هر بازدید، یک وعده غذا: سفر مستر بیست از مدارس کنیا و غنا تا بازار عمدهفروشی فیلادلفیا
MrBeast ミスタービーストاین ویدیو بر یک ادعای ساده بنا شده است: هر بار که کسی کل ویدیو را تماشا میکند، مقداری پول تولید میشود که صرف غذا دادن به افراد نیازمند خواهد شد. مستر بیست (جیمی) میگوید هرچه ویدیو بیشتر دیده شود، این مبلغ بزرگتر میشود. او در طول ویدیو نشان میدهد این پول به کجا میرود: به برنامههای غذای مدارس در کنیا و غنا، به مقابله با کار کودکان در مزارع کاکائو، و در آمریکا به نجات غذایی که در غیر این صورت دور ریخته میشد. ویدیو در سه بخش جغرافیایی پیش میرود و با یک چک سفید و تعهدی تازه از سوی یک حامی به پایان میرسد.
ایده اصلی: بازدید بهعنوان منبع مالی
مستر بیست در آغاز ویدیو، در حالی که میان جمعیت بزرگی غذا پخش میکند، توضیح میدهد که چون ویدیوهایش بازدید زیادی میگیرند، «یه عالمه آدم» آورده است. به گفته او در همان صحنه، ۱۵۰۰ نفر سیر شدند. او تأکید میکند که ماجرا فقط به یک وعده غذا ختم نمیشود: به گفته خودش، دیدن همین ویدیو باعث میشود زمین کشاورزی فراهم شود، آشپزخانهای بزرگ ساخته شود، مدارس برای دانشآموزانشان پر از غذا شوند و کودکان از کار اجباری نجات پیدا کنند. بقیه ویدیو در واقع نشان دادن تکتک همین ادعاهاست.
کنیا: از میز مدرسه تا آشپزخانه و چاه آب
نخستین مقصد مدرسهای در کنیاست. به گفته مستر بیست، به خاطر برنامه غذاییای که آنها راه انداختهاند حضور بچهها در مدرسه بسیار بیشتر شده، و همین افزایش، ارتقای کلاسها را منطقی کرده است. مشکل ملموس این بود که تعداد میزها بسیار کم بود و بعضی از بچهها واقعاً مجبور بودند روی سنگ بنشینند. در گفتوگویی کوتاه روشن میشود میزی که برای دو کودک ساخته شده، چهار کودک را در خود جا داده است. تیم از بچهها میپرسد که میز جدید میخواهند یا نه، و پس از پاسخ مثبت، برای همه کلاسها میز تازه آورده میشود؛ به گفته مستر بیست، حالا حتی با این همه دانشآموز جدید، همه جای نشستن دارند.
یکی از همراهان در همین صحنه نکتهای را مطرح میکند: این تجربه آدم را به فکر چیزهایی میاندازد که در آمریکا و اروپا بیدغدغه از آنها استفاده میشود؛ چیزی به سادگی یک میز مدرسه که بچهها مجبور نباشند روی سنگ بنشینند، به تعبیر او «واقعاً هفتهشون رو میسازه».
قدم بعدی، آشپزخانه بود. مستر بیست با اشاره به آشپزخانه قبلی میگوید معلوم است که با چنین امکاناتی نمیشود هر روز صبحانه و ناهار همه بچهها را تأمین کرد، و به همین دلیل آشپزخانه جدیدی ساختهاند. علاوه بر بازسازی مدرسه، یک چاه آب همراه با مخزن ذخیره، یک گلخانه و یک مزرعه هم برای مدرسه فراهم شده است. او این مجموعه را با این جمله خلاصه میکند که «هر چیزی که مدرسه لازم دارد» را برایش فراهم میکنند.
مزرعههای بزرگ و تراکتوری که ۴۵ دقیقه را به ۴۵ ثانیه رساند
برای دانشآموزان جدیدی که به مدارس نزدیک میآیند، مستر بیست میگوید با مزرعههای بسیار بزرگ همکاری میکنند. صاحب یکی از این مزارع، جاستیس، توضیح میدهد که مزرعه دو بخش دارد: محصول یک بخش مستقیم به مدارس میرود و بخش دیگر بهطور ویژه برای فروش به جوامع اطراف کاشته میشود؛ درآمد این بخش دوم است که به گفته او امکان ادامه کار مؤسسه را فراهم میکند.
