از شترسواری یک‌دلاری تا ایستادن روی برج خلیفه: تجربه‌هایی از ۱ تا ۵۰۰ هزار دلار

باز کردن در YouTube ↗
مرور کلی

در این ویدیو، جیمی (مستر بیست) و دوستانش، چندلر، کارل، طارق و نولان، سراغ تجربه‌هایی با قیمت‌های بسیار متفاوت می‌روند. پرسش اصلی ویدیو این است که با یک دلار، ده هزار، پنجاه هزار، دویست و پنجاه هزار و در نهایت نیم میلیون دلار چه تجربه‌ای می‌شود خرید. مسیر ویدیو از ارزان‌ترین تجربه‌ای که جیمی توانسته پیدا کند شروع می‌شود و به ایستادن روی نوک بلندترین ساختمان جهان ختم می‌شود. جیمی از همان ابتدا وعده می‌دهد که توضیح خواهد داد چرا شبیه‌سازی سفر فضایی ۲۵۰ هزار دلار و گشتن در اعماق اقیانوس ۵۰ هزار دلار هزینه دارد.

12 دقیقه مطالعه

تجربه یک‌دلاری: دو دقیقه شترسواری

ارزان‌ترین تجربه‌ای که جیمی پیدا کرده شترسواری است. او از صاحب شتر می‌پرسد با یک دلار چقدر می‌تواند سوار شود و جواب می‌شنود: دو دقیقه. جیمی این را «تجربه یک‌دلاری خوبی» می‌داند و قبول می‌کند.

جیمی توضیح می‌دهد که اول می‌خواسته در مصر شترسواری کند، اما آنجا هزینه خیلی بیشتر از یک دلار بوده است. به همین دلیل با شوخی می‌گوید تصویر اهرام مصر را بعداً در تدوین به صحنه اضافه می‌کند. سواری با چندلر انجام می‌شود. جیمی می‌گوید ماندن روی شتر «خودش یک ورزش است» و ارتفاع حیوان از آنچه انتظار داشته بیشتر است. دو دقیقه که تمام می‌شود، گروه به سراغ تجربه بعدی می‌رود.

تجربه ده هزار دلاری: شام در بالن هوای گرم

با ده هزار دلار می‌شود تا ارتفاع ۹۱۴ متری بالا رفت و شام خورد. آشپز این شام یک سرآشپز دارای ستاره میشلن است که از بالن هوای گرم به‌عنوان آشپزخانه استفاده می‌کند و غذا را با شعله خود بالن می‌پزد. جیمی صادقانه می‌گوید ارتفاع کمی بیشتر از انتظارش است، ولی تأکید می‌کند که شام در این ارتفاع «شام عادی هر روز» نیست. از بالا سایه بالن روی مزارع پایین دیده می‌شود.

یکی از غذاها ماهی‌ای است که با آتش بالن پخته شده. جیمی شوخی می‌کند که این ماهی هیچ‌وقت فکر نمی‌کرده این‌قدر بالا بیاید. طبق گفته ویدیو، این شام ده وعده داشت و جیمی همه را «واقعاً خارق‌العاده» توصیف می‌کند. توصیه او این است: اگر ده هزار دلار اضافه دارید و می‌خواهید کسی را تحت تأثیر قرار دهید، این گزینه را امتحان کنید.

در پایان، جیمی نظر سرآشپز را درباره شکلات فیستبلز (برند خود جیمی) می‌پرسد. سرآشپز می‌گوید تعادل طعمش خیلی خوب است و تُردی شکلات را بیشتر از همه پسندیده است. جیمی هم با شوخی اعلام می‌کند که فیستبلز حالا «مهر تأیید میشلن» را دارد.

تجربه پنجاه هزار دلاری: زیردریایی در برابر سافاری

جیمی برای چندلر و کارل غافلگیری تدارک دیده است. اول از آن‌ها می‌پرسد آیا فکر می‌کنند اجاره یک روزه یک قایق تفریحی ۵۰ هزار دلار باشد. بعد نشانشان می‌دهد که تجربه اصلی یک سفر اکتشافی با زیردریایی به کف اقیانوس است. کارل و چندلر اول مردد هستند، اما در نهایت همراه می‌شوند.

هنوز پایین نرفته‌اند که ماهی‌ها و یک باراکودا دیده می‌شوند. به گفته گروه، کنترل کامل زیردریایی در اختیارشان است و می‌توانند هر چیزی را که بخواهند بررسی کنند، حتی کف دریا را بکنند. تنها کار ممنوع، تصادف است. برای اینکه بهترین زاویه‌های تصویر را داشته باشند، به چند غواص پول داده‌اند تا زیردریایی را دنبال کنند. گروه برای این غواص‌ها پیغام «کوسه پشت سرتان است» را می‌فرستد و از ترساندنشان خوشحال می‌شود. در راه برگشت به سطح، جیمی از نزدیکی زیاد زیردریایی به صخره‌ها نگران می‌شود و می‌پرسد مشکلی نیست. جواب می‌شنود که همه‌چیز خوب است.

هم‌زمان، طارق و نولان در آفریقا در یک سافاری ۵۰ هزار دلاری هستند. قرار است مقایسه شود کدام گروه موجودات جالب‌تری می‌بیند. جیمی از همان ابتدا با شوخی ادعا می‌کند که گروه زیردریایی برنده است. طارق و نولان یک گراز وحشی می‌بینند و آن را «پومبا» می‌نامند. یکی از آن‌ها با فریاد زدن حیوان را می‌ترساند و بعد عذرخواهی می‌کند و می‌گوید نباید داد می‌زده. بعد به گورخرها می‌رسند و یکی‌شان شوخی می‌کند که اگر شیر بود همیشه سراغ گورخر می‌رفت. هدفشان این است که پیش از ترک آفریقا یک شیر ببینند.

اوج سافاری مواجهه نزدیک با فیل‌هاست. دو فیل درست پشت سر یکی از آن‌ها هستند و یکی از فیل‌ها به سمتشان می‌آید. به گفته خودشان، «واقعاً یک فیل به ما حمله کرد». در پایان یک فیل غول‌پیکر را تماشا می‌کنند. یکی می‌گوید این خیلی باحال‌تر از زیردریایی است و ترجیح می‌دهد این را ببیند تا یک ماهی. هر دو معتقدند این سافاری واقعاً ۵۰ هزار دلار، یا به تعبیر خودشان «۵۰ هزار دلارِ جیمی»، می‌ارزد.

تجربه ۲۵۰ هزار دلاری: بی‌وزنی در هواپیما

جیمی می‌گوید تجربه پنجاه هزار دلاری در برابر تجربه بی‌وزنی ۲۵۰ هزار دلاری «هیچ» است. او سازوکار را این‌طور توضیح می‌دهد: شرکت برگزارکننده هواپیما را بالا می‌برد و بعد هواپیما ناگهان پایین می‌رود و داخلش محیط بی‌وزنی ایجاد می‌شود. با روشن شدن بی‌وزنی، آب در هوا معلق می‌شود، افراد سر و ته می‌شوند و نمی‌توانند جلوی شناور شدن خود را بگیرند. توپ به هم پاس می‌دهند.

گروه تصمیم می‌گیرد در دور بعدی بی‌وزنی تا سر دیگر هواپیما مسابقه بدهد. در این مسابقه یکی از آن‌ها اصلاً نمی‌تواند حرکت کند و نولان عقب می‌افتد. نتیجه‌ای که خودشان می‌گیرند این است که مسابقه دادن در بی‌وزنی خیلی جواب نمی‌دهد. پس از آن کارل حرکتی چرخشی را امتحان می‌کند که باعث می‌شود بدنش در هوا بچرخد و همه را شگفت‌زده می‌کند.

پیش از یک دور دیگر، گروه اسباب‌بازی‌های «مستر بیست لب سوآرمز» را که اسپانسر این ویدیوست در بی‌وزنی امتحان می‌کند. برای باز کردن این اسباب‌بازی‌ها باید در لوله‌شان آب ریخت و تکانش داد تا معلوم شود کدام مدل نصیبتان شده. در بی‌وزنی این کار آسان نیست و آب و اسباب‌بازی‌ها در هوا پخش می‌شوند. جیمی در پایان این بخش می‌گوید نمی‌داند تجربه ۵۰۰ هزار دلاری چطور قرار است از این بهتر باشد.

تجربه ۵۰۰ هزار دلاری: یک روز تمام در دبی

برای آخرین مرحله، جیمی و دوستانش به دبی می‌روند. جیمی آن را «لوکس‌ترین کلان‌شهر جهان» و شهری توصیف می‌کند که از دل کویر بیرون آمده اما برای لذت ساخته شده است. او از همان ابتدا اعلام می‌کند که در پایان ویدیو یکی از معدود آدم‌هایی خواهد بود که روی بلندترین ساختمان دنیا ایستاده‌اند. ماجرا با بازدید از یک قاب عکس ۱۵۲ متری شروع می‌شود.

هتل آتلانتیس و آکواریوم کوسه‌ها

مقصد بعدی هتلی شبیه قلعه است. اتاق گروه سه طبقه دارد. دو طبقه اول به گفته جیمی فوق‌العاده‌اند، اما چشمگیرترین بخش طبقه سوم است که کاملاً زیر آب قرار دارد. جیمی به جمع خوشامد می‌گوید و شوخی می‌کند که همه را دوست دارد «به جز کارل»، چون کارل برای مسخره کردن او وارد محفظه‌ای پر از کوسه شده است. به گفته ویدیو، در این آکواریوم بیش از ۸۰ کوسه وجود دارد و گروه بعداً واقعاً با آن‌ها شنا می‌کند.

پیست اتودروم دبی و ماشین فرمول

وقتی جیمی سقوط آزاد را پیشنهاد می‌کند، یکی از دوستانش موضوع را عوض می‌کند و پیشنهاد مسابقه با ماشین می‌دهد. گروه به پیست اتودروم دبی می‌رود که جیمی آن را «خانه برخی از سریع‌ترین ماشین‌های این شهر» می‌نامد. هر کس هر ماشینی بخواهد برمی‌دارد. جیمی چند نفر از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان محتوای محلی را هم دعوت کرده تا با این ابرخودروها یک روز خوش بگذرانند.

در حین مسابقه، شوخی‌ها درباره سرعت و نوع رانندگی ادامه دارد. یکی می‌گوید فکر نمی‌کند مادرش از دیدن او در حال مسابقه خوشحال شود و دیگری می‌گوید «این غیرقانونی است». در همین حال کارل آماده می‌شود که واقعاً پشت یک ماشین در سطح مسابقات فرمول بنشیند. او می‌گوید این بهترین روز عمرش است.

لامبورگینی‌ای که به یک مشترک رسید

جیمی توضیح می‌دهد که با هزینه‌ای که برای این تجربه پرداخته‌اند، توانسته‌اند یک لامبورگینی صفر کیلومتر را نگه دارند. بعد با همان ماشین به ابوظبی می‌روند تا یک بازی NBA ببینند. اما جیمی می‌گوید از آن دسته آدم‌هایی نیست که از راندن ماشین اسپرت لذت ببرند، و تازه جای پارک هم پیدا نمی‌کنند. پس تصمیم می‌گیرد ماشین را به کسی ببخشد.

از جمعیت می‌پرسد چه کسی کانالش را تماشا می‌کند. یک نفر که مشترک کانال است در کمال تعجب می‌گوید ترجیح می‌دهد ماشین به کس دیگری برسد. جیمی سراغ مشترک دیگری می‌رود که پیشنهاد را می‌پذیرد و می‌گوید از هیجان می‌لرزد. جیمی از این ماجرا نتیجه می‌گیرد که بینندگان باید حتماً مشترک کانالش باشند تا «یک لامبورگینی را از دست ندهند».

حالا که لامبورگینی «دیگر وبال گردنش نیست»، جیمی کنار زمین یک بازی حرفه‌ای بسکتبال می‌نشیند. به گفته خودش، این حضور در نهایت به یک جلسه عکاسی تبدیل شد. او با استیو هاروی و راسل وستبروک هم دیدار و احوال‌پرسی می‌کند.

پارک آبی، پنگوئن‌ها و شنا با کوسه‌ها

جیمی یادآوری می‌کند که هنوز ۲۰۰ هزار دلار از بودجه تجربه باقی مانده است. برنامه بعدی در اختیار گرفتن یک پارک آبی بزرگ و گشتن با پنگوئن‌ها «یه‌جوری وسط کویر» است. بعد گروه وارد استخر غول‌پیکری می‌شود که در آن ۸۰ کوسه و ماهی‌های دیگر هستند. جیمی خودش را «آکوامن، پادشاه کوسه‌ها» می‌نامد و به شوخی به کوسه‌ها دستور می‌دهد کارل را گاز بگیرند و نه او را. در میانه این شوخی‌ها یکی از آن‌ها با نگرانی می‌گوید فکر می‌کند اکسیژنش را قطع کرده‌اند.

رستورانی که «انگار از آینده آمده»

مقصد بعدی رستورانی است که میزهایش آن‌قدر از هم فاصله دارند که جیمی می‌گوید هرگز در رستورانی این‌قدر از دوستانش دور ننشسته بوده است. این وعده غذایی ۹ بخش دارد و با تصویرسازی‌های تعاملی ۳۶۰ درجه احاطه شده که با هر غذا تغییر می‌کند. تصاویر به لمس واکنش نشان می‌دهند و یک لحظه فضا به «مأموریت بازی کال آو دیوتی» شبیه می‌شود، طوری که یکی می‌پرسد آیا دارند هکش می‌کنند. حتی لیوان‌ها هم به لمس واکنش نشان می‌دهند.

جیمی تأکید می‌کند که با وجود جذابیت اتاق، این غذاها و نوشیدنی‌های خاص بودند که تجربه را منحصربه‌فرد کردند. منو از غذاهای دریایی تازه شروع می‌شود و به همبرگر واگیو با روکش طلا می‌رسد. اولین پیش‌غذا فقط یک لقمه است که باید با یک گاز خورده شود و همین تعجب گروه را برمی‌انگیزد. همبرگر بالاخره غذایی است که چندلر هم تأییدش می‌کند. غذای آخر هم مخصوص خود گروه طراحی شده بود و تصویری از چندلر روی آن بود. چندلر با اعتراض می‌گوید این شبیه او نیست.

استخر بی‌نهایت در ارتفاع ۱۸۲ متری

جیمی پیش از سقوط آزاد و بالا رفتن از برج، می‌خواهد ترسش از ارتفاع را در یک استخر هوایی محک بزند. این استخر بی‌نهایت ۳۶۰ درجه بیش از ۱۸۲ متر از زمین ارتفاع دارد و منظره تمام شهر را نشان می‌دهد. گروه داخل آب می‌پرد و دوربین را تا لبه استخر می‌برد. جیمی به جزیره‌ای پشت سرش اشاره می‌کند و می‌گوید کاملاً ساخت بشر است.

سقوط آزاد: رویارویی با یکی از بزرگ‌ترین ترس‌ها

جیمی سقوط آزاد را کاری توصیف می‌کند که فکر نمی‌کرد هرگز در عمرش انجامش دهد. او از کسانی که داوطلبانه چنین می‌کنند با تعبیر «کاملاً دیوانه‌اند» یاد می‌کند. توجیهش این است که یک ویدیوی تجربه‌محور بدون رویارویی با یکی از بزرگ‌ترین ترس‌هایش، یعنی افتادن از آسمان، ویدیوی خوبی نمی‌شد. با شوخی‌ای تلخ هم می‌گوید اگر زنده نماند، ویدیو را باز هم منتشر کنند.

هواپیما تا نزدیک ارتفاع ده هزار پایی بالا می‌رود. جیمی بارها می‌گوید آماده نیست، از مربی می‌پرسد احتمال مردنش چقدر است و جواب «نمی‌دانم» می‌شنود. یکی از همراهان هم فریاد می‌زند که از جیمی متنفر است و نظرش عوض شده. در نهایت جیمی می‌پرد. پس از باز شدن چتر می‌گوید هنوز می‌ترسد چون هنوز خیلی بالا هستند و این احتمالاً بزرگ‌ترین ترس زندگی‌اش است. اضافه می‌کند که این کار را «فقط برای شما» انجام داده است. پس از فرود اعلام می‌کند که زنده است.

اما چندلر پیدا نیست. جیمی نگران می‌شود که او یا نپریده یا اتفاق بدی برایش افتاده، و معلوم می‌شود چندلر از پریدن منصرف شده و عذرخواهی می‌کند. جیمی می‌گوید خوب شد که از چندلر نخواسته در بزرگ‌ترین تجربه ویدیو همراهش باشد.

صعود به نوک برج خلیفه

تجربه پایانی ایستادن روی نوک برج خلیفه است، برجی ۸۲۸ متری که جیمی آن را بلندترین ساختمان روی زمین می‌نامد. مرحله اول بالا رفتن با چند آسانسور تا بیش از ۱۶۰ طبقه است. اما به گفته جیمی، برای ۲۷۴ متر باقی‌مانده چاره‌ای جز بالا رفتن با پای خودش نداشت. او از نردبان‌هایی می‌گوید که تمامی ندارند و اعتراف می‌کند سختی رسیدن به بالا را دست‌کم گرفته بود.

به روایت جیمی، حتی پس از یک ساعت بالا رفتن هنوز بخش زیادی از برج مانده بود. چند بار فکر کرد به بالا رسیده، اما هنوز راه زیادی باقی بود. قدم‌به‌قدم شک کرد که آیا اصلاً می‌خواهد ادامه دهد. وقتی از او می‌پرسند آیا نزدیک‌اند، پاسخش این است که مطمئن نیست موفق شود. آنچه به گفته خودش او را جلو برد، یادآوری این بود که قرار است یکی از معدود آدم‌هایی باشد که روی بلندترین ساختمان جهان ایستاده‌اند و دیگر راه برگشتی ندارد.

در نهایت به نوک برج می‌رسد و فریاد می‌زند که روی بلندترین ساختمان دنیا ایستاده است. بلافاصله هم اعتراف می‌کند که ترسیده، نباید پایین را نگاه می‌کرده و ممکن است حالش به هم بخورد. با شوخی می‌گوید فیستبلز روی زمین خوشمزه‌تر است، چون آنجا «در مرز غش کردن» نیست، و دوباره تأکید می‌کند که واقعاً از ارتفاع می‌ترسد.

جمع‌بندی جیمی: بیرون آمدن از منطقه امن

جیمی ویدیو را با یک برداشت شخصی تمام می‌کند. به گفته او، بارها دیده که وقتی با ترس‌هایش روبه‌رو می‌شود، در نهایت از آن لذت می‌برد و چیزهای زیادی درباره خودش یاد می‌گیرد. او از این تجربه ابراز سپاسگزاری می‌کند و بینندگان را تشویق می‌کند از منطقه امن خود بیرون بیایند و کاری بکنند که معمولاً انجام نمی‌دهند. به باور او، آن‌ها هم در نهایت از این کار لذت می‌برند و چیزهای زیادی درباره خودشان یاد می‌گیرند.