مسابقهای در سه محیط سخت: آمازون، بیابان و قطب جنوب
MrBeast ミスタービーストاین ویدیو یک مسابقهٔ سهتیمی است. هر تیم در یکی از سه محیط متفاوت، یعنی جنگل آمازون، بیابان و قطب جنوب، باید خودش را به هلیکوپتر نجاتی برساند که در انتهای مسیرش منتظر است. تیمی که زودتر برسد صد هزار دلار برای مادرهایش میبرد. جیمی و همسرش تیا در آمازون هستند. طارق و نولان در بیاباناند و داریوش و آلیسون در قطب جنوب. پرسش اصلی ماجرا این است که کدام محیط و کدام تصمیمها بیشترین سرعت را به تیمها میدهد. در طول راه، چند انتخاب پرریسک مثل رها کردن بار، میانبر زدن و عبور از رودخانه جای تیمها را چند بار عوض میکند.
سه محیط با مزیتها و معایب متفاوت
راوی از ابتدا تأکید میکند که هر گروه مزایا و معایب خودش را دارد. در بیابان نه سایه هست و نه آب و گرما سوزان است. به همین دلیل هر نفر از تیم بیابان باید حدود ۱۵ کیلو آب بیشتر از بقیه حمل کند. یکی از اعضای این تیم میگوید حس میکند تخممرغی در ماهیتابه است.
در آمازون هوا گرم است و زمین تپهدار. جیمی فهرستی از «چیزهای کشنده» آمازون را میخواند: مار زنگی، عنکبوت سرگردان، جگوار، خفاش ناقل بیماری، مورچهٔ سمی، آناکوندا، سیل ناگهانی، زنبورهای قاتل و پشههای بیماریزا. سختی قطب جنوب هم به گفتهٔ راوی از اسمش پیداست. اعضای این تیم از همان ابتدا از یخزدن انگشتهای پا و ندیدن جلوی پایشان شکایت میکنند.
شروع مسابقه برای تیم بیابان با لغزش نولان روی شن همراه است و خودشان میگویند «شروع بدی بود». با این حال در اولین گزارش اپلیکیشن ردیابی، بیابان حدود ۶ درصد مسیر را رفته، آمازون حدود ۴ درصد و قطب جنوب ۲ درصد. هر تیم مسیرش را از قبل مشخص کرده و با قطبنما و جیپیاس گوشی پیش میرود.
روز اول: کولاک، شیبهای تند و اولین تصمیمهای بد
در قطب جنوب دید آنقدر کم است که تیم ناچار میشود خیلی زود چادر بزند. یکی از اعضای تیم صادقانه میگوید این تصمیم «یک نقطه ضعف بزرگ» است، چون بقیه میتوانند به راه رفتن ادامه دهند و آنها روز را برای چادر زدن هدر میدهند. خود چادر زدن هم آنقدر سخت بود که به گفتهٔ آنها «کل کارمان» همان شد. یکی از آنها آرزو میکند کاش در بیابان بود.
در آمازون مشکل برعکس است. جیمی میگوید محال است بیابان از اینجا گرمتر باشد و فکر نمیکند هیچوقت اینقدر عرق کرده باشد. فیلمبردار هم چند بار نزدیک بود بیفتد. وقتی به یک نهر کوچک میرسند، جیمی توضیح میدهد که اگر کفشهایشان خیس شود تا آخر ویدیو گرفتار میشوند. برای همین با تنهٔ درخت یک پل موقت میسازد تا تیا بدون خیس شدن رد شود. بعد از باز کردن راه از میان بوتهها و بالا رفتن از شیبها، به منبع آب تازه نیاز پیدا میکنند. با بطریای که به گفتهٔ خودشان باکتریها و ویروسها را تصفیه میکند، آب آمازون را مینوشند و الکترولیت به آن اضافه میکنند. با این همه، بعد از ساعتها تقلا فقط ۱۰ درصد مسیر را رفتهاند. در همین زمان بیابان در ۱۱ درصد است و قطب جنوب در ۷ درصد.
تیم بیابان در این مرحله از گرما رنج میبرد. پنکه نیاوردهاند و با باد پرهٔ پهپاد خودشان را خنک میکنند. در مسیر به یک اسکلت کامل برمیخورند و از روی جمجمه حدس میزنند که مال انسان نیست. بعد به لبهٔ درهٔ عظیمی میرسند که به شوخی آن را «بزرگترین درهٔ دنیا» مینامند و ناچارند دورش بزنند. در گزارش بعدی، آمازون ۱۵ درصد است و بیابان ۲۰ درصد. قطب جنوب همچنان در ۷ درصد مانده و جیمی میگوید نمیداند آنها چه میکنند.