مشکل این بود که این مزارع با نیروی دستی کار میکردند و به گفته مستر بیست این روش برای تولید غذای مورد نیاز مدارس به اندازه کافی کارآمد نبود. پاسخ آنها یک تراکتور کاملاً نو بود. طبق آنچه در ویدیو گفته میشود، کاری که قبلاً ۴۵ دقیقه طول میکشید، با تراکتور فقط ۴۵ ثانیه وقت میگیرد.
مستر بیست توضیح میدهد چرا این تراکتور از آنچه به نظر میرسد مهمتر است: پولی که از بازدید ویدیو به برنامههای غذای مدارس داده میشود به این معنا نیست که غذا «یهویی از آسمون میباره». غذا باید از جایی بیاید، و در این مورد منبعش افزایش محصولی است که با همین تراکتور در این مزرعه بزرگ به دست میآید. به عبارت دیگر، او پول را از تولید واقعی غذا جدا نمیداند و سرمایهگذاری روی ابزار کشاورزی را بخشی از زنجیره تأمین برنامه غذایی معرفی میکند.
کامیون برای رساندن غذا به خانوادههای منطقه
برای اینکه غذا به بیشترین تعداد ممکن برسد، تیم یک کامیون جدید به مدرسه هدیه میدهد. به گفته مستر بیست، این کامیون به مدرسه امکان میدهد غذای اضافه را به خانوادههای کل منطقه برساند، و داخل خود همین کامیون به اندازه بیش از صد هزار وعده غذا بار زده شده است. او با شوخی اضافه میکند که مردم منطقه آنقدر قدردان بودند که یک بز به او هدیه دادند.
در پایان بخش کنیا، مستر بیست وعدهای بزرگتر میدهد: اگر صد هزار وعده زیاد به نظر میرسد، تا آخر این ویدیو و به خاطر بازدید مخاطبان، یک میلیون وعده غذا خواهند داد.
غنا: کلم، مزرعه و ریشه کار کودکان
در غنا، به گفته مستر بیست، آنها هزینه ساخت یک آشپزخانه، یک مخزن آب و همچنین یک مزرعه جدید را برای یک مدرسه محلی پرداخت کردهاند. در مزرعه، کلم کاشته میشود و توضیح داده میشود که حدود دو ماه و نیم دیگر به محصول میرسد؛ به گفته آنها، فقط همین مزرعه کوچک کلم برای سیر کردن دانشآموزان کافی است.
اما مستر بیست بلافاصله تصویر را گسترش میدهد: برخلاف این مزرعه، میلیونها مزرعه دیگر در سراسر غنا داستانی به این مثبتی ندارند. یکی از افراد محلی توضیح میدهد که مردم این منطقه کشاورزند و بیشتر والدین در کشت کاکائو کار میکنند؛ و متأسفانه بچهها هم همینطور، و نقش مهمی در تأمین درآمد خانواده دارند. در گفتوگو تأیید میشود که از هر پنج دانشآموز این مدرسه، چهار نفر پیش از آمدن به مدرسه در مزرعه کاکائو کار میکردند. حالا به جای آن درس میخوانند، و دلیلش، به گفته خودشان، غذای رایگانی است که مدرسه میدهد. یکی از مسئولان مدرسه میگوید این غذا ثبتنام را افزایش داده و باعث میشود بچهها به مدرسه بیایند و در آن بمانند.
دام بهعنوان جایگزین درآمد کودکان
مستر بیست میگوید راه دیگری هم برای نگه داشتن بچهها در مدرسه پیدا کردهاند. آنها دهها جفت حیوان خریدهاند تا به خانوادهها هدیه بدهند. منطق این کار به بیان او این است که خانوادهها با درآمد اضافهای که از این دامها به دست میآورند میتوانند بچههایشان را به مدرسه بفرستند، به جای آنکه مجبورشان کنند در مزرعه کار کنند. درباره یکی از خانوادهها گفته میشود که فردا اولین روز مدرسه بچههایشان است.
