چهار مرد، یک سوپرمارکت و ۴.۳ میلیون کالری: چالش یک میلیون دلاری مستر بیست

باز کردن در YouTube ↗
مرور کلی

جیمی (مستر بیست) در این ویدیو یک سوپرمارکت کامل خریده و به چهار شرکت‌کننده، الدرین، جکسون، ریحان و خوان، پیشنهاد داده است: اگر همه‌ی خوراکی‌های داخل فروشگاه را بخورند، بی‌آنکه هرگز از آن بیرون بروند، یک میلیون دلار برنده می‌شوند.

23 دقیقه مطالعه

پرسش اصلی ویدیو ساده است: آیا چهار نفر می‌توانند غذایی را تمام کنند که به گفته‌ی جیمی برای یک شهر کامل کافی است؟ روایت ویدیو روز به روز پیش می‌رود. در طول مسیر، برنامه‌ریزی برای جلوگیری از فساد غذا، فرسودگی جسمی و روحی، مصدومیت، دلتنگی برای خانواده و چند چالش جانبی که جیمی طراحی کرده نشان داده می‌شود.

پیشینه‌ی چالش و قوانین اصلی

این چهار نفر تازه‌وارد نیستند. جیمی توضیح می‌دهد که آن‌ها پیش‌تر در چالش «آخرین نفری که فروشگاه را ترک کند» رقیب هم بودند. در روز ۶۷ آن چالش، هیچ‌کدام حاضر به تسلیم نبودند. جیمی به آن‌ها فرصت داد با هم ادامه دهند و جایزه را به یک شرط چهار برابر کنند: او فروشگاه را کاملاً پر می‌کند و آن‌ها باید همه چیز را بخورند. در بخش پایانی ویدیو گفته می‌شود که جایزه‌ی آن دوئل اولیه ۲۵۰ هزار دلار بوده است.

جیمی حجم غذا را ۴.۳ میلیون کالری اعلام می‌کند. حساب او این است که اگر هر یک از چهار نفر روزی ۲۰۰۰ کالری بخورد، تمام کردن فروشگاه بیش از یک سال طول می‌کشد. خود شرکت‌کنندگان هم در همان ابتدا گمان می‌کنند ممکن است کار یک سال طول بکشد.

دو قانون مهم در همان روز اول اعلام می‌شود:

  • جریمه‌ی فساد غذا: هر کالری غذایی که خراب شود، یک دلار از جایزه کم می‌کند. جیمی تأکید می‌کند که اگر حتی کمتر از یک‌چهارم غذای فروشگاه فاسد شود، کل جایزه از دست می‌رود.
  • خط قرمز: شرکت‌کنندگان حق ندارند پا روی خط قرمز بگذارند یا از آن رد شوند.

برای اطمینان از اینکه کسی یواشکی غذا دور نمی‌ریزد، تیم جیمی افرادی را گذاشته که ۲۴ ساعته تمام فروشگاه را زیر نظر دارند.

2:54

روزهای اول: سرشماری، فریزر و ۸۰ دلار بلوبری

اولین کار گروه سرشماری بود. می‌خواستند بدانند دقیقاً با چه چیزی روبه‌رو هستند و راهروها را یکی‌یکی شمردند: ۱۰۵ قرص نان، ۳۴ قوطی گلابی، ۹۶ آبمیوه، ۲۷۱ کنسرو تن ماهی، ۴۰۰ شیشه ادویه و ۲۲ قوطی سالسا. واکنش جمعی این بود که حجم غذا «بیش از حد زیاد» است.

استدلالشان روشن بود: محصولات تازه زودتر از همه خراب می‌شوند، پس اولویت با آن‌هاست. همه‌ی میوه‌ها و سبزیجات را از قفسه‌ها جمع کردند و به فریزر بردند. در همین جابه‌جایی، حدود ۸۰ کالری بلوبری روی زمین ریخت. با قانون جریمه، یعنی ۸۰ دلار. یکی پیشنهاد داد آن‌ها را دور بریزند، اما بقیه مخالفت کردند و بلوبری‌ها را خوردند. به گفته‌ی خودشان، با اینکه چند دقیقه روی زمین بوده، خوشمزه بوده است.

اولین وعده‌ی کامل چیزاستیک با فلفل دلمه‌ای بود. در پایان روز اول، جیمی یادآوری کرد که از ۴.۳ میلیون کالری فقط ۱۰ هزار کالری خورده شده است.

در روز دوم نقش‌ها شکل گرفت:

  • جکسون آب پرتقال تازه می‌گرفت.
  • ریحان و خوان گل‌کلم‌ها را آماده و فریز می‌کردند.
  • یکی دیگر از اعضا سراغ راهروی نان رفت تا تقریباً همه را فریز کند. دلیلش این بود که نان «کالری خیلی بالایی دارد» و نباید فاسد شود.