رها کردن آب در بیابان: «بدترین اشتباه»
وقتی تیم بیابان استراحت میکند و به بیسیم جواب نمیدهد، آمازون و بیابان هر دو به یکچهارم مسیر میرسند و برای اولین بار در ویدیو جیمی پیشتاز میشود. تیم بیابان حس میکند وقت زیادی از دست داده و باید چیزی را تغییر دهد. آنها چهار ظرف آب داشتند که هر کدام سه و نیم کیلو وزن داشت و تصمیم میگیرند برای سبک شدن بخشی از آب را خالی کنند. یکی از آنها میگوید حتی نگاه کردن به این صحنه سخت است. راوی هم بلافاصله اشاره میکند که این «بدترین اشتباه» بود و بیننده بعداً دلیلش را میفهمد.
تیم آمازون بعد از چهار ساعت پیادهروی به نزدیکی رودخانه میرسد. برنامهشان این است که شب چادر بزنند و صبح یک کلک بسازند تا از رودخانه رد شوند. تیا یادآوری میکند که این رودخانه احتمالاً پر از آناکوندا، پیرانا و تمساح است. جیمی که فکر میکرد آمازون راحتترین مسیر باشد، اعتراف میکند که خیلی سخت است.
شب، در جایی که درختی دور و برشان نیست، جیمی استارلینک نصب میکند و با بقیه تماس تصویری میگیرد. طبق گزارش او، خودش و تیا ۴۰ درصد راه را رفتهاند، طارق و نولان حدود یکسوم و تیم قطب جنوب ۷ درصد. تیم قطب جنوب میگوید فردا جبران میکند. جیمی هم میگوید موقعیت بقیه را زیر نظر دارد تا مطمئن شود دروغ نمیگویند و شبانه راه نمیافتند.
روز دوم: میانبر پرریسک در قطب جنوب
صبح، تیم قطب جنوب زودتر از بقیه بیدار میشود. دید خوب شده، در حالی که روز قبل حتی جلوی چشمشان را نمیدیدند. آنها میخواهند از خواب بودن «پسرها» استفاده کنند. داریوش مسیری را پیشنهاد میکند که میتواند میانبر مستقیمی باشد. هر دو میدانند که این کار ریسک است. داریوش توضیح میدهد که اگر این قمار جواب بدهد، به بقیه میرسند یا حتی جلو میزنند، ولی اگر شیب بیش از حد تند باشد کل چالش را میبازند. آلیسون میگوید پایهٔ ریسک است.
بیابان: بستر خشک رودخانه و دندان کوسه
تیم بیابان در بستر رودخانهای راه میرود که به گفتهٔ خودشان کاملاً خشک شده است. در مسیر یک دندان کوسهٔ بزرگ پیدا میکنند و از Gemini میپرسند چرا اینجا دندان کوسه هست. پاسخ این است که بیابان پرو زمانی یک اقیانوس کمعمق و پررونق بوده است. کمی بعد اعلام میکنند که از جیمی جلو زدهاند. جیمی هم از طریق بیسیم تأیید میکند که آنها همین الان از تیمش جلو افتادهاند.
آمازون: ساختن کلک و عبور از رودخانه
جیمی برای کسانی که ممکن است بپرسند چرا شنا نمیکنند توضیح میدهد که جریان آب خیلی قوی است. با کولهپشتیها جریان آنها را به پاییندست میبرد و جانشان به خطر میافتد، و به گفتهٔ خودش «حتی بدتر از آن»، صددرصد مسابقه را میبازند. تشکهای بادی بهتنهایی وزنشان را تحمل نمیکند و باید به چیزی مثل بامبو بسته شوند. در ساحل کلک نیمهکارهٔ کس دیگری را هم میبینند که ظاهراً نتوانسته بود با آن رد شود.
جیمی میگوید قبلاً کلکهای زیادی ساخته است. دفعهٔ قبل یک متخصص بقا قدمبهقدم کمکشان میکرد، ولی این بار از Gemini میپرسد چطور با تشک، بامبو و طناب کلک بسازد. دستورالعملی که میشنود این است: دو تنهٔ ضخیم بامبو موازی گذاشته شوند، دو شاخهٔ چوبی بهصورت افقی رویشان قرار بگیرد و دو تشک بادی روی هم محکم شوند. تیا هم از آن میپرسد چطور گره خفت ببندد. یکی از اعضای تیم پیشنهاد میکند بستهای کمربندیای را که دوربینها با آن به درختها بسته شدهاند باز کنند و بامبوها را با آنها محکم کنند.