این بخش با صحنهای طنز همراه است: مستر بیست برای پخش این همه حیوان از طارق کمک میگیرد، طارق ده بز را یکجا بیرون میآورد، بزها فرار میکنند و مستر بیست به شوخی اعلام میکند که طارق اخراج است.
شکلات، فستیبلز و سیستم نظارت بر کار کودک
برای جشن گرفتن حضورشان در غنا، مستر بیست به بچهها شکلات میدهد و نظرشان را درباره طعمش میپرسد. سپس به موضوعی جدیتر برمیگردد: به گفته او، ۴۵ درصد از کودکانی که در خانوادههای کشاورز کاکائو در غنا زندگی میکنند بهصورت غیرقانونی کار کودک انجام میدهند. او میگوید برای مقابله با این وضعیت، در «فستیبلز» با کشاورزان همکاری میکنند تا یک سیستم نظارت و رسیدگی به کار کودک راه بیندازند، با این هدف که بچهها از کار اجباری بیرون بیایند و به مدرسه بروند.
یکی از افراد محلی در پایان این بخش میگوید آنها همیشه دعا میکردند که برنامه غذای مدرسهای برای بچههایشان داشته باشند و حالا دارند؛ او ابراز امیدواری میکند که این کار سالهای سال ادامه پیدا کند، و مستر بیست پاسخ میدهد که امیدوار است برای همیشه.
آمریکا: مسئلهای متفاوت به نام غذای دورریز
مستر بیست با بازگشت به آمریکا میگوید پایان دادن به گرسنگی در آنجا به حل مشکلی کاملاً متفاوت نیاز دارد. به گفته او، آمریکا آنقدر غذا تولید میکند که حدود ۴۰ درصدش دور ریخته میشود، و اگر فقط ده درصد از همان غذا حفظ شود، «به لحاظ نظری» میتوان گرسنگی در آمریکا را تمام کرد. خود او این را ادعایی نظری معرفی میکند، نه نتیجهای اثباتشده.
مثال مشخص او بازار عمدهفروشی فیلادلفیاست که آن را یکی از بزرگترین بازارهای مواد غذایی آمریکا میخواند. به گفته او، هر سال تا ۴۵۰۰ تن غذای فروشنرفته در این بازار در خطر دور ریخته شدن قرار میگیرد. اینجاست که ایوان و سازمان غیرانتفاعیاش، شِرینگ اِکسس (Sharing Excess)، وارد ماجرا میشوند.
شرینگ اکسس چگونه کار میکند
توضیحی که در ویدیو داده میشود ساده است: وقتی جایی برای فروش یک محصول نباشد، راحتترین کار انداختن آن است. با مثال سیبزمینی، گفته میشود که ممکن است فروشندهای بگوید اگر فقط یک ماه تا تاریخ انقضا مانده باشد آن را نمیخواهد؛ و در مقابل، کسی مثل ایوان میپرسد چرا آن را به آدمهای گرسنه ندهیم. به گفته مستر بیست، ایوان و تیمش هزاران تن غذا جمع میکنند که به خاطر «دلایل مسخره» ممکن بود دور ریخته شود.
خود فرایند هم در ویدیو نمایش داده میشود: محصولات بررسی میشوند، سالمها در «جعبه خوبها» میروند و خرابها در سطل. وقتی مستر بیست میپرسد آیا کل کار همین است، پاسخ این است که بله، و اگر سختش کنند کسی انجامش نمیدهد. به عبارتی، سادگی روش خودش بخشی از طراحی آن است. (این بخش با شوخیهایی درباره اندازه فلفلهای اعضای تیم همراه است.)
گلوگاه: کمبود کامیون
ایوان توضیح میدهد همه غذایی که در آن لحظه دیده میشود فقط چیزهایی است که همان روز از همان ساختمان اهدا شده، و بیرون حتی بیشتر هست. به گفته او، این بازار و بازارهای مشابه آنقدر غذا دارند که حتی شرینگ اکسس هم نمیتواند همهاش را پیش از خراب شدن پخش کند؛ آنها برای جمع کردن همه غذای موجود به کامیونهای بیشتری نیاز دارند. طبق آنچه در ویدیو گفته میشود، فقط با یک کامیون دیگر میتوانند هر سال تا ۳۵۰۰ تن غذای بیشتر نجات دهند.