برنامه‌ی آن روز فریز کردن سبزیجات و آبگیری میوه‌ها اعلام شد. هدف این بود که حتی یک سنت از جایزه نسوزد.

در روز سوم، جیمی پرسید آیا فکر می‌کنند تا آن لحظه بیش از یک درصد فروشگاه را خورده‌اند؟ پاسخ همه منفی بود. در همین روز جیمی گفت این چهار نفر حالا در کل دنیا معروف شده‌اند و مردم بیرون فروشگاه صف کشیده‌اند تا آن‌ها را ببینند.

راهبرد غذایی، ورزش و جایگزینی خوراکی‌ها

در روز چهارم، گروه تصمیم گرفت اول غذاهایی را که دوست ندارد تمام کند. استدلالشان حفظ انگیزه برای مراحل بعدی بود. یکی از اعضا از خوردن پیاز ناراحت بود و دیگران با شوخی و تشر او را از دور ریختن غذا بازداشتند. روی یک قلم کوچک هم گفتند «پنج دلار است، رفیق!».

در شمارش همان روز، رقم کل کالری مصرف‌شده ۶۵,۹۴۱ اعلام شد.

اعضا ورزش را بخش جدی برنامه می‌دانستند. منطقشان این بود: «بیشترین کالری را بسوزانیم تا بتوانیم بیشتر بخوریم.» جیمی هم دو اقدام را برای سالم‌تر ماندن آن‌ها توضیح داد:

  • در کل فروشگاه، خوراکی‌ها را با گزینه‌های «خیلی سالم‌تر» عوض کرده‌اند؛ مثلاً فروت لوپس حذف و غلات پروتئینی جایگزین شده است.
  • یک مربی شخصی آورده که هر روز با آن‌ها تمرین کند. در ادامه‌ی ویدیو نام او جان است.

الدرین و افت روحیه

در روز ششم، تقسیم کار جا افتاده بود:

  • خوان هر روز با طرفدارانش که پشت شیشه بودند سلام‌وعلیک می‌کرد.
  • جکسون غذاها را آبمیوه و اسموتی می‌کرد.
  • ریحان شب‌ها کتاب آشپزی می‌خواند تا یاد بگیرد چطور ۴.۳ میلیون کالری را خوشمزه بپزد.

روایت ویدیو می‌گوید تیم «مثل یک ساعت دقیق» کار می‌کرد، «به جز یک نفر». الدرین گفت حالش گرفته است و چهار نفر در برابر ۴.۳ میلیون کالری قرار دارند. او آرزو کرد کاش به همان چالش «آخرین نفری که می‌رود» برگردد.

روایت ویدیو بی‌حوصلگی او را دلیل زیاد خوابیدن و جا ماندن از تمرین‌ها می‌داند. گاهی هم اصلاً غذا نمی‌خورد. جیمی در روز هفتم سر زد و با آن‌ها ورزش کرد تا به او انگیزه بدهد. پس از آن، یکی از اعضا گفت احساس قدرت بیشتری می‌کند و با اینکه دلش می‌خواهد بیرون برود، «هرچه سریع‌تر بخوریم، سریع‌تر بیرون می‌رویم».

جیمی پس از یک هفته اعلام کرد که هنوز حتی یک کالری دور ریخته نشده است. او گفت آن‌ها بهتر از انتظارش عمل کرده‌اند و جایزه هنوز کامل است.

روز دهم: خرید با چشم بسته و بدنسازها

در روز دهم، جیمی و همکارانش با چشم‌بند و چرخ‌دستی وارد فروشگاه شدند. شرکت‌کنندگان فقط یک دقیقه وقت داشتند تا از بالا آن‌ها را هدایت کنند که چه چیزی بردارند. جیمی وعده داد هرچه جمع شود، «ما» در خوردنش کمک می‌کنیم. اگر هدایت درست انجام می‌شد، می‌توانستند تا ۱۰۰ هزار کالری بردارند.

نتیجه آشفته بود. یکی چرخ دیگری را برداشت، یکی به دیوار خورد و فرمان‌های «راست» و «چپ» گم می‌شد. در پایان، جیمی گفت شرکت‌کنندگان «در گوش دادن افتضاح‌اند» و انتظار داشته بهتر فرمان بدهند.

بعد معلوم شد منظورش از «ما» ده بدنساز بوده که آورده تا محتوای چرخ‌دستی‌ها را بخورند. اما چرخ‌ها تقریباً خالی بودند. یکی از اعضا گفت شاید به کار بیاید، ولی «چنگی به دل نمی‌زند». روایت ویدیو هم تأیید می‌کند که بدنسازها آن تأثیری را که گروه امید داشت نداشتند.

جمع‌بندی روز دهم این بود: حدود ۲۰۰ هزار کالری خورده شده که بیشترش سبزیجات بوده، اما هنوز حتی ۵ درصد کالری‌های فروشگاه مصرف نشده است. یکی از آن‌ها گفت دلش نمی‌خواهد یک سال آنجا بماند.