نتیجه به گفتهٔ خودشان «درب و داغان» است و شبیه کلکی نیست که در ویدیوی قبلی ساخته بودند. جیمی جواب میدهد که آن بار یک هفته وقت داشت و این بار هفت ساعت. کلک برای هر سه نفر کافی نیست. پس تیا و کولهها روی آن قرار میگیرند و جیمی و زک در آب پا میزنند تا کلک را جلو ببرند.
عبور از رودخانه بسیار سختتر از انتظار پیش میرود. جریان آب آنها را مدام به سمت چپ هل میدهد و از محل فرود برنامهریزیشده دور میکند. جیمی به تیا میگوید اگر الان پارو نزند، پنج ساعت دیگر باید پیاده برگردند. سرانجام به ساحل میرسند و جیمی میگوید پاهایش مثل ژله میلرزد. ولی چون به محل پیاده شدن نرسیدند، میانبرشان به راهی طولانیتر تبدیل شد. به گفتهٔ خودشان جریان آب حدود دو مایل آنها را از مسیر منحرف کرده بود.
جابهجایی جایگاهها و شبروی تیمها
پس از عبور از رودخانه، جیمی جایگاهها را اعلام میکند: طارق و نولان ۵۸ درصد، تیم آمازون ۴۷ درصد و داریوش و آلیسون با میانبر بزرگشان ۴۰ درصد. یعنی میانبر قطب جنوب واقعاً فاصله را کم کرده بود. جیمی به بقیه توصیه میکند استراحت کنند و خوش بگذرانند. اما تیمها هیچکدام قصد توقف ندارند. در همین مرحله پیشنهاد میشود چادر و کیسهخواب را همانجا بگذارند، فقط حداقلها را بردارند و تمام شب راه بروند تا زودتر به هلیکوپتر برسند. تیم بیابان که میداند جیمی درست پشت سرشان است، با عرق و خستگی ادامه میدهد و میگوید نمیگذارد جیمی از بردن لذت ببرد.
تیم قطب جنوب برای محکم شدن جای پا ناچار است تا بالای یک کوه بالا برود و بعد آرام از آن پایین بیاید. یکی از آنها از فشار زیاد روی زانوها میگوید و برای اولین بار حس میکند جسمش به پای ذهنش نمیرسد. سعی میکنند با تنفس منظم، یعنی دم از بینی و بازدم از دهان، ریتم را حفظ کنند.
در آمازون، تیا میوهای میبیند که خوشمزه به نظر میرسد. پاسخی که میگیرند این است که با اینکه ظاهراً خوردنی است، پر از دانههای سفت و تیره است که میتواند دندان را بشکند. پس از خوردنش صرفنظر میکنند. کمی بعد به مورچههای آتشی برمیخورند. جیمی میگوید حدود ۱۲ درصد از تیم بیابان عقباند و با آخرین سرعت حرکت میکنند.
کولاک در قطب جنوب و فرسودگی در آمازون و بیابان
در بیابان، تیم که فکر میکرد آخرین تپه را پشت سر گذاشته، میفهمد پنج تپهٔ دیگر در پیش است و آن را «بدترین نتیجهٔ ممکن» مینامد. در قطب جنوب باد شدیدتر میشود و دید به صفر میرسد. یکی از آنها میگوید حتی نمیداند به کجا میرود. پیشبینی تندبادهایی با سرعت ۵۰ مایل در ساعت اعلام میشود. تیم میگوید خودشان را در موقعیتی بدتر از قبل قرار دادهاند و راوی هشدار میدهد که یک اشتباه در چنین شرایطی میتواند آدم را در وضعیتی بیبازگشت بگذارد. عینک یکی از آنها دیگر کار نمیکند. داریوش به آلیسون میگوید فکر میکند باختهاند. سرانجام ناچار میشوند در طوفان پناه بگیرند و منتظر بمانند.
در آمازون، بعد از یک ساعت پیادهروی بیوقفه، جیمی بالا میآورد. تیا کوله را از او میگیرد و خودش حمل میکند. جیمی از مسیر بیابان هم ناامید است: یک ساعت و نیم پس از عبورشان از رودخانه، تیم بیابان از ۵۹ به ۷۲ درصد رسیده است. جیمی معتقد است آنها نمیتوانند این سرعت را حفظ کنند و بهزودی باید استراحت کنند.