مستر بیست ایوان را با چشمبند به سمت سورپرایز میبرد و یک کامیون نو به او هدیه میدهد. او تأکید میکند که با تماشای ویدیو، مخاطبان به پرداخت پول بیشتر به شرینگ اکسس کمک میکنند تا آنها بتوانند سالها این کامیون را پر از غذا کنند.
یک روز با یک کامیون اضافه
برای نشان دادن اثر عملی، ویدیو یک روز کار با کامیون جدید را دنبال میکند. کار با تأمین مواد اولیه برای آشپزخانه «دابل ترلیس» آغاز میشود که به گفته ویدیو هر روز برای افراد نیازمند غذا میپزد؛ همه موادی که آنجا دیده میشود قرار بود دور ریخته شود و حالا به غذایی خوشمزه برای نیازمندان تبدیل شده است. به گفته مستر بیست، غذاهایی که پختند ۶۰۰ نفر را سیر کرد، و با این حال کامیون هنوز دهها تن محصول تازه داشت؛ محصولی که برای پر کردن چند یخچال عمومی، پخش مستقیم میان مردم در خیابان، و برگزاری یک پویش غذای ویژه در کارولینای شمالی استفاده شد، جایی که به گفته او صدها نفر به غذای سالم و مقوی نیاز داشتند.
در همین بخش، ویدیو یک بخش حمایتشده از دوردش (DoorDash) دارد: فروش یک هودی در DashMart های دوردش برای مدتی محدود که به گفته ویدیو صدها وعده غذا برای نیازمندان تأمین میکند. همچنین گفته میشود پروژه DASH دوردش در چند سال گذشته به تحویل بیش از صد میلیون وعده غذا کمک کرده، غذاهایی که به گفته ویدیو قرار بود دور ریخته شوند.
دو چک برای ایوان و چک سفیدی که هنوز پر نشده
پس از پایان پویش غذا، مستر بیست دو چک به ایوان میدهد. توضیح او این است که پیش از انتشار ویدیو گفته بودند یک میلیون وعده غذا خواهند داد؛ چک اول، برای رسیدن به این عدد، معادل ششصد هزار وعده است و او از ایوان میخواهد این بخش را انجام دهد.
چک دوم سفید است. مستر بیست صراحتاً میگوید هنوز نمیداند مبلغش چقدر خواهد بود، چون بستگی دارد به اینکه چند نفر ویدیو را ببینند. هرچه بازدید بیشتر باشد، او مبلغ بیشتری در آن مینویسد تا شرینگ اکسس به مردم نیازمند غذا بدهد. به این ترتیب، نتیجه نهایی پروژه در لحظه ساخت ویدیو هنوز معلوم نیست و به واکنش مخاطبان گره خورده است.
تعهد تونی رابینز و معادله نهایی
ویدیو اعلام میکند که تونی رابینز هم به این کار پیوسته است. رابینز در پیامی میگوید هر بازدید یعنی وعدههای بیشتر، و متعهد میشود ده میلیون وعده غذا اهدا کند؛ او از هر کسی که بخواهد دعوت میکند در این کمک همراهی کند و از مخاطبان میخواهد ویدیو را با دوستانشان به اشتراک بگذارند.
جمله پایانی ویدیو همان ایده آغازین را به عددی مشخص تبدیل میکند: به لطف تونی رابینز و دوردش، هر ۲۰ بازدید معادل یک وعده غذا برای یک فرد نیازمند است. اینکه این معادله در نهایت به چند وعده میرسد، به گفته خود مستر بیست، هنوز به تعداد بازدیدها بستگی دارد.
هر بار که یکی این ویدیو رو میبینه، کمک میکنه یه نفر محتاج غذا بخوره. و از اونجایی که ویوی زیادی میگیریم، یه عالمه آدم آوردم!
بفرما. مرسی رفیق. قابلی نداشت.