صدمین روز در فروشگاه و پول برای خانواده‌ها

روز یازدهم این چالش با صدمین روز حضورشان در سوپرمارکت (با احتساب چالش قبلی) هم‌زمان شد. جیمی گفت تولد خودش هم هست.

به این مناسبت، او یک سبد خرید با ۴۰ هزار دلار پول نقد آورد. چون آن‌ها مدتی از خانواده‌هایشان دور بودند، به خانواده‌ی هر کدام ۱۰ هزار دلار داده شد تا کمک‌خرجشان باشد. شرکت‌کنندگان پیام‌های شخصی فرستادند:

  • یکی پول را برای همسرش خواست که فردای آن روز تولدش بود.
  • دیگری به پدر و مادرش گفت به تعطیلات بروند.
  • یکی هم از همسرش برای کمک در بزرگ کردن بچه‌ها تشکر کرد.

روایت ویدیو می‌گوید این همه وقت در قرنطینه و فقط کنار هم، این چهار نفر را به یک خانواده تبدیل کرده است. ریحان که دلتنگ خانه بود، رهبری آشپزی برای کل گروه را به دست گرفت. یکی از اعضا هم در حیاط پشتی فروشگاه آرایشگر گروه شد و موهای خوان را کوتاه کرد.

12:02

چالش ده‌روزه‌ی کالری‌سوزی با فیت‌بیت ایر

در روز بیستم، جیمی چالش تازه‌ای اعلام کرد. همه‌ی آن‌ها ساعت فیت‌بیت ایر به دست داشتند. هر کالری که در ده روز آینده می‌سوزاندند، معادلش از موجودی فروشگاه کم می‌شد، در روز سی‌ام پخته می‌شد و به نیازمندان می‌رسید. جیمی تأکید کرد که مربی مراقب است بیش از حد به خود فشار نیاورند، چون «انگیزه‌ی وحشتناکی» برای کالری‌سوزی دارند. اگر مربی گفت باید استراحت کنند، باید گوش بدهند.

ساعت شش صبح روز بعد، بیشتر اعضا ساعت‌ها بود بیدار بودند و ورزش می‌کردند، به جز الدرین. او گفت حدود نه‌ونیم یا ده بیدار شده و از آن موقع ننشسته است، اما در یکی از تمرین‌ها گفت «دیگر نمی‌توانم» و برای استراحت رفت. الدرین گفت از اینکه دیگران خیلی بیشتر کالری می‌سوزانند احساس سرشکستگی می‌کند. مربی، جان، دلیل را این دانست که بقیه هر روز دو ساعت از او جلوترند، و خود الدرین نتیجه گرفت که باید زودتر بیدار شود.

در روز ۲۳، دیگران گفتند الدرین حدود پنج هزار کالری عقب است و باز هم دراز کشیده است. به روایت ویدیو، بقیه روزانه بیش از چهار هزار کالری می‌سوزاندند. جالب‌تر اینکه مسن‌ترین عضو گروه، خوان، از همه جلوتر بود؛ یکی از هم‌تیمی‌ها گفت نزدیک پنج ساعت طناب زده است.

اولین ضرر: سبزیجات فاسد و ۶,۶۱۴ دلار

گروه به خود می‌بالید که هیچ غذایی را دور نریخته است. وقتی جیمی پرسید آیا چیزی فاسد شده، پاسخ «صفر» بود. اما او گفت کارشناس بهداشت غذایی، خانم کویین، چیز دیگری گفته است.

کویین توضیح داد که برخی سبزیجات بیش از حد در فریزر مانده‌اند و دیگر قابل مصرف نیستند؛ مثلاً کاهو قهوه‌ای شده بود. چند نفر از شرکت‌کنندگان اصرار داشتند که سالم به نظر می‌رسد. جیمی گفت او را دقیقاً برای این استخدام کرده که کسی مریض نشود.

کالری‌های غذای خراب شمرده شد: ۶,۶۱۴ کالری، یعنی ۶,۶۱۴ دلار از جایزه کسر شد. یکی از اعضا دیگری را سرزنش کرد که فکر می‌کرده او حواسش به تاریخ‌ها هست. دیگری جواب داد که تیم همدیگر را سرزنش نمی‌کند. یکی از آن‌ها گفت آدم این‌همه تلاش می‌کند یک دلار هم نبازد، اما این‌طور «دود می‌شود و می‌رود هوا».

آلیسون و نخستین اهدای غذا

جیمی برای جبران روحیه «نیروی کمکی» آورد: آلیسون، شرکت‌کننده‌ی ویدیوی دیگری از مجموعه. در آن چالش، او باید هر پنج روز یک بار با زنجیر به یک غریبه وصل می‌شد. این بار آن غریبه خوان بود. آلیسون هم غذا خورد و به گفته‌ی اعضا «اندازه‌ی خودمان» خورد. یکی از آن‌ها گفت هنوز بابت شش هزار دلار ناراحت است، اما دیگر اجازه نمی‌دهند تکرار شود.