برای تیم بیابان شرایط به گفتهٔ خودشان «نهایت فشار فیزیکی» است. هوا گرم است، تشنهاند و حدود ۲۷ کیلو بار روی دوششان است، در سربالاییای که با هر قدم در شن فرو میروند. یکی از آنها میگوید حاضر است زندگیاش را برای یک تکه یخ بدهد. در این میان، تماسهایی با مادرها هم برقرار میشود. یکی از مادرها توصیه میکند آب زیاد بخورند و مراقب خودشان باشند، ولی بروند و برنده شوند.
قطع گزارشها: مسابقه بدون اطلاع از جایگاه رقبا
جیمی در این نقطه آخرین وضعیت را اعلام میکند: آمازون ۶۶ درصد، بیابان ۷۳ درصد و قطب جنوب کمی بیشتر از نصف مسیر. بعد پیشنهاد میکند از این لحظه تا مشخص شدن برنده هیچ گزارشی از موقعیتها داده نشود. همهٔ تیمها موافقت میکنند. راوی به بیننده میگوید از این به بعد او هم مثل شرکتکنندگان نمیداند هر تیم چقدر به خط پایان نزدیک است. تیمها هم چون دیگر از سرعت رقبا خبر ندارند، تصمیم میگیرند هیچ توقفی نکنند.
تیم بیابان از یک ارتفاع، محل سوار شدن به هلیکوپتر را میبیند. اما یکی از آنها میگوید پاهایش واقعاً خالی کرده و هنوز دو و نیم مایل راه مانده است. در همین حال آب یکی از آنها میریزد. اینجا پیامد خالی کردن آب در روزهای قبل آشکار میشود: میگویند باید خیلی زود تمامش کنند وگرنه تشنه میمانند.
رسیدن کمک آب و رها کردن کولهها
در این مرحله هلیکوپتری که به گفتهٔ برگزارکننده برای بردن آنها به خانه نیست، برای تیمها نوشیدنی آبرسان و بستنی یخی میاندازد. تیم بیابان آن را «بهترین اتفاق امروز» مینامد و میگوید آب بدنش تأمین شد. بعد تصمیم میگیرد کولهها را همانجا بگذارد و با تمام قدرت تا انتها برود.
تیم قطب جنوب هنوز اسیر هواست. یکی از آنها در تماس تلفنی میگوید با توجه به شرایط حس میکند دارند میبازند. طرف مقابل به او میگوید که برنده است و نمیخواهد غمگین برگردد، بلکه میخواهد با تجربهای عالی برگردد. پس از این تماس میگوید حالش ده برابر بهتر شده، هرچند «مادر طبیعت» فعلاً اجازه نمیدهد جایی بروند.
تیم آمازون میگوید حسی به او میگوید مسابقه با پسرهای بیابان به طرز عجیبی پایاپای پیش میرود. آنها بدون نوشیدنی یا آب اضافه راه میافتند و با درد ادامه میدهند. یکی از آنها میگوید تمام بدنش خسته است و میخواهد متوقف شود، اما ذهن خیلی زودتر از بدن تسلیم میشود، پس باید ادامه داد.
پایان: اختلاف هشتدقیقهای
در کیلومترهای پایانی فیلمبردار تیم بیابان از پا میافتد و یکی از اعضای تیم دوربین را از او میگیرد تا ادامه دهد. هر دو تیم آمازون و بیابان هلیکوپترشان را میبینند و هیچکدام نمیداند دیگری کجاست. لحظهٔ رسیدن با گریه و ابراز احساسات همراه است: «مامان، اگر این را میبینی، آن صد هزار تا برای توست».
زمانهای ثبتشده نشان میدهد چقدر مسابقه نزدیک بوده است. تیم اول در ۲۸ ساعت و ۱۵ دقیقه رسید و تیم دوم در ۲۸ ساعت و ۲۳ دقیقه، یعنی فقط هشت دقیقه اختلاف. یکی از اعضای تیم بیابان میگوید پاهایش را حس نمیکند و دیگری جواب میدهد او برعکس پاهایش را حس میکند و حس خوبی ندارند. در صحنهٔ پایانی، پول به مادرها داده میشود و یکی میگوید «تبریک میگم، ما بردیم» و تیا و جیمی از هم تشکر میکنند. زیرنویس بهروشنی مشخص نمیکند کدام تیم در جایگاه اول و کدام در جایگاه دوم قرار گرفت.