اگه دارین فکر میکنین چطور همچین کاری میکنیم، هر بار که کسی کل این ویدیو رو میبینه، از جمله خودتون، یه مقدار پول تولید میشه. و هرچی این ویدیو بیشتر رشد کنه، اون مقدار پول بیشتر میشه و میتونه تعداد خیلی زیادی آدم رو سیر کنه. همه غذا میخورن.
ولی قضیه به اینجا ختم نمیشه. مستر بیست! دیدن همین ویدیو باعث میشه زمین کشاورزی فراهم بشه، آشپزخونه بزرگی ساخته بشه، مدارس برای دانشآموزاشون پر از غذا بشن، و بچهها از کار اجباری نجات پیدا کنن. پس خوشحالم که اینجایین.
بفرما، الان ۱۵۰۰ نفر سیر شدن. خیلی برای آینده هیجانزدهام.
و به خاطر برنامه غذامون، حضور بچهها تو مدرسه خیلی بیشتر شده، واسه همین منطقی بود که کلاسهاشون رو ارتقا بدیم. تعداد میزها تو مدرسه خیلی کمه، طوری که بعضی از بچهها واقعاً باید روی سنگ بشینن.
فکر نمیکنم بشه چهار تا بچه رو باهم روی یکی از اینا نشوند. قطعاً، این فقط برای دو تا بچهست. جدی؟ نه برای چهار تا.
میتونی بپرسی میز جدید میخوان یا نه؟ (به زبان خارجی حرف میزند) آره! الان برمیگردم.
بیاریدشون داخل! برای همه میزهای جدید آوردیم! و حالا، حتی با اینهمه دانشآموز جدید، همه یه جای نشستن دارن. ببین چقدر خوشحالن!
بریم که خالی کنیمشون! داداش، من عاشق این ویدیوام!
این کار باعث میشه آدم در مورد چیزایی که ما تو آمریکا و اروپا بیدغدغه ازشون استفاده میکنیم فکر کنه. مثلاً چیزی به سادگی یه میز جدید برای مدرسه، که مجبور نباشن روی سنگ بشینن… واقعاً هفتهشون رو میسازه.
مرسی جیمی. قابلی نداشت. این واقعاً برام معنی زیادی داره.
مرسی از کمکتون بچهها. الان دارن همه رو میبرن داخل.
برای میزهای جدیدتون آمادهاید؟ آره! آره؟
معلومه که نمیتونن هر روز صبحونه و ناهار همه بچهها رو بدن با این… «آشپزخونه». واسه همینه که این آشپزخونه جدید رو ساختیم!
و علاوه بر بازسازی مدرسه، یه چاه آب هم اینجا کندیم با مخزن ذخیره آب، بهعلاوه یه گلخونه و، دوربین رو بچرخون، یه مزرعه. ما داریم هر چیزی که مدرسه لازم داره رو براش فراهم میکنیم.
و برای دانشآموزای جدیدی که به مدارس نزدیک میان، داریم با مزرعههای خیلی بزرگ… مثل این یکی همکاری میکنیم!
و اینم جاستیس، صاحب مزرعهست. به مزرعه اوللشوا خوش اومدین.
مزرعه دو بخش داره. یه بخش از مزرعه مستقیم میره برای مدرسهها، و بخش دیگه مزرعه رو بهطور ویژه میکاریم تا به جامعههای اطراف بفروشیم، که باعث میشه مؤسسهمون بتونه ادامه بده.
و چون الان این مزرعهها با نیروی دستی کار میکنن، که به اندازه کافی کارآمد نیست تا غذای مورد نیاز مدرسهها رو تولید کنه… ما یه تراکتور کاملاً جدید براتون آوردیم! نه بابا!
الان بهجای اینکه آدمها با دست کار کنن مثل این، میتونن از این تراکتور استفاده کنن. کاری که قبلاً ۴۵ دقیقه طول میکشید، الان فقط ۴۵ ثانیه طول میکشه.
این تراکتور از چیزی که فکر میکنین مهمتره. چون ما داریم پولی که از ویوی این ویدیو درمیاد رو میدیم به برنامههای غذای مدرسهها، معنیش این نیست که غذا یهویی از آسمون میباره! غذا باید از یه جایی بیاد، و تو این مورد، از افزایش محصول با همین تراکتوره که تو این مزرعه بزرگ بهدست میاد.
و برای اینکه مطمئن شیم این غذا به بیشترین تعداد ممکن میرسه، یه سورپرایز مخصوص برای مدرسه داریم.
همه بیاید اینور! این سوییچ کامیون جدید شماست! مبارکه! چی؟!
میخوام ازش استفاده کنید تا به همه غذا بدید. مرسی! خیلی ممنون! ما یه کامیون جدید داریم!
این کامیون باعث میشه مدرسه بتونه غذای اضافه رو به خانوادههای کل منطقه برسونه. و داخل همین کامیون جدید، به اندازه بیش از صد هزار وعده غذا هست!
مردم منطقه اونقدر قدردان بودند که… یه بز به من هدیه دادن. الان یه بز دارم.
و اگه فکر میکنین صد هزار وعده زیاده، تا آخر این ویدیو، به خاطر بازدید شما، ما یه میلیون وعده غذا میدیم.
اینم از کنیا! بریم سراغ غنا، جایی که ما هزینه ساخت نهفقط یه آشپزخونه و مخزن آب، بلکه یه مزرعه جدید برای یه مدرسه محلی رو هم دادیم.
کلمهایی که الان داریم اینجا میکاریم، حدود دو ماه و نیم دیگه، اینجوری میشن. ما میتونیم فقط با همین مزرعهی کوچیک کلم، دانشآموزا رو سیر کنیم.
ولی برخلاف این مزرعه، میلیونها مزرعه دیگه تو سراسر غنا داستان به این مثبتی ندارن.
مردم این منطقه کشاورز هستن. بیشتر والدین کشاورز کاکائو هستن. و متأسفانه بچهها هم همینطور، که نقش مهمی تو تأمین درآمد خانوادههاشون دارن.
چهار نفر از هر پنج دانشآموزت، قبل از اینکه بیان این مدرسه، تو مزرعه کاکائو کار میکردن. آره. و حالا، بهجای کار تو مزرعه کاکائو، دارن درس میخونن، چون ما بهشون غذای رایگان میدیم. آره.
این غذا باعث شده ثبتنام مدرسهمون بیشتر بشه. باعث میشه بچهها بیان مدرسه و اونجا بمونن.
و یه راه دیگه هم پیدا کردیم تا بچهها تو مدرسه بمونن. اینها گاوهای کاملاً جدیدشونان.
ما دهها جفت حیوان خریدیم که قراره به این خانوادهها هدیه بدیم، و با درآمد اضافهای که ازش درمیارن، میتونن بچههاشون رو بفرستن مدرسه، بهجای اینکه مجبورشون کنن تو مزرعه کار کنن.
فردا اولین روز مدرسهشونه؟ آره. مبارکه! عالیه!
و با این همه حیوانی که باید اهدا میکردیم، مجبور شدم از طارق کمک بگیرم، که… اشتباه بود.
طارق، ده تا بز بعدی رو باهم بیار بیرون! یا خدا، این همه بز! چقدر بز! بیا! بیا! بیا! بفرما.
صبر کن! نه، نه، نه! یکی بزا رو بگیره! طارق! طارق! فرار کردن! طارق، اخراجی!
تبریک بابت بزهای جدیدتون!
من یه راه عالی برای جشن گرفتن حضورمون تو غنا بلدم. شماها شکلات خوردین؟ بگید ببینم نظرتون چیه! مشکلی نیست. از طعمش خوشتون اومده؟ آره!
میخواید پهپاد رو ببینید؟ آره. اگه بالا رو نگاه کنید، خودتون رو تو دوربین میبینید!
خواهش میکنم، خواهش میکنم، خواهش میکنم رفیق من.
غمانگیزه، ولی ۴۵ درصد از بچههایی که توی خانوادههای کشاورز کاکائو تو غنا زندگی میکنن، دارن بهصورت غیرقانونی کار کودک میکنن. پس برای مقابله با این، ما تو «فستیبلز» داریم با کشاورزها همکاری میکنیم تا سیستم نظارت و رسیدگی به کار کودک رو راه بندازیم، تا این بچهها از کار اجباری بیان بیرون و برن مدرسه.