در روز سی‌ام نتیجه‌ی ده روز اعلام شد: ۲۰۱,۷۶۸ کالری سوخته بود، با احتساب سهم آلیسون. گروه حدود ۲۰۱,۷۰۰ کالری غذا را سرخ کرد، آب‌پز کرد، در هواپز و فر پخت و آماده‌ی توزیع کرد.

یکی از شرکت‌کنندگان گفت او و برادرش، الوین، وقتی به‌عنوان مهاجر از اروپا آمده بودند، اوایل چیزی برای خوردن نداشتند. حالا می‌توانند به جامعه‌ای که به آن‌ها لطف کرده ادای دین کنند.

جیمی در محل توزیع گفت صف تا سر خیابان رسیده و بیش از ۳۰۰ نفر غذا گرفته‌اند. پس از آن، آلیسون به غریبه‌ی دیگری زنجیر شد و رفت. فروشگاه دوباره ساکت شد و اعضا گفتند به «برنامه‌ی خسته‌کننده» برگشته‌اند.

دلتنگی، اختلاف بر سر پیشرفت و ماجرای پرنده‌ها

در روز ۳۲، پسر یکی از شرکت‌کنندگان از او خواست از خط قرمز رد شود و بیرون بیاید. پدر گفت نمی‌تواند و فقط باید می‌گفت «به زودی برمی‌گردم خانه». او گفت قدم زدن در راهروها یادآوری می‌کند که به این زودی بیرون نمی‌رود.

ریحان روزی چهار وعده به‌همراه اسموتی می‌پخت و می‌گفت باید نشان دهد تسلیم‌شدنی نیست. دیگران از سیری و نفخ شکایت داشتند.

روایت ویدیو می‌گوید ریحان درباره‌ی پیشرفت کار با بقیه اختلاف نظر داشت. او می‌گفت آن روز ۳۷ هزار کالری و با نوشیدنی‌ها ۴۰ هزار کالری تمام کرده‌اند و یخچال‌ها و فریزرها خالی می‌شوند. دیگران پاسخ می‌دادند که هنوز کاملاً پرند و «حالا حالاها اینجاییم».

این فشار به درگیری رسید. سر ۱۰ هزار کالری سیب‌زمینی، الدرین گفت نمی‌تواند این‌همه بخورد. دیگران گفتند نمی‌شود هر روز برای غذا نخوردن نق بزند و نباید از جایزه کم شود. الدرین پیشنهاد داد غذا را برای بعد در یخچال بگذارند. پاسخ این بود که کسی غذای مانده نمی‌خورد.

روایت ویدیو می‌گوید ریحان دنبال چیزی بود که ذهنش را آرام کند. در روز ۳۶ پیشنهاد داد با دانه‌های فروشگاه یک دان‌خوری برای پرندگان در اسکله بسازد. توضیح داد هر روز صبح آنجا می‌نشیند و صدای پرنده‌ها حس «یک روز در اسپا» را به او می‌دهد. بیشتر روز منتظر ماند، اما هیچ پرنده‌ای نیامد.

21:23

نامه‌ی خوان به ریحان

در روز ۳۸، خوان برای ریحان هدیه‌ای آماده کرد. او تعریف کرد که روزی در قسمت صندوق، ریحان از او پرسیده بود می‌تواند انگلیسی بخواند یا بنویسد، و او گفته بود نه. ریحان شروع کرد با کلمات ساده از او امتحان بگیرد و تشویقش کرد که از اشتباه ناامید نشود.

خوان گفت حالا می‌تواند جمله‌های کوتاه بسازد و هر روز بهتر می‌شود. نتیجه، یک نامه‌ی تشکر بود. ریحان گفت دریافت آن یادداشت از بهترین لحظه‌هایش بوده و آن را تا آخر عمر نگه می‌دارد.

جیمی در روایت خود گفت ریحان در این روزها بیشتر روی خودش و خانواده‌اش متمرکز بوده، اما این نامه به او یادآوری کرده که کمک به یک غریبه می‌تواند بزرگ‌ترین پاداش باشد. جیمی گفت با همین انگیزه خواسته کاری متفاوت انجام دهد. پس از ویدیوی اول سوپرمارکت، بسیاری پرسیده بودند چطور می‌توانند به این افراد کمک کنند پول دربیاورند. پاسخ، تی‌شرت‌هایی با تصویر هر شرکت‌کننده بود که نیمی از سود فروششان مستقیم به خود آن‌ها می‌رسد. جیمی همچنین یک باشگاه بدنسازی بزرگ به فروشگاه آورد.