تیم قطب جنوب وقتی به محل هلیکوپترش میرسد، با جای خالی روبهرو میشود. آلیسون به داریوش میگوید آنجا چیزی نیست و فکر میکند باختهاند، چون کمی دیر رسیدهاند.
ما وسط مرگبارترین جنگل دنیا هستیم. بیابان. بیابان. قطب جنوب. قطب جنوب. و قراره با هم مسابقه بدیم، توی این محیطهای کاملاً متفاوت. هر کدوم از ما باید خودمون رو به هلیکوپترهای نجاتمون برسونیم، و هر تیمی که زودتر برسند، ۱۰۰ هزار دلار برای مادرشون برنده میشن.
شماها واقعاً هیچ شانسی ندارید. خدایا، جلوم رو نمیبینم. شروع میکنیم… سه، دو، یک. موفق باشید. ما راه افتادیم. بزن بریم.
باید از پسرها ببریم. به خاطر مامانمه. مهم نیست چطور، ولی ما برنده میشیم. باید ببریم. شن، شن، شن. نولان. نولان، نه. شروع بدی بود، شروع بدی بود.
هر گروه مزایا و معایب خودش رو داره. مثلاً بیابان… نه سایهای، نه آبی، گرمای سوزان. اینجا حس میکنم یه تخممرغ توی ماهیتابهام. و این یعنی هر کدومشون باید ۱۵ کیلو آب بیشتر حمل کنند در مقایسه با بقیه.
و اینجا تو آمازون، هوا گرمه، تپه داره، و از همه مهمتر… یه لحظه صبر کنید. این! این فهرست چیزهای کشنده تو آمازونه. چی تو فهرست داریم؟ مار زنگی، عنکبوت سرگردان، جگوار، خفاش ناقل بیماری، مورچه سمی، آناکوندا، سیل ناگهانی، زنبورهای قاتل، پشههای بیماریزا. گرفتی چی میگم. خطر برای ما مرگه. باشه.
و قطب جنوب، از اسمش مشخصه. انگشتای پام یخ زدند. اینجا خیلی سرده. من واقعاً جلوم هیچ چی رو نمیبینم.
حالا، با اینکه اونها دارن کاملاً له میشن در مقایسه با ما، در طول این ویدیو با موانع مختلفی روبرو میشیم که ممکنه مسیر کل این مسابقه رو تغییر بده. در ادامه خواهید دید.
هی، پسرا. بیابون چطوری داره باهاتون تا میکنه؟ گرمه؟ اینجا هوا سوزانه. و این کیفها سنگیناند.
اینجا توی اپلیکیشن ردیابی میبینم که شما حدود ۶ درصد راه رو رفتین، ما حدود ۴ درصد راه رو رفتیم، و گروه قطب جنوب هنوز روی ۲ درصده. گرد و خاک ما چه مزهای داره؟ دقیقاً.
این بالا یه کم خطری به نظر میرسه. دروغ نمیگم. نمیبینم. مسیریاب رو نگاه کنیم؟ چرا که نه؟
اگر برات سواله، هر کدوم از ما مسیر خودمون رو مشخص کردیم، و یک قطبنما روی گوشیمون داریم. طبق قطبنمای من، باید از این طرف بریم. فقط جیپیاس رو دنبال کن. فقط جیپیاس رو دنبال کن. اما دید خیلی کمه، شاید مجبور بشیم همین الان کمپ بزنیم.
میدونی چیه؟ ما از همه بیشتر استراحت میکنیم.
و در حالی که گروه قطب جنوب با اینها درگیر بود، با عناصر طبیعی محیط خودشون، ما هم با چالشهای خودمون روبرو بودیم.
اوه، اوه. خوبی؟ فیلمبردار هم درگیره. تقریباً دو بار افتاد. خوبی؟ خوبی؟ خوبم. باشه.
محاله بیابان از اینجا گرمتر باشه. فکر نکنم هیچوقت اینقدر عرق کرده باشم.
عزیزم، شاید برات سوال باشه، که اگر پامون توی آب بره، کفشهامون خیس میشه، و تا آخر ویدیو بیچاره میشیم. آره. چطوری رد شیم؟ بسپارش به من.
این واقعاً عالیه. بفرما. باید یه مرد پیدا کنی که تو آمازون برات پل بسازه. حالا همسرم میتونه بدون اینکه خیس بشه از این نهر کوچیک رد بشه. ابتکار. میتونی. خدای من. عالیه. خیلی ترسناک بود. بیا به سفرمون ادامه بدیم.
بعد از باز کردن راه از بین بوتهها و بالا رفتن از مسیرهای صعبالعبور… اینجا خیلی شیبداره. به یه منبع آب جدید احتیاج داشتیم. عزیزم، باید آب پیدا کنیم. اینجا یه جورایی قشنگه.
این بطری در واقع باکتریها و ویروسها رو تصفیه میکنه، حالا میتونیم آب آمازون رو بنوشیم. و بفرما. اینو نگه دار. یه کم تکونش بده. و حالا یه کم الکترولیت خوشمزه داریم.
بعد از ساعتها تقلا، ما فقط ۱۰ درصد راه تا هلیکوپترمون رو رفته بودیم. تیم بیابان ۱۱ درصد و قطب جنوب هنوز ۷ درصد رو رفته بود. تازه ۱۰ درصد راه رو رفتیم. گریه نکن.
خیلی خب، باید به بچهها برسیم. بالا رفتن از هر تپه شنی بیشتر انگیزه میده. یالا. ما میبریم. ما میبریم. نه، وایسا. ما میبریم. ما… آبم، آبم. آره، لازمش داریم.
فقط کیفم داره منو میکشه. هواتو دارم. حالا یه نفسی بکش. باشه. ممنون که کیفم رو میاری. بدون اون کیفها خیلی راحتتره. بریم حال بیابونو بگیریم.
ما همین الان داریم میترکونیم. نفر اولیم. جنس زمین داره عوض میشه. امیدوارم راحتتر باشه. اونو نگاه کن. باورنکردنیه. خیلی قشنگه. و حالا باید یه جوری از اینا پایین بریم تا به اون زمین صاف برسیم. هی جیمی، وقتی برسیم پایین، هیچ شانسی نداری. کارت تمومه.
صادقانه بگم، اینکه ما زود کمپ زدیم یه نقطه ضعف بزرگه چون تیمهای دیگه میتونن به راه رفتن ادامه بدن. روز رو برای چادر زدن هدر میدیم، و اینطوری تو مسابقه خیلی عقب میافتیم.
وقتی تیم سبز برای گرم موندن تقلا میکرد، ما دقیقاً مشکلمون برعکس بود. ما پنکه نیاوردیم، برای همین داریم با پهپاد خودمونو خنک میکنیم. چه حس فوقالعادهای. خدای من.
این قورباغه روی یه برگ لم داده. چه قورباغه نازی. باید اسمش رو بذاریم «تاد وزغه». نمیخواستم خونهاش رو خراب کنم.
اینم از وضعیت فعلی. ما ۱۵ درصد، بیابان، ۲۰ درصد. قطب جنوب، نمیدونم چیکار میکنند. تازه ۷ درصدن. دارن عقب میافتن.
هی، این یه اسکلت کامله. حتی نمیدونم آدمه یا نه. از روی جمجمهش، فکر نکنم آدم باشه. از روی جمجمهش، اون مرده. یا اون ۲۰۰ هزار دلار رو میگیریم یا پاش میمیریم.
ما هنوزم جلوتریم، نولان. ولی به زور. باید ادامه بدیم. اگه حتی یه لحظه وایسیم، جیمی بهمون میرسه.
اونو نگاه کن. داداش، این دیوونهکنندهست. فکر کنم باید راه بریم. مگه اینکه بخوای بپری. فقط باید خیلی سریع اون رو دور بزنیم. چطور گیر بزرگترین دره دنیا افتادیم؟ نمیدونم. نمیدونم حال جیمی و تیا چطوره.
انگار یک عمره دارم توی این جنگل راه میرم. آمازون دیوانهکننده است. این دیوونگیه. ما حالا یک چهارم مسیر رو اومدیم و گروه بیابان هم همینطور. کار بسیار طاقتفرسایی بود، اما بالاخره به اونا رسیدیم. اونا با بیسیم جواب نمیدن، فکر کنم استراحت میکنند، و برای همین بهشون رسیدیم.
برای اولین بار توی این ویدیو، جیمی پیشتازه. خیلی وقتمون رو گرفت. باید تغییری بدیم. اول چهارتا از اینا داشتیم. هر کدومشون ۳ و نیم کیلو وزنشه. باید وزنمون رو کم کنیم. این خیلی بده. صادقانه بگم، نگاه کردن بهش هم سخته. این بدترین اشتباه بود، اما بعداً میفهمیم.