ما همیشه دعا میکردیم که یه برنامه غذای مدرسهای برای بچههامون داشته باشیم، و حالا دیگه داریمش. پس خیلی ازتون ممنونیم و امیدواریم این کار سالهای سال ادامه پیدا کنه. امیدوارم برای همیشه.
و حالا که این خانوادهها تو غنا غذای کافی دارن، برگردیم به آمریکا، جایی که تموم کردن گرسنگی نیاز به حل یه مشکل کاملاً متفاوت داره.
باورتون بشه یا نه، آمریکا انقدر غذا تولید میکنه که حدود ۴۰ درصدش همینطوری دور ریخته میشه. ولی اگه فقط ده درصد از اون رو حفظ کنیم، به لحاظ نظری میتونیم گرسنگی رو تو آمریکا تموم کنیم.
و این ما رو میرسونه به بازار عمدهفروشی فیلادلفیا… یکی از بزرگترین بازارهای مواد غذایی تو آمریکا! که هر سال، تا ۴۵۰۰ تن غذای فروشنرفته در خطر دور ریخته شدن قرار میگیره.
اینجاست که ایوان و سازمان غیرانتفاعیش، «شِرینگ اِکسس»، وارد میشن.
وقتی جایی برای فروش نباشه، راحتترین کار اینه که بندازنش دور. مثلاً این سیبزمینیها رو در نظر بگیر. یه فروشنده ممکنه بگه: «اگه یه ماه مونده تا تاریخ انقضاش، ما نمیخوایمش.» ولی در عوض، یکی مثل تو میگه: «چرا ندیمش به آدمهای گرسنه؟» درسته، واضحه که باید این کارو کرد.
پس ایوان و تیمش تو سازمان «شِرینگ اِکسس» هزاران تن غذا جمع میکنن که به خاطر دلایل مسخره، ممکن بود دور ریخته بشه.
دنبال چی میگردیم؟ این خوب به نظر میاد. آره، این خوبه، پس میذاریمش تو جعبه خوبا. این یکی؟ این یکی یهکم… نه، خوب نیست. آره، بده. بندازش تو سطل. باشه. کل کار همینه؟ آره. اگه سختش کنیم، کسی انجامش نمیده.
صبر کن طارق، چرا فلفلت اینقدر کوچیکه؟ من فکر میکنم از بین بچهها، فلفل من از همه بزرگتره! همه میدونن باید با فلفلت این کارو کنی. صبر کن، فلفلت ناقصه نولان. آره، یهجورایی پیچ خورده. بچهها آرزو دارن فلفلشون اینقدری بود.
همه این غذاهایی که میبینی فقط چیزهاییان که امروز از همین ساختمون اهدا شدن. و بیرون هم حتی بیشتر از این هست. ما به کامیونهای بیشتری نیاز داریم تا بتونیم همه غذای موجود رو جمع کنیم.
این بازار و بازارهای مشابهش، غذای خیلی زیادی دارن که حتی سازمان «شِرینگ اِکسس» نمیتونه قبل از خراب شدن، همهش رو پخش کنه. ولی فقط با یه کامیون دیگه، میتونن تا ۳۵۰۰ تن غذای بیشتر رو هر سال نجات بدن.
شاید حدس بزنی قراره چی بشه، ولی کاری کردم که ایوان نتونه حدس بزنه وقتی داشتم میبردمش سمت سورپرایزی که براش آماده کرده بودم. ایوان، چشمبندت رو بردار و برگرد عقب! اینم از کامیون جدیدت! آره!
و دوباره، فقط با دیدن این ویدیو، دارین کمک میکنین تا پول بیشتری به «شِرینگ اِکسس» بدیم تا بتونن سالهای سال این کامیون جدید رو با غذا پر کنن. ولی بذارید بهت نشون بدم فقط یه روز با یه کامیون اضافه چه کارایی میشه کرد…
شروع میکنیم با تأمین مواد برای آشپزخونه «دابل ترلیس»، جایی که هر روز برای آدمهای نیازمند غذای خوشمزه درست میکنن. همه چیزایی که اینجا میبینین قرار بود دور ریخته بشن، ولی حالا تبدیل به یه غذای خوشمزه شدن برای کسی که نیازمنده. دیگه خیلی عجیبه.
و در حالی که غذاهایی که پختیم ۶۰۰ نفر رو سیر کرد، کامیونمون هنوز دهها تن محصول تازه داشت تا چندتا یخچال عمومی رو پر کنه، مستقیماً بین مردم تو خیابون پخش کنه، و حتی یه پویش غذای مخصوص خودمون تو کارولینای شمالی برگزار کنه، جایی که صدها نفر به غذای سالم و مقوی نیاز داشتن.
و شما هم میتونین کمک کنین، با کمک DoorDash. همین الان که دارین این ویدیو رو میبینین، دارین به یه نفر محتاج غذا کمک میکنین. و برای مدت محدود، اگه این هودی رو بخرین که در DashMarts در DoorDash موجوده، صدها وعده غذایی مثل این رو به افراد نیازمند اعطا خواهید کرد.
برات غذا آوردم. ممنونم. قابل نداره.
میبینم ایوان داره برچسب شِرینگ اِکسس رو میچسبونه روی… هودیهای DoorDash! بریم سراغ بعدی. آهان، اونجاست! ببخشید، مجبور شدم پویش غذا رو نگه دارم تا اون قضیه رو حل کنم. کلاه میخوای؟
کد QR رو اسکن کنین یا روی لینک تو توضیحات کلیک کنین تا همین الان هودی رو از DoorDash بخرین. بیایید به بیشترین تعداد ممکن از آدمهای نیازمند کمک کنیم.
پروژه DASH از DoorDash، فقط در چند سال گذشته کمک کرده تا بیش از صد میلیون وعده غذا تحویل داده بشه. همه این غذاها قرار بود دور ریخته بشن. دیوونهکننده نیست؟ واقعاً دیوونهکنندهست.
ویدیوها رو میبینی؟ آره. اسمش رو میدونی؟ نه. ازم عکس گرفت! ما هم نمیدونیم!
و وقتی پویش غذا تموم شد، هنوز دو تا سورپرایز دیگه برای ایوان داشتم. ایوان، دو تا چک برات دارم. اولی، برای اینکه برسیم به یه میلیون وعده غذا، یه چک برای ششصد هزار وعده غذا نوشتم. وای خدای من…
قبل از اینکه ویدیو منتشر بشه، گفتیم یه میلیون وعده غذا میدیم. میخوام ششصد هزار تاش رو تو انجام بدی. باشه، انجام میشه.
و بعد از اینکه ویدیو منتشر شد… هنوز نمیدونم. بستگی داره چند نفر این ویدیو رو ببینن. پس اینم یه چک خالی. و هرچی مردم ویدیو رو بیشتر ببینن، من اون مبلغ رو پر میکنم تا بتونین به مردم نیازمند غذا بدین.
وای خدای من! بچهها لطفاً این ویدیو رو ببینید. میتونیم کلی غذا تأمین کنیم! مقدار پولی که اینجا نوشته میشه، بستگی به شما داره.
و نهتنها کمک کرد تا هزینه این غذاها تأمین بشه، بلکه یه مرد به اسم تونی رابینز هم وارد شد و یه پیام براتون داره.
کاری که دارید میکنید خیلی مهمه. هر ویویی که این ویدیو بگیره، یعنی وعدههای بیشتر، پس من تعهد میدم ده میلیون وعده غذا اهدا کنم، و هرکسی هم که بخواد، میتونه بیاد و با کمک من همراهی کنه. بیایید هر کاری از دستمون برمیاد انجام بدیم که تا جای ممکن بهشون کمک کنیم.
حتماً این ویدیو رو با دوستاتون به اشتراک بذارید. به لطف تونی رابینز و DoorDash، هر ۲۰ ویو یعنی یه وعده غذا برای یه نفر نیازمند. بیایید با هم پخشش کنیم.
تاریخ انتشار مقاله