23:59

روز چهلم: چمن، فوتبال آمریکایی و هفت بازیکن کمکی

در روز چهلم، جیمی چمن طبیعی به فروشگاه آورد. شرکت‌کنندگان گفتند ۱۰۰ روز است رنگ چمن ندیده‌اند. با چمن، یک زمین فوتبال آمریکایی ساخته شد.

قانون بازی این بود: از خط ۱۰ یارد، توپی به سمت یک شرکت‌کننده پرتاب می‌شود. اگر آن را با سبد بگیرد، یک بازیکن حرفه‌ای فوتبال آمریکایی ۲۴ ساعت به تیم اضافه می‌شود و در خوردن کمک می‌کند. به ازای هر ده یارد دورتر، یک بازیکن بیشتر اضافه می‌شود و سقف آن ده نفر است. یکی از بازیکنان گفت روزی ۲۰ هزار کالری می‌خورد. جیمی حساب کرد که ده نفر مثل او می‌توانند آن‌ها را یک هفته زودتر به خانه برگردانند.

خوان گفت تا حالا دست به توپ فوتبال نزده، اما توپ را گرفت. توپ بعدی هم گرفته شد و تعداد بازیکنان به سه رسید. توپی که الدرین باید می‌گرفت تا تعداد به شش برسد، از دست رفت. توپ آخر را میچ، کوارتربک تیم دانشگاه TCU، پرتاب کرد و جکسون آن را گرفت. تعداد بازیکنان به هفت رسید.

گروه گرسنه‌ترین و تنومندترین بازیکن‌ها را انتخاب کرد و به آن‌ها «تا خرخره» کالری خوراند. اما به روایت ویدیو، بلعیدن هزاران کالری در کمترین زمان همه را بی‌حال و خواب‌آلود کرد. جیمی تأکید کرد که ۲۴ ساعت، چه صرف خوردن شود چه خوابیدن، همان ۲۴ ساعت است. در روز ۴۲، مربی بازیکن‌ها را بیرون برد، در حالی که اعضا التماس می‌کردند یک شب دیگر بمانند.

بلافاصله پس از آن، جیمی خوان را برای شرکت در ویدیوی «غریبه‌های زنجیرشده» چند روز از گروه جدا کرد. نتیجه‌ی آن مسابقه را لو نداد. بازگشت خوان به گفته‌ی روایت ویدیو «یک بمب انرژی مثبت» بود و گروه را دوباره سر کار برگرداند.

روز پنجاهم: ملاقات خانواده‌ها

در روز پنجاهم، خانواده‌ها برای ۲۴ ساعت به فروشگاه آمدند. برنامه فقط دیدار نبود: «هر ساعت وقت غذا خوردن» و هر ساعت اسموتی. یکی از شرکت‌کنندگان گفت دستپخت همسرش خوشمزه‌ترین غذای این چهار ماه بوده است. به روایت جیمی، خانواده‌ها بیش از هر گروه دیگری در کاهش کالری‌ها اثر داشتند.

پس از رفتن آن‌ها، فروشگاه دوباره «سوت و کور» شد. یکی از اعضا گفت از روز ملاقات مدام خواب خانواده‌اش را می‌بیند و هنوز صدای «بابا، بابا» در گوشش است. گفت ۱۴۰ روز پیش وارد اینجا شده و محال است دست خالی برگردد. به روایت ویدیو، دیدن خانواده‌ها انگیزه‌ای ایجاد کرد که آن‌ها را به ورزش «دیوانه‌وار» واداشت. منطقشان این بود که «کلی کالری بسوزان تا بتوانی کلی کالری بخوری».

30:27

مصدومیت خوان و تراس باربیکیو

یکی از اعضا، به تعبیر ویدیو، زیادی به خودش فشار آورد. مچ پای خوان پیچ خورد، اما او اصرار داشت چیزی نیست و باید زودتر پیش خانواده‌اش برگردد. هم‌تیمی‌ها گفتند به او می‌گویند یخ بگذارد، اما گوش نمی‌دهد.

در معاینه‌ی بدنی، مچ پا «مثل آناناس» ورم کرده بود و ملتهب بود. خوان تأیید کرد که موقع دویدن درد داشته است. او از تردمیل منع شد و گفت نباید دو سه روز روی پایش وزن بیندازد، اما «من کسی نیستم که آرام بگیرم». جیمی چون بعید می‌دانست با عصا بتواند راه برود، یک چرخ خرید مخصوص برایش آورد و دیگران او را با چرخ جابه‌جا می‌کردند.

در همین زمان، در اسکله قفل شد و گروه تنها راه ارتباطش با هوای بیرون را از دست داد. روایت ویدیو می‌گوید این موضوع روی روحیه‌شان اثر گذاشت. جیمی دلیل را فاش کرد: خط قرمز را عقب برده و یک تراس باربیکیو ساخته بود تا آفتاب بگیرند و استراحت کنند. او هشدار داد که ارزیابی روز شصتم «شاید سخت‌ترین مأموریت» تا آن لحظه باشد.

در روزهای بعد، گروه خوان را روی تخت به یک جا بند کرد تا تکان نخورد، با او انگلیسی تمرین کرد و یک استخر بادی برایش راه انداخت تا به سبک خودشان آب‌درمانی کند. به روایت ویدیو، این روش «جواب داد» و خوان دوباره عادی راه می‌رفت. در همین دوره به کنسروهای لوبیا رسیدند که به گفته‌ی خودشان ۶۳ هزار کالری بود.

34:18

روز شصتم: تردمیل طلایی و ۶۰۰ هزار کالری

چالش روز شصتم این بود:

  • یک تایمر ۲۴ ساعته شروع می‌شود و شمارنده‌ای از ۲.۴ میلیون کالری (موجودی آن لحظه‌ی فروشگاه) پیوسته پایین می‌آید.
  • هر وقت مجموع دویدن گروه روی «تردمیل طلایی» از ۱۰۰ مایل بگذرد، هر عددی روی شمارنده باشد، همان مقدار کالری از فروشگاه بیرون برده و به خانواده‌های نیازمند داده می‌شود.
  • اگر در ۲۴ ساعت به ۱۰۰ مایل نرسند، حتی یک کالری کم نمی‌شود.

پیش از شروع، کفش‌های برند کیزیک به آن‌ها داده شد.

خوان شروع کرد و سرعت تردمیل روی هفت بود. جیمی گفت اگر کل مسیر را با این سرعت بروند «محشر» است، اما بعید است دوام بیاورند. خوان ابتدا گفت می‌تواند تا پنج مایل برود، اما با توجه به مچ پایش آن را به سه مایل کاهش داد.

راهبرد گروه این شد که هر نفر فقط یک مایل بدود تا بقیه استراحت کنند. یک ایستگاه آب و خوراکی هم برپا کردند. مربی جان یادآوری کرد که این چهار ماراتن پشت سر هم است و پیش‌بینی کرد سرعت تا مایل ۵۰ افت می‌کند. به روایت ویدیو، دقیقاً در نیمه‌ی راه خستگی غلبه کرد. خوان گفت زانویش بدجوری درد می‌کند، تا حالا این‌قدر ندویده و اولین مایل عمرش را همین چند روز پیش دویده است. یکی دیگر از اعضا دچار گرفتگی عضله شد.

شمارنده به زیر یک میلیون کالری رسید. روایت ویدیو می‌گوید هرچه کار طولانی‌تر می‌شد، شمارنده سریع‌تر به صفر نزدیک می‌شد و بدنشان بیشتر تحلیل می‌رفت. در این مرحله، اعضا از انگیزه‌هایشان گفتند: دیدن پدر و مادر، بازگشت به خانه و دیدار با دوستی به نام کیسی. یکی از آن‌ها خطاب به فرزندش گفت: «دارم به سمت خانه می‌دوم.» جیمی برای مایل‌های آخر ماساژورهای حرفه‌ای آورد.

نتیجه ۶۰۰ هزار کالری بود که از فروشگاه خارج و اهدا شد. جیمی گفت پیش‌تر تیمی بسیار ورزشکارتر رکورد ۳۵۰ هزار را داشته است. اعضا گفتند خوردن این حجم «حداقل دو ماه» طول می‌کشید.

39:24

مهمانان جدید و سنت ۲۵ ساله‌ی خوان

جیمی بعد جیم و مونیکا را آورد، که در چالش دیگری قرار است با یک لامبورگینی دور دنیا را برانند تا ماشین مال خودشان شود. آن‌ها با ماشین وارد فروشگاه شدند و نمی‌توانستند بروند تا حداقل ۱۰ هزار کالری بخورند، بدون کمک چهار عضو گروه. اعضا اسموتی‌هایی پرکالری درست کردند که یکی از آن‌ها به گفته‌ی سازنده‌اش ۵۰۰۰ کالری بود. الدرین هم پشت لامبورگینی نشست. پس از ۱۰ هزار کالری، مهمان‌ها رفتند.

روایت ویدیو می‌گوید این ماجرا به اعضا یادآوری کرد که زندگی بیرون جریان دارد، به‌ویژه برای خوان. او گفت در کشور زادگاهش ۲۵ سال پشت سر هم روز چهارم ژوئیه با دوستانش فوتبال بازی کرده و دیروز اولین سالی بوده که نتوانسته آنجا باشد. به گفته‌ی روایت، خوان چند روز در خودش بود و حتی یک کالری نخورد، چون پس از بیش از ۱۵۰ روز فهمیده بود چه چیزهایی را از دست داده است. در روز ۶۹ گفت دلش می‌خواهد به خانه برگردد.

جیمی در روز ۷۰ دوستان خوان را به فروشگاه آورد تا مسابقه‌ی فوتبال برگزار شود. پس از آن، کل بعدازظهر با هم غذا خوردند و ۵۵ هزار کالری دیگر کم شد. خوان گفت از صمیم قلب از جیمی ممنون است.

با این حال، هنوز «یک کوه لوبیا» و غذاهایی با طعم «افتضاح» مانده بود. آب پیاز را امتحان کردند که به گفته‌ی یکی «بوی رختکن عرق‌کرده» می‌داد. اسموتی‌ای با پودر پروتئین کدوتنبل، رایس‌کیک و پنج قاشق شیره‌ی افرا هم ساختند که جیمی و فیلمبردارها چشیدند و گفتند آن‌قدرها بد نیست.

43:25

ماشین‌ها و مسابقه با جویی چستنات

اعضا درباره‌ی ماشین رؤیایی‌شان حرف زدند: یکی ماشین اسپرت می‌خواست، یکی وانت برای کار، و ریحان ماشینی جادار چون می‌خواهد بچه‌های زیادی داشته باشد. در روز ۷۹، جیمی ماشین‌ها را آورد. برای بردنشان باید با جویی چستنات مسابقه می‌دادند؛ کسی که جیمی او را «غول تاریخ غذا خوردن» خواند.

شرط این بود: تیم پنج‌نفره (چهار عضو به‌همراه جیمی) باید ۸ پوند لوبیا بخورد و جویی به‌تنهایی ۱۶ پوند. جیمی گفت ۱۶ پوند رکورد رسمی خود جویی است. اگر وقتی جویی کاسه‌هایش را تمام می‌کند حتی یک دانه لوبیا در کاسه‌ی تیم مانده باشد، می‌بازند.

جویی کاسه‌ی اول را به‌سرعت تمام کرد و جیمی گفت هنوز نصف کاسه‌ی اولش را هم نخورده، اما در نهایت تیم سوپرمارکت برد. جیمی گفت باختن برای جویی اهمیتی نداشت، چون او «در لیگ دیگری» مسابقه می‌دهد و همان‌جا رکورد جهانی دیگری هم ثبت کرده است. هر یک از چهار نفر صاحب یک ماشین صفر شد.

موجودی فروشگاه به زیر یک میلیون کالری رسید. در روز ۸۰، جیمی گفت ۷۵ درصد کالری‌ها تمام شده است.

با ماشین‌ها بازی‌هایی هم راه افتاد. در روز ۸۴، یک تعقیب و گریز نمایشی پلیسی برای یک «شورولت سیلورادوی مشکی» به نام خوان اجرا شد که در آن ۱۵ بسته شکلات فیستبلز کشف شد و الدرین «زندانی» شد. سپس گروه برای باز کردن فضای مانور، قفسه‌ها را جمع کرد و در روزهای ۸۷ و ۸۸ فروشگاه را مرتب کرد.

در روز ۹۰، اعضا از هم تعریف کردند:

  • خوان از صبح تا شب همه جا را تمیز می‌کند و همیشه اول بیدار است.
  • جکسون در باشگاه الگوی بقیه است.
  • الدرین همیشه همه را می‌خنداند.

روز ۱۰۰: بازگشت شرکت‌کنندگان ویدیوی اول

در روز صدم، جیمی تمام رقبای ویدیوی اول سوپرمارکت را برگرداند. آن‌ها یک ساعت فرصت داشتند در غذا خوردن کمک کنند. مهمانان از تغییرات فروشگاه شگفت‌زده بودند: جایی که در ویدیوی قبلی «قلعه‌ی یخی» بود، حالا سالن بدنسازی شده بود. دیمین گفت راهرویی که در آن زندگی می‌کرده دیگر شباهتی به راهرو ندارد.

اعضا گفتند بیش از شش ماه است آنجا هستند و خسته‌اند. یکی از آن‌ها گفت از نظر هیکل عضله آورده است.

جیمی پس از این دیدار یادآوری کرد که آن‌ها در واقع ۱۸۸ روز است در فروشگاه‌اند، نه ۱۰۰ روز. دلیلش این بود که در فاصله‌ی پر کردن دوباره‌ی فروشگاه، ۲۲ روز معطل مانده بودند. به گفته‌ی او، همین آن‌ها را به این نتیجه رساند که باید هرچه سریع‌تر بیرون بروند.

در این مرحله، آخرین غذاهای ناخوشایند هم تمام شد: تخم‌مرغ‌های فریزری و آخرین تکه میگو، برای کسی که گفت از میگو متنفر است. چهار ماه پیش گفته بودند هر وقت به استیک‌ها برسند می‌فهمند برنده شده‌اند، و حالا به استیک رسیده بودند.

تصمیم جکسون و حلقه‌ها

جکسون گفت پس از مدت‌ها فکر کردن در این دوره‌ی تنهایی، تصمیم گرفته از دوست‌دخترش خواستگاری کند. اما اول می‌خواست از پدر و مادر او اجازه بگیرد و از استرس مدام عقب می‌انداخت. جیمی تصمیم گرفت «یک هل کوچک» بدهد و تلفنی با آن‌ها تماس گرفت. جکسون اجازه خواست و آن‌ها بی‌درنگ موافقت کردند.

سپس حلقه‌ای با نگین بیضی برای جکسون انتخاب شد. وقتی معلوم شد خوان حلقه ندارد، برای همسر او هم حلقه‌ای انتخاب کردند.

آمار فیت‌بیت در ۱۱۰ روز

جیمی گفت در ۱۱۰ روز گذشته، فیت‌بیت ایر متصل به سرویس سلامت گوگل روی دست آن‌ها بوده است، و بر اساس داده‌هایش جوایزی داد:

| عنوان | برنده | رقم | |---|---|---| | بیشترین کالری سوزانده‌شده | جکسون | ۴۵۱,۲۹۹ کالری | | بیشترین ساعت خواب | الدرین | ۱۰۵۴ ساعت و ۴ دقیقه | | بیشترین کالری پخته‌شده | ریحان | ۲,۰۱۱,۵۵۵ کالری | | بیشترین قدم | خوان | ۲,۷۳۵,۰۰۰ قدم |

همه‌ی آن‌ها یک اشتراک مادام‌العمر گوگل هلث پریمیوم همراه با مربی سلامت اختصاصی گرفتند. جیمی گفت این‌طور می‌توانند عادت‌های خوب سوپرمارکت را در دنیای واقعی ادامه دهند.

روزهای آخر و آخرین لقمه

موجودی به زیر ۵۰ هزار کالری رسید و دو روز دیگر مانده بود. جیمی اعلام کرد آن‌ها ۴.۳ میلیون کالری را تمام کرده‌اند و کل ضررشان همان ۶,۶۱۴ دلار بوده است.

ریحان آخرین وعده را پخت، از جمله نانی که به گفته‌ی خودش مادرش پختنش را به او یاد داده بود. یک «سورپرایز آخر» هم بود: دستمال توالت‌هایی که برای روز آخر قایم کرده بودند تا فروشگاه را با آن‌ها «باران» کنند. یکی گفت دفعه‌ی قبل که این کار را کردند خیال کرده بودند به خانه می‌روند. روایت ویدیو این کار را نه از بی‌حوصلگی، بلکه ادای احترامی به گذشته و سختی‌هایشان می‌داند.

در شب آخر، صدها طرفدار زیر باران صف کشیده بودند. ۳,۸۸۲ کالری باقی مانده بود. جیمی در صحنه‌ی پایانی گفت این چهار مرد ۲۰۲ روز پیش فقط برای خرید وارد فروشگاه شده‌اند و پس از حذف بیش از ۹۰ شرکت‌کننده، حالا به آخرین لقمه رسیده‌اند. یکی از آن‌ها گفت از هیجان می‌لرزد و به بچه‌هایش نگاه می‌کند. با آخرین لقمه، جیمی اعلام کرد آزادند.

جیمی در روایتی کوتاه گفت ۲۰۰ روز پیش تصمیم گرفته یکی از «دیوانه‌وارترین آزمایش‌های اجتماعی» را انجام دهد: ببیند اگر چند غریبه سعی کنند در یک سوپرمارکت بیشتر از هم دوام بیاورند چه می‌شود. در نهایت این چهار نفر ماندند و تصمیم گرفتند با تمام کردن غذاها راه خروج را باز کنند.

شمارش روزها در ویدیو یکدست نیست. در بخش‌های مختلف از ۱۷۹، ۱۸۸، «بیش از ۲۰۰» و ۲۰۲ روز سخن گفته می‌شود.

در شب آخر، اعضا گفتند نمی‌دانند بیرون رفتن چه حسی دارد. پس از این‌همه مدت، ۲۴ ساعته با هم و بدون دیدن هیچ‌کس دیگر، ناگهان باید به زندگی عادی برگردند. یکی گفت محال بود این چالش را با کسی جز آن‌ها دوام بیاورد. آن‌ها که غریبه وارد شده بودند، حالا خود را «صمیمی‌ترین رفقا» و «چهار تفنگدار سوپرمارکت» می‌خواندند.

پایان: یک میلیون دلار و یک خواستگاری

جیمی اعلام کرد که آن‌ها یک میلیون دلار را برده‌اند و خانواده‌ها وارد شدند. فرزند یکی پرسید آیا بابا دیگر به خانه می‌آید.

خوان به همسرش یادآوری کرد که زمانی مجبور شده بود حلقه‌ی او را بفروشد، چون «دست‌وبالمان خالی بود»، و حلقه‌ی تازه را به او داد.

جکسون هم به دوست‌دخترش گفت آن دو با هم بزرگ شده‌اند و زیر یک سقف رفته‌اند و حالا فقط یک کار مانده است. پاسخ او مثبت بود. ویدیو با این خواستگاری به پایان می‌رسد.