قرار است مقایسه شود کدام گروه موجودات جالبتری میبیند. جیمی از همان ابتدا با شوخی ادعا میکند که گروه زیردریایی برنده است. طارق و نولان یک گراز وحشی میبینند و آن را «پومبا» مینامند. یکی از آنها با فریاد زدن حیوان را میترساند و بعد عذرخواهی میکند و میگوید نباید داد میزده. بعد به گورخرها میرسند و یکیشان شوخی میکند که اگر شیر بود همیشه سراغ گورخر میرفت. هدفشان این است که پیش از ترک آفریقا یک شیر ببینند.
اوج سافاری مواجهه نزدیک با فیلهاست. دو فیل درست پشت سر یکی از آنها هستند و یکی از فیلها به سمتشان میآید. به گفته خودشان، «واقعاً یک فیل به ما حمله کرد». در پایان یک فیل غولپیکر را تماشا میکنند. یکی میگوید این خیلی باحالتر از زیردریایی است و ترجیح میدهد این را ببیند تا یک ماهی. هر دو معتقدند این سافاری واقعاً ۵۰ هزار دلار، یا به تعبیر خودشان «۵۰ هزار دلارِ جیمی»، میارزد.
تجربه ۲۵۰ هزار دلاری: بیوزنی در هواپیما
جیمی میگوید تجربه پنجاه هزار دلاری در برابر تجربه بیوزنی ۲۵۰ هزار دلاری «هیچ» است. او سازوکار را اینطور توضیح میدهد: شرکت برگزارکننده هواپیما را بالا میبرد و بعد هواپیما ناگهان پایین میرود و داخلش محیط بیوزنی ایجاد میشود. با روشن شدن بیوزنی، آب در هوا معلق میشود، افراد سر و ته میشوند و نمیتوانند جلوی شناور شدن خود را بگیرند. توپ به هم پاس میدهند.
گروه تصمیم میگیرد در دور بعدی بیوزنی تا سر دیگر هواپیما مسابقه بدهد. در این مسابقه یکی از آنها اصلاً نمیتواند حرکت کند و نولان عقب میافتد. نتیجهای که خودشان میگیرند این است که مسابقه دادن در بیوزنی خیلی جواب نمیدهد. پس از آن کارل حرکتی چرخشی را امتحان میکند که باعث میشود بدنش در هوا بچرخد و همه را شگفتزده میکند.
پیش از یک دور دیگر، گروه اسباببازیهای «مستر بیست لب سوآرمز» را که اسپانسر این ویدیوست در بیوزنی امتحان میکند. برای باز کردن این اسباببازیها باید در لولهشان آب ریخت و تکانش داد تا معلوم شود کدام مدل نصیبتان شده. در بیوزنی این کار آسان نیست و آب و اسباببازیها در هوا پخش میشوند. جیمی در پایان این بخش میگوید نمیداند تجربه ۵۰۰ هزار دلاری چطور قرار است از این بهتر باشد.
تجربه ۵۰۰ هزار دلاری: یک روز تمام در دبی
برای آخرین مرحله، جیمی و دوستانش به دبی میروند. جیمی آن را «لوکسترین کلانشهر جهان» و شهری توصیف میکند که از دل کویر بیرون آمده اما برای لذت ساخته شده است. او از همان ابتدا اعلام میکند که در پایان ویدیو یکی از معدود آدمهایی خواهد بود که روی بلندترین ساختمان دنیا ایستادهاند. ماجرا با بازدید از یک قاب عکس ۱۵۲ متری شروع میشود.
هتل آتلانتیس و آکواریوم کوسهها
مقصد بعدی هتلی شبیه قلعه است. اتاق گروه سه طبقه دارد. دو طبقه اول به گفته جیمی فوقالعادهاند، اما چشمگیرترین بخش طبقه سوم است که کاملاً زیر آب قرار دارد. جیمی به جمع خوشامد میگوید و شوخی میکند که همه را دوست دارد «به جز کارل»، چون کارل برای مسخره کردن او وارد محفظهای پر از کوسه شده است. به گفته ویدیو، در این آکواریوم بیش از ۸۰ کوسه وجود دارد و گروه بعداً واقعاً با آنها شنا میکند.
پیست اتودروم دبی و ماشین فرمول
وقتی جیمی سقوط آزاد را پیشنهاد میکند، یکی از دوستانش موضوع را عوض میکند و پیشنهاد مسابقه با ماشین میدهد. گروه به پیست اتودروم دبی میرود که جیمی آن را «خانه برخی از سریعترین ماشینهای این شهر» مینامد. هر کس هر ماشینی بخواهد برمیدارد. جیمی چند نفر از بزرگترین تولیدکنندگان محتوای محلی را هم دعوت کرده تا با این ابرخودروها یک روز خوش بگذرانند.
در حین مسابقه، شوخیها درباره سرعت و نوع رانندگی ادامه دارد. یکی میگوید فکر نمیکند مادرش از دیدن او در حال مسابقه خوشحال شود و دیگری میگوید «این غیرقانونی است». در همین حال کارل آماده میشود که واقعاً پشت یک ماشین در سطح مسابقات فرمول بنشیند. او میگوید این بهترین روز عمرش است.
لامبورگینیای که به یک مشترک رسید
جیمی توضیح میدهد که با هزینهای که برای این تجربه پرداختهاند، توانستهاند یک لامبورگینی صفر کیلومتر را نگه دارند. بعد با همان ماشین به ابوظبی میروند تا یک بازی NBA ببینند. اما جیمی میگوید از آن دسته آدمهایی نیست که از راندن ماشین اسپرت لذت ببرند، و تازه جای پارک هم پیدا نمیکنند. پس تصمیم میگیرد ماشین را به کسی ببخشد.
از جمعیت میپرسد چه کسی کانالش را تماشا میکند. یک نفر که مشترک کانال است در کمال تعجب میگوید ترجیح میدهد ماشین به کس دیگری برسد. جیمی سراغ مشترک دیگری میرود که پیشنهاد را میپذیرد و میگوید از هیجان میلرزد. جیمی از این ماجرا نتیجه میگیرد که بینندگان باید حتماً مشترک کانالش باشند تا «یک لامبورگینی را از دست ندهند».
حالا که لامبورگینی «دیگر وبال گردنش نیست»، جیمی کنار زمین یک بازی حرفهای بسکتبال مینشیند. به گفته خودش، این حضور در نهایت به یک جلسه عکاسی تبدیل شد. او با استیو هاروی و راسل وستبروک هم دیدار و احوالپرسی میکند.
پارک آبی، پنگوئنها و شنا با کوسهها
جیمی یادآوری میکند که هنوز ۲۰۰ هزار دلار از بودجه تجربه باقی مانده است. برنامه بعدی در اختیار گرفتن یک پارک آبی بزرگ و گشتن با پنگوئنها «یهجوری وسط کویر» است. بعد گروه وارد استخر غولپیکری میشود که در آن ۸۰ کوسه و ماهیهای دیگر هستند. جیمی خودش را «آکوامن، پادشاه کوسهها» مینامد و به شوخی به کوسهها دستور میدهد کارل را گاز بگیرند و نه او را. در میانه این شوخیها یکی از آنها با نگرانی میگوید فکر میکند اکسیژنش را قطع کردهاند.
رستورانی که «انگار از آینده آمده»
مقصد بعدی رستورانی است که میزهایش آنقدر از هم فاصله دارند که جیمی میگوید هرگز در رستورانی اینقدر از دوستانش دور ننشسته بوده است. این وعده غذایی ۹ بخش دارد و با تصویرسازیهای تعاملی ۳۶۰ درجه احاطه شده که با هر غذا تغییر میکند. تصاویر به لمس واکنش نشان میدهند و یک لحظه فضا به «مأموریت بازی کال آو دیوتی» شبیه میشود، طوری که یکی میپرسد آیا دارند هکش میکنند. حتی لیوانها هم به لمس واکنش نشان میدهند.
جیمی تأکید میکند که با وجود جذابیت اتاق، این غذاها و نوشیدنیهای خاص بودند که تجربه را منحصربهفرد کردند. منو از غذاهای دریایی تازه شروع میشود و به همبرگر واگیو با روکش طلا میرسد. اولین پیشغذا فقط یک لقمه است که باید با یک گاز خورده شود و همین تعجب گروه را برمیانگیزد. همبرگر بالاخره غذایی است که چندلر هم تأییدش میکند. غذای آخر هم مخصوص خود گروه طراحی شده بود و تصویری از چندلر روی آن بود. چندلر با اعتراض میگوید این شبیه او نیست.
استخر بینهایت در ارتفاع ۱۸۲ متری
جیمی پیش از سقوط آزاد و بالا رفتن از برج، میخواهد ترسش از ارتفاع را در یک استخر هوایی محک بزند. این استخر بینهایت ۳۶۰ درجه بیش از ۱۸۲ متر از زمین ارتفاع دارد و منظره تمام شهر را نشان میدهد. گروه داخل آب میپرد و دوربین را تا لبه استخر میبرد. جیمی به جزیرهای پشت سرش اشاره میکند و میگوید کاملاً ساخت بشر است.
سقوط آزاد: رویارویی با یکی از بزرگترین ترسها
جیمی سقوط آزاد را کاری توصیف میکند که فکر نمیکرد هرگز در عمرش انجامش دهد. او از کسانی که داوطلبانه چنین میکنند با تعبیر «کاملاً دیوانهاند» یاد میکند. توجیهش این است که یک ویدیوی تجربهمحور بدون رویارویی با یکی از بزرگترین ترسهایش، یعنی افتادن از آسمان، ویدیوی خوبی نمیشد. با شوخیای تلخ هم میگوید اگر زنده نماند، ویدیو را باز هم منتشر کنند.
هواپیما تا نزدیک ارتفاع ده هزار پایی بالا میرود. جیمی بارها میگوید آماده نیست، از مربی میپرسد احتمال مردنش چقدر است و جواب «نمیدانم» میشنود. یکی از همراهان هم فریاد میزند که از جیمی متنفر است و نظرش عوض شده. در نهایت جیمی میپرد. پس از باز شدن چتر میگوید هنوز میترسد چون هنوز خیلی بالا هستند و این احتمالاً بزرگترین ترس زندگیاش است. اضافه میکند که این کار را «فقط برای شما» انجام داده است. پس از فرود اعلام میکند که زنده است.
اما چندلر پیدا نیست. جیمی نگران میشود که او یا نپریده یا اتفاق بدی برایش افتاده، و معلوم میشود چندلر از پریدن منصرف شده و عذرخواهی میکند. جیمی میگوید خوب شد که از چندلر نخواسته در بزرگترین تجربه ویدیو همراهش باشد.
صعود به نوک برج خلیفه
تجربه پایانی ایستادن روی نوک برج خلیفه است، برجی ۸۲۸ متری که جیمی آن را بلندترین ساختمان روی زمین مینامد. مرحله اول بالا رفتن با چند آسانسور تا بیش از ۱۶۰ طبقه است. اما به گفته جیمی، برای ۲۷۴ متر باقیمانده چارهای جز بالا رفتن با پای خودش نداشت. او از نردبانهایی میگوید که تمامی ندارند و اعتراف میکند سختی رسیدن به بالا را دستکم گرفته بود.
به روایت جیمی، حتی پس از یک ساعت بالا رفتن هنوز بخش زیادی از برج مانده بود. چند بار فکر کرد به بالا رسیده، اما هنوز راه زیادی باقی بود. قدمبهقدم شک کرد که آیا اصلاً میخواهد ادامه دهد. وقتی از او میپرسند آیا نزدیکاند، پاسخش این است که مطمئن نیست موفق شود. آنچه به گفته خودش او را جلو برد، یادآوری این بود که قرار است یکی از معدود آدمهایی باشد که روی بلندترین ساختمان جهان ایستادهاند و دیگر راه برگشتی ندارد.
در نهایت به نوک برج میرسد و فریاد میزند که روی بلندترین ساختمان دنیا ایستاده است. بلافاصله هم اعتراف میکند که ترسیده، نباید پایین را نگاه میکرده و ممکن است حالش به هم بخورد. با شوخی میگوید فیستبلز روی زمین خوشمزهتر است، چون آنجا «در مرز غش کردن» نیست، و دوباره تأکید میکند که واقعاً از ارتفاع میترسد.
جمعبندی جیمی: بیرون آمدن از منطقه امن
جیمی ویدیو را با یک برداشت شخصی تمام میکند. به گفته او، بارها دیده که وقتی با ترسهایش روبهرو میشود، در نهایت از آن لذت میبرد و چیزهای زیادی درباره خودش یاد میگیرد. او از این تجربه ابراز سپاسگزاری میکند و بینندگان را تشویق میکند از منطقه امن خود بیرون بیایند و کاری بکنند که معمولاً انجام نمیدهند. به باور او، آنها هم در نهایت از این کار لذت میبرند و چیزهای زیادی درباره خودشان یاد میگیرند.
قراره نشونتون بدم تجربهای که نیممیلیون دلار خرج برداشته، چه شکلیه. قول میدم قراره برق از سرتون بپرونه.
توی این ویدیو میفهمید چرا شبیهسازی سفر به فضا مبلغ ۲۵۰ هزار دلار هزینه داره. چرا گشتن اعماق اقیانوسها مبلغ ۵۰ هزار دلار خرج برمیداره.
وای! داره مستقیم میاد سمتمون!
و هر تجربه دیگهای که توی این مسیر امتحان کردیم.
من ایستادم بالای بلندترین ساختمون دنیا! وای خدای من!
تا کمهزینهترین تجربهای که تونستم پیدا کنم. سواری با شتر.
با یک دلار، چقدر میتونم شترسواری کنم؟ یک دلار، دو دقیقه. قبوله! یه تجربه یک دلاریِ خوبه.
محکم بگیر. صبر کن... چرا محکم بگیرم؟ وای خدای من.
میخواستم توی مصر شترسواری کنم، ولی اونجا خیلی گرونتر از یک دلاره. پس تصویر اهرام مصر رو توی تدوین میاندازم اینجا. ایول! آره. قشنگه.
داداش، روی این چیز موندن، خودش یه ورزشه. خیلی ارتفاع دارم واقعاً. الان فهمیدی وقتی من و چندلر با همیم چه شکلیه. باشه.
با اون یه دلار فقط میتونیم دو دقیقه شترسواری کنیم و وقتمون تمومه. بریم سراغ شام توی آسمون.
با ده هزار دلار میتونید تا ارتفاع ۹۱۴ متری آسمون برید با یه سرآشپز که از این بالن هوای گرم به عنوان آشپزخونهش استفاده میکنه.
سایه بالن رو میتونید اونور توی مزرعه ببینید. داداش! رک بگم ارتفاعش یه کم بیشتر از حد انتظارمه.
ولی شام توی ارتفاع ۹۱۴ متری هوا شام عادی هرروزهتون نیست. این سرآشپز که ستاره میشلن داره از شعله خود بالن برای پخت غذایی که داره آماده میکنه استفاده میکنه.
مستر بیست. ایول! اون غذای بعدیمونه داداش! الان قراره یه ماهی بخوریم که با آتش بالن پختن. ممنون!
خدای من. جیمی، فوقالعادهست. ببین اون پایین چقدر قشنگه. چه منظره فوقالعادهایه موقع غذا خوردن. این ماهی هیچوقت فکر نمیکرد اینقدر بیاد بالا!
اگه ده هزار دلار اضافه داری و میخوای دختری رو تحت تأثیر قرار بدی پیشنهاد میشه. تکتک این ده وعده غذایی واقعاً خارقالعاده بودن. ولی هنوز یه سؤال داشتم که باید میپرسیدم...
بهعنوان یه سرآشپز که ستاره میشلن داره نظرت درباره این شکلات فیستبلز چیه؟
تعادلش خیلی خوبه. چیزی که واقعاً خوشم اومد، تُردی شکلاتشه.
فیستبلز حالا مهر تأیید میشلن رو هم داره. تجربه ۱۰ هزار دلاری، فوقالعاده بود. بینظیره.
بعدش نوبت تجربه ۵۰ هزار دلاریه و چندلر و کارل روحشون هم خبر نداره چی براشون توی آستینم دارم.
نظرت درباره این قایق تفریحی چیه؟ فکر میکنم قشنگه. خوشگله. آره. فکر میکنی اجاره یه روزش مبلغ ۵۰ هزار دلار باشه؟ نه. پس اونور رو نگاه کن. قراره بریم سفر اکتشافی با زیردریایی.
خدای من! آمادهاید که کف اقیانوس رو کشف کنیم؟ آره! باشه، بریم توی کارش.
چی؟ ما که انجامش نمیدیم. بزن بریم. باشه. بیا دیگه. آره! بزن بریم کف اقیانوس رو بگردیم. باشه. بزن بریم.
فوقالعادهست. وای! همین حالا هم ماهیها رو میبینم! ببین! هنوز حتی نرفتیم پایین! ببین اون باراکوداست!
میخواید کف دریا رو هم بکَنیم؟ میتونیم. میتونیم همه کار کنیم. کل این زیردریایی دست خودمونه و میتونیم هر چیزی رو بخوایم، کشف کنیم. بیاید همه کار کنیم! فقط تصادف نه، اون یکی مجاز نیست. باشه.
برای اینکه مطمئناً بهترین زاویهها رو این پایین داشته باشیم، به غواصهای با وسایل پول دادیم که دنبال زیردریایی بیان.
باحاله، نه؟ بیایید براشون پیغام بفرستیم «کوسه پشت سرتونه»! همه بترسن. خب؟ شروع کنید به ترسیدن! گرفتیمشون!
در حینی که ما زیر آبیم، طارق و نولان هم توی آفریقا توی یه سافاری ۵۰ هزار دلاری هستن. حالا قراره ببینیم ما اینجا موجودات جالبتری میبینیم یا اونها اونجا. اسپویل: ما میبینیم!
خیرهکنندهست. بریم سلطان جنگل رو پیدا کنیم. تا یه شیر نبینیم نمیتونیم از آفریقا بریم. فهمیدی چی گفتم؟
فهمیدم. ولی چرا اون شکلی بهم اشاره کردی؟
ببین، ببین، ببین! گراز وحشی! ایول، پومباست، خودشه! ترسوندیش. ترسوندیش. ببخشید، نباید داد میزدم. واقعاً نباید.
گورخر! حس میکنم گوشت گورخر خوشمزه باشه. جدی اگه شیر بودم، همیشه میرفتم سراغ گورخر. تپل به نظر میان. چی گفتی؟
داداش، واقعاً ۵۰ هزار دلار میارزه. آره، واقعاً ارزش ۵۰ هزار دلارِ جیمی رو داره.
صبر کن کارل، اگه اون بهجای کشتی زیردریایی باشه چی؟ داریم دوباره میاریمش بالا.
وای، ببین چقدر به اون صخرهها نزدیکیم. مشکلی نیست؟ چقدر نزدیکیم؟ آره، خوبه. عالیه.
ولی فقط ما نبودیم که از نزدیک با حیاتوحش مواجه شدیم.
گورخرها! کجا دارید میرید؟ هی رفیق! صبر کن! نرو! برگرد!
طارق، بیا درباره فیلهای پشت سرمون حرف بزنیم. دقیقاً دوتا پشت سرتن! خیلی زیاد نزدیکن. خیلی نزدیکن. خیلی نزدیکه. داره میاد سمتمون. الان واقعاً یه فیل بهمون حمله کرد! اونجاست!
این خفنترین چیز دنیاست! ببینش فقط! این یه غوله. اون بابامه!
این خیلی باحالتر از زیردریاییه. ترجیح میدم این رو ببینم تا یه ماهی. قلبم داره از توی سینهم میزنه بیرون.
و این هم تجربه ۵۰ هزار دلاری بود. تجربه بعدی از این هم بهتره. تجربه قبلی در برابر تجربه بیوزنی ۲۵۰ هزار دلاری، هیچه.
این شرکت میبردت بالا و بعد یه دفعه سقوط میکنه و داخل هواپیما محیط بیوزنی ایجاد میشه. تجربه ۲۵۰ هزار دلاری از همین الان شروع میشه.
آبم رفت هوا! وای، خدای من! سر و ته شدم! خدای من! نمیتونم جلوی شناور شدنم رو بگیرم! پاس میدم بگیر!
فوقالعاده بود. وای خدای من! این عالیه!
دفعه بعدی که شیرجه میزنیم، مسابقه میدیم تا اونور هواپیما. بیوزنی رو روشن کنید.
آره! داداش! من دارم میبَرم! نمیتونم هیچجا برم! نولان داره میبازه!
رسیدیم! رسیدیم. بردیم! بچهها!
انگار مسابقه دادن توی بیوزنی خیلی جواب نمیده. ولی خوشبختانه، کارل یه فکر بهتر داشت.
میخوام یه برگروب رو امتحان کنم. صبر کن ببینیم چی میشه. داره میچرخه! خدای من! واقعاً داره میچرخه! وایسا! یا خدا!
قبل از اینکه دوباره بیوزنی رو روشن کنیم... میخوایم چندتا از اسباببازیهای مستر بیست لب سوآرمز رو توی بیوزنی امتحان کنیم. آمادهای؟ آره.
نولان، بیا چندتا بسازیم! من باحالترین اسباببازیها رو ساختم. فقط کافیه توی لولهش آب بریزید، تکانش بدید تا ببینید کدوم سوآرم بهتون افتاده.
دارم یه ذره آب میپاشم. یه ذره هم به من بده! الان واقعاً این اسباببازیها دارن میریزن سرمون. اونقدر که فکر میکردم آسون نیست.
بههرحال بیشتر از ۱۱۹ مدل سوآرم هست که جمع کنید. سوآرمها در بستههای پنجتایی، دوتایی یا تکی در آمریکا توی والمارت و تارگت و آمازون و بقیه دنیا در بهترین فروشگاههای اسباببازی اطرافتون موجود هستن.
این اسباببازی موردعلاقه منه! من بیوزنم. از والمارت محلهتون بخرید.
اینها هیجانانگیزترین اسباببازیهای تعطیلات امسالن و دارن از قفسهها پر میکشن و میرن. کارل، بگیرش! حتماً مستر بیست لبز رو قبل از اینکه تموم شه بخر! باحال میشه.
صبر کن نولان، بگیرش. آره. و اون رو به زمین میزنه!
اصلاً نمیدونم تجربه ۵۰۰ هزار دلاری میخواد چجوری از این بهتر باشه. ولی بریم ببینیم.
بعد از اینکه کل دنیا رو گشتیم تا این ویدیو رو بسازیم...
بعد از اینکه کل دنیا رو گشتیم تا این ویدیو رو بسازیم، رسیدیم به تجربه ۵۰۰ هزار دلاری.
این خفنترین منظرهایه که تا حالا دیدم.
برخلاف هر منظره دیدنی دیدهشده در تاریخ بشریت، من و دوستانم میخوایم ببینیم با نیم میلیون دلار میتونید چه تجربهای در لوکسترین کلانشهر جهان داشته باشید. شهر دبی، جایی که از دل کویر بیرون اومده ولی برای لذت ساخته شده.
و در پایان این ویدیو، من قراره یکی از معدود آدمهایی باشم که روی بلندترین ساختمان دنیا ایستاده. ما همهچی رو ریختیم وسط. قراره ذهنتون رو منفجر کنه.
بریم خوش بگذرونیم. چطوری رسیدیم اینجا؟ چطوری واقعاً اینجاییم؟
بعد از اینکه تونستیم از این قاب عکس ۱۵۲ متری بیایم بیرون، رفتیم سمت یه هتل که مثل قلعهست.
وای. دیوونهکنندهست. آب توی حیاط پشتیمونه!
دو طبقه اول این اتاق هتل فوقالعادهست. ولی خفنترین بخشش تا اینجا طبقه سومه که کاملاً زیر آبه.
یا خدا! به آتلانتیس خوش اومدید. عاشق همهتونیم... به جز تو، کارل. ببخشید رفیق.
رفت داخل یه چیزی که کوسه داشت تا فقط من رو مسخره کنه.
محض اطلاع، توی این آکواریوم بیشتر از ۸۰ تا کوسه هست. و در ادامه این تجربه، قراره واقعاً باهاشون شنا کنیم.
و برای حسن ختام این ماجرا، بیا بریم. قراره بریم سقوط آزاد.
نه بابا! چرا! داداش، افتادن از هزاران هزار پا بالای زمین.
بیخیال اون، بیا بریم فرمول یک مسابقه بدیم. آره.
چه جایی بهتر از پیست اتودروم دبی؟ خونه بعضی از سریعترین ماشینهای این شهر.
هر ماشینی خواستی بردار، بریم مسابقه. باشه. بزن بریم.
من هم چندتا از بزرگترین تولیدکنندههای محتوای محلی رو خبر کردم تا با این ابرخودروها یه روز حسابی خوش بگذرونن.
بیا حال کنیم. خیلی سریع میرن.
و این فقط اولین تجربه از کل چیزیه که قراره اینجا تجربه کنیم. تازه داریم شروع میکنیم.
آمادهام واسه مسابقه! میخوایم از یکی جلو بزنیم. داریم بهشون میرسیم.
نه جیمی، نه، نه! بجنب، مادربزرگ!
فکر نکنم مامانم خوشحال بشه من رو در حال مسابقه ببینه.
فکر نکنم حتی اگه میخواست هم میتونست آرومتر رانندگی کنه. این غیرقانونیه. یعنی واقعاً غیرقانونیه.
وقتی ما داشتیم ادای رانندههای ماشین مسابقهای رو درمیآوردیم… وای! کارل داشت آماده میشد که واقعاً پشت یه ماشین در سطح مسابقات فرمول بشینه.
الان خیلی باحال به نظر میرسم. بریم توی کارش.
شروع پرسنگلاخ.
یا خدا، دارم یه ماشین فرمول میرونم! بهترین روز عمرمه!
با هزینهای که برای این تجربه دادیم، درواقع تونستیم این لامبورگینی صفر کیلومتر رو نگه داریم. میخوام یه ذره حالش رو ببرم.
اگه کنجکاو سرعت این ماشینید، باید بگم این پسر بد واقعاً سریعه. بریم توی ابوظبی یه بازی انبیای ببینیم.
ولی راستش رو بخواید، من از اون مدل پسرها نیستم که دوست دارن ماشینهای اسپرت برونن و تازه، نمیتونیم جای پارک هم پیدا کنیم. پس فقط میخوام یه نفر پیدا کنم که این رو بدم بهش.
کسی از شماها کانال مستر بیست رو میبینه؟ آره! نوشته «مشترک شده»! میتونم این لامبورگینی رو بهت بدم؟
ترجیح میدم یکی دیگه داشته باشدش.
چی؟ الان چی شد آخه؟ آقا! حراست، میشه بیاید اینور؟
وای، اون هم مشترک کانالم هست. میتونم این لامبو رو بهت بدم؟ بله، لطفاً. باشه، سوار شو. این رسماً لامبورگینی توئه. الان واقعاً دارم میلرزم.
واسه همینه که باید حواستون باشه مشترک کانالم باشید. دلم نمیخواد یه لامبورگینی رو از دست بدید.
پسرها، دارید چیکار میکنید؟ ما بلیت مجاور زمین داریم. حالش رو ببرید! خیلی خوشحالم.
حالا که لامبورگینی دیگه وبالم نبود، تونستم کنار زمین یه بازی حرفهای بسکتبال بشینم. ولی به جاش آخرش تبدیل شد به یه جلسه عکاسی.
خوشحال شدم دیدمت! بعدش رفتم سلام دادم به استیو هاروی. خیلی خوشحال شدم بالاخره دیدمت! حالت چطوره؟ خوبم! بعدش هم راسل وستبروک. حالتون خوبه؟ عالیه.
و با اینکه هنوز ۲۰۰ هزار دلار تجربه مونده، برنامه بعدی اینه که یه پارک آبی بزرگ رو به دست بگیریم. و یهجوری وسط کویر با پنگوئنها بگردیم.
شنیدم رئیس شمایی. این کارِ رئیسطوریه.
و چون اون هم کافی نبود، الان توی یه استخر غولپیکر با ۸۰ تا کوسه و لقمهماهی هستم.
سلام قربان. هی! هی! برگرد اینور! میخواستم باهات حرف بزنم. شبیه باز لایتیره.
وای! ببخشید قربان... داریم...
من آکوامن هستم، پادشاه کوسهها. فرمان اولم اینه که کوسهها کارل رو گاز بگیرن، نه من رو. قبول؟ حمله کنید به کارل!
اون یه دایناسوره! من رهبرتونم. به اون حمله کنید! نه! اون نباید اصلاً وجود داشته باشه. فکر کنم اکسیژنم رو قطع کردن.
قبل از اینکه این رفیق من رو به غذای ماهی تبدیل کنه، بریم توی رستورانی که انگار از آینده اومده شام بخوریم.
سلام به همگی. جیمی، جات اونجاست. این چیه جیمی؟ نمیدونم. فکر نکنم تا حالا توی رستورانی انقدر از دوستهام دور نشسته باشم.
آقایون، خودتون رو برای یه تجربه تکرارنشدنی آماده کنید.
با اولین پیشغذا شروع میکنیم. با یه گاز قورتش بدید! به سلامتی. به سلامتی. اگه خوشم نیومد چی؟
خوشمزهست؟ عالیه. همه اون بشقاب فقط همین یه لقمه بود؟ آره.
وای. چه خبره؟ چی؟ انگار مأموریت بازی کال آو دیوتیه. دارن هکم میکنن؟ فکر میکردم اینجا رستورانه، نه سینما! نمیدونم چه خبره.
این وعده غذایی ۹ بخشی با تصویرسازیهای تعاملی ۳۶۰ درجه احاطه شده که بسته به غذا تغییر میکنه.
وای! صبر کن... به لمس شما واکنش نشون میده! پسرها، الان داریم از زمین دفاع میکنیم. من خیلی توی این کار افتضاحم.
ولی با اینکه اتاق خیلی خفن بود، داداش، دارن گیر میکنن به لیوان من. ببینش! غذاها و نوشیدنیهای خاص این تجربه رو واقعاً منحصربهفرد کردن.
میتونی لیوان رو لمس کنی، واکنش نشون میده.
ما ۹ وعده وسوسهانگیز از غذاهای دریایی تازه رو امتحان کردیم. وای! خدای من. تا همبرگر واگیو با روکش طلا.
تأییدش میکنی؟ قطعاً. بالاخره یه چیزی پیدا کردیم که چندلر خوشش بیاد.
حتی یه غذای آخر فقط مخصوص ما هم داشتن.
اون کیه؟ اون چندلره. نه که... داداش، این من نیستم.
به هر حال، بریم ادامه ماجراجویی. قبل از اینکه از آسمون سقوط کنم و از بلندترین ساختمان روی زمین بالا برم، فقط مونده ترسم از ارتفاع رو توی یه استخر هوایی محک بزنم.
منظره رو نگاه کن. جیمی! خدای من. شوخی میکنی؟ هر چیزی که الان دارید میبینید، واقعیت رو نشون نمیده. غیرممکنه.
این استخر بینهایت ۳۶۰ درجه که بیشتر از ۱۸۲ متر از سطح زمین ارتفاع داره، نمای شگفتانگیزی از تموم شهر بهتون میده.
بچهها، بپریم تو! آره، من میپرم. اون جزیره پشت سرم کاملاً ساخت بشره. همهچی اینجا حیرتانگیزه.
الان میخوایم این دوربین رو ببریم لبه استخر. ای وای پسر. این منظره رو ببین. فوقالعاده نیست؟ ما بر فراز دبی هستیم.
بچهها، وقتشه که از آسمون بیفتیم پایین.
داداش، میافتی روی زمین! نه، میافتی روی یه جزیره ساخت بشر. وای خدا، خیلی میترسم.
کمربندت رو ببند، چون چیزی که قراره ببینی، چیزیه که فکر نمیکردم هیچوقت توی کل عمرم انجام بدم.
کاملاً دیوونهان. کی همچین کاری رو داوطلبانه میکنه؟
اما یه ویدیوی تجربهمحور بدون تلاش برای رویارویی با یکی از بزرگترین ترسهام که افتادن از آسمونه، که ویدیوی خوبی نمیشد.
اگه زنده نموندم، باز هم ویدیو رو آپلود کنید!
داره محقق میشه. نه! من یه خانواده دارم! آماده پرواز بشید. داره جدی میشه! داریم میریم بالا! میدونم. باورم نمیشه واقعاً داریم این کار رو میکنیم. این دیوونگیه.
احتمال مردنم چقدره؟ نمیدونم. اوه خدای من! داریم نزدیک به ارتفاع ده هزار پایی میرسیم. خیلی بالا اومدیم.
من آماده نیستم. جیمی! من آماده نیستم. برو! زود باش! تو اول میری. جیمی، ازت متنفرم! نظرم عوض شد!
اوه خدای من. آره! داریم میچرخیم! یا خدا، میترسم! خداحافظ جیمی! نمیخوام این کار رو کنم!
اوه خدای من! واقعاً ترسناکه! من نمیپرم!
چطور بود؟ میترسم. میترسی؟ آره. هنوز خیلی بالا هستیم. این احتمالاً بزرگترین ترس من توی زندگیه. آخ، ولی این کار رو فقط برای شما انجام دادم.
خب، نمُردم. زندهام. چندلر کو؟ چندلر نپرید؟ چندلر کجاست؟ یا نپریده یا سقوط کرده روی زمین. یا خدا، امیدوارم نپریده باشه. ببخش جیمی، من نمیپرم!
خب خوبه که از چندلر نخواستم که توی بزرگترین تجربه این ویدیو بهم ملحق شه، چون… پشت سر من برج خلیفهست، بلندترین ساختمان روی زمین. و برای حسن ختام این تجربه، قراره برم دقیقاً روی نوک این برج وایستم.
اولین مرحله برای رسیدن به قله این برج ۸۲۸ متری اینه که با یه سری آسانسور بیش از ۱۶۰ طبقه بالا بری، ولی برای ۲۷۴ متر باقیمونده چارهای نداشتم جز اینکه خودم تا بالا برم. واقعاً بلنده. نردبونهاش تمومی ندارن.
سختیِ رسیدن به بالاش رو دستکم گرفته بودم. ولی حتی بعد از یک ساعت بالا رفتن، هنوز بخش زیادی از برج باقی مونده بود. فکر کردم دیگه رسیدم به بالا، ولی هنوز خیلی مونده.
این لعنتی تمومی نداره. قدمبهقدم شروع کردم به شک کردن که اصلاً واقعاً میخوام ادامه بدم یا نه. نمیدونم واقعاً موفق میشم یا نه. حتماً دیگه نزدیکیم. شما جواب رو منفی برداشت کنید.
ولی با وجود تمام سختیها، یاد خودم انداختم که این همون لحظهایه که قراره یکی از معدود آدمهایی باشم که تجربه ایستادن روی بلندترین ساختمان جهان رو دارن. میدونستم دیگه راه برگشتی نیست.
خب، قسمت پایانی مسیر! وای! خیلی خب. رسیدم! روی بلندترین ساختمون دنیا وایسادم! باورنکردنیه!
یا خدا، خیلی بالام. وای، ترسناکه. اوه، نباید پایین رو نگاه میکردم، ترسناکه. ممکنه بالا بیارم.
راستش رو بخوای، فیستبلز روی زمین خوشمزهتره، چون اونجا توی مرز غش کردن نیستم. واقعاً از ارتفاع میترسم.
به کرات متوجه شدم که وقتی با ترسهام روبهرو میشم، آخرش ازشون لذت میبرم و کلی چیز درباره خودم یاد میگیرم. واقعاً بابت این تجربه سپاسگزارم و شما رو هم تشویق میکنم از منطقه امنتون بیاید بیرون. یه کاری بکنید که معمولاً انجام نمیدید. فکر میکنم در نهایت ازش لذت میبرید و کلی چیز درباره خودتون یاد میگیرید.
ممنون که تماشا کردید! امیدوارم از زحمتی که برای این ویدیو کشیدیم لذت برده باشید! دوستتون دارم!
تاریخ انتشار مقاله