پس از چهار ساعت پیادهروی در جنگل خطرناک، بالاخره به نزدیکی رودخانه رسیدیم. این خوب نیست. باشه، مشکلی نیست. من مثل تو سنگین نیستم. این شاخه وزنم رو تحمل میکنه. یووهوو!
خوب پیش میریم. هنوز از پسرهای تیم بیابان جلوییم. بدنمون بدجور کوفته شده. اینجا یه استراحت کوتاه دهدقیقهای میکنیم. عزیزم، کارمون عالیه. آره. بهت افتخار میکنم. منم همینطور. من خیلی راحتم. منم همینطور.
کنجکاوم بدونم حال بقیه بچهها چطوره. آلیسون، حالت چطوره؟
وای خدای من، داریوش، موهام. آره، الان خیلی به هم ریخته. واقعاً قندیل بسته. من میام تو. خستهام. این سختتر از چیزی است که انتظارش را داشتم. چادر زدن خیلی زحمت داشت. این کل کارمون بود. الان خیلی خستهام. کاش الان توی بیابون بودم.
هوا تاریک میشه، نور کم میشه. باید چادر بزنیم. اینجا جای خوبی برا چادر زدنه. استراحت حقمونه.
رسیدیم به رودخونه. خیلی خب، نقشه اینه. چادر میزنیم. خب. صبح. آره.
یه کلک میسازیم. خب. و از رودخونه رد میشیم. منظورت همونیه که پر از مار آناکونداست؟ و احتمالاً ماهی پیرانا و تمساح و چیزهایی از این قبیل؟ آره. باشه.
فکر میکردم آمازون راحتترین مسیر باشه. اما خدای من، خیلی سخته. فردا باید یه کلک بسازیم. کار خیلی سختیه.
کنار رودخونه راه میریم تا جای کمپ خوبی پیدا کنیم. اینجا چطوره؟ بد نیست. وقت کمپ زدنه.
کمرم داره از درد میشکنه، شونههام درد میکنه، اما یه چادر داریم. بیا بسازیم. اینا تشک بادی هستن. باید توش فوت کنی. خیلی خب.
حالا که دورمون درخت نیست، تونستم استارلینک نصب کنم. با بچهها تصویری گپ بزنیم. هی. هی.
چطورین بچهها؟ من و تیا ۴۰ درصد راه رو رفتیم. طارق و نولان حدود یک سوم راه رو رفتن، و شما دو نفر ۷ درصد؟ نگران نباش، فردا جلو میافتیم. و خیلی سریعتر میریم.
خوب بخوابید بچهها. شب بخیر. مراقب باش. تا اینجا دوم هستیم، پس فردا باید تمرکز کنیم.
ما توی چادر، گرم و راحتیم. حواسم به موقعیتشون هست تا مطمئن بشم بهمون دروغ نمیگن و الان راه نمیافتن، و بعدش احتمالاً چند ساعتی میخوابم. صبح میبینمتون.
انگار همه هنوز خوابن. تکون نخوردن. آره، هنوز کسی تکون نخورده. ما بیداریم و آماده حرکتیم چند دقیقه دیگه، و با تمام سرعت میریم. باید یه مقدار از مسیر رو جبران کنیم.
ولی اینجا قشنگه. خوشحالم که میتونیم ببینیم. آره. دیروز حتی جلوی چشممون رو هم نمیدیدیم.
باید از این فرصت استفاده کنیم که پسرها خوابن، و اینکه میتونیم ببینیم. قطعاً. وقتی بیدار بشن حسابی غافلگیر میشن. آفتاب زده. بیا بریم.
اون و تیا شاید زوج خوبی باشن، ولی یه زوج بازندهان. ببین، یه رودخونه است. آره، توی یه واحهایم. باورنکردنیه. رودخونه جیمی هم اینجوریه؟
مال ما فقط یه ذره بزرگتر بود. برای اونایی که میخوان نظر بدن، «چرا شنا نمیکنید رد شید؟» ببینید جریان آب چقدر قویه. با کولهپشتیهامون، جریان ما رو میبره تا پاییندست، و احتمالاً جونمون به خطر میافته، و حتی بدتر از اون… صددرصد میباختیم. برای همین باید یه کلک بسازیم.
اون تشکها برای تحمل وزن ما کافی نیستن. باید به یه چیزی ببندیمشون. بامبو عالیه. اینجا شبیه بامبوئه. ایول. این شبیه کلک یه نفر دیگهست، که نتونستن باهاش رد بشن.
من به اندازه کافی کلک ساختم، و در حالی که دفعه قبل یه متخصص بقا داشتم که قدم به قدم کمکمون میکرد، این بار یه متخصص همهچیز داریم. هی، هوش مصنوعی جمنای، چطور تشکها، بامبو و مقداری طناب رو به کلک تبدیل کنم؟
این یک راهنمای ساده برای سرهم کردن کلک است. دو تنه ضخیم بامبو را موازی با یکدیگر قرار دهید. دو شاخه چوبی را به صورت افقی قرار دهید. دو تشک خواب بادی را لایهلایه مستقیماً روی هم قرار دهید و تشکها را محکم کنید.
خیلی خب، آلیسون، پس انگار همینجا، اگه از این مسیر بریم، میتونیم مستقیم میانبر بزنیم. اینجوری خیلی سریعتر میشه. آره. ولی ریسکیه. من یه برندهام. چشمبسته میریم. من پایه ریسکم.
این قمار کمکمون میکنه برسیم یا حتی جلو بزنیم، ولی اگه خیلی شیبدار باشه، کل چالش رو میبازیم. این ریسکیه که حاضرم بکنم.
این بیابان اینقدر خشکه که این رودخونه رسماً خشک شده، و اینجا که ما داریم راه میریم قبلاً رودخونه بوده. باورم نمیشه. داریم بهت میرسیم، جیمی.
خدای من، پسرها راه افتادن. خیلی خب. هی، جمنای، چطور یک گره خفت ببندم؟ با طنابت یک حلقه درست کن، و سر آزاد طناب را روی قسمت ثابت آن قرار بده. دستت را از داخل حلقه رد کن.
خوشبختانه اوضاع پسرها با جمنای خودشون به این خوبی نیست. این یک دندون کوسه غولپیکره. چرا اینجا دندان کوسه هست؟ پاسخ کوتاه این است که بیابان پرو زمانی یک اقیانوس کمعمق و پررونق بوده است. رفیق، خیلی برای این ذوق دارم.
ما توی مسیر درستی هستیم، فقط اینکه، قطعاً آسون نیست. کمی سردمه، و دارم عرق میکنم. حس خیلی خوبی به نقشه جدیدمون دارم. و جبران میکنیم.
قطب جنوب. دارن خیلی پیشرفت میکنند. صبر کن، نولان. ما پیش افتادیم. ما جلوتریم. قیافه جیمی دیدن داره وقتی بفهمه بهش رسیدیم.
پسرها، صبر کنید. شما همین الان از ما جلو زدید. از ما جلو زدند. باید کلک رو بسازیم.
بفرمایید. یک ترفند: بستهای کمربندی دوربینها رو که به درختها بستین، بردارید و با اونا بامبوها رو محکم کنید. و اون رو سرهم نگه دارید. آره.
خیلی خب. نظرتون در مورد کلک ما چیه؟ یک چیز درب و داغونه. مثل اونی نشد که توی ویدیوی کلک ساختیم. من یه هفته وقت نداشتم، هفت ساعت وقت داشتم.
امیدوارم آناکونداها فکر کنند ما یک شکارچی خیلی بزرگیم و سراغمون نیان. آره، حموم نکردیم. به درد خوردن نمیخوریم. مزه خوبی نمیدیم.
مشخصه که این کلک برای هر سه نفرمون کافی نیست، پس کیفها رو با تیا روی اون میذاریم و من و زک هم کاملاً خیس میشیم.
من هنوز روی آبم. برو، برو. داریم میریم. آره. این جریان آب… منم پا بزنم؟ نه، تیا، تو پارو بزن. باشه. ممنونم.
من پروانهام. داریم حرکت میکنیم. داریم پیش میریم. بچهها، ساحل اونجاست. پا بزنید.
این شاید بزرگترین دیوونگی باشه که کردم. شایدم احمقانهترین کارم باشه. دارم ساحل رو میبینم. آفرین، آقایون. جریان آب را حس میکنم. وای خدای من! این جریان آب قویه.
قرار بود جای خیلی عقبتری به خشکی برسیم. ما وسط رودخونهایم. این جریان آب نمیخواد ما بایستیم. خیلی قویه. عزیزم، محکم پارو بزن! دارم سعی میکنم.
به قدرت پا زدن بیشتری نیاز داریم، شاید یه مایل دور شدیم. این جریان آب نمیخواد ما بایستیم. اون رو نگاه کن. باید اونجا رو هدف بگیریم. باشه. باید برسیم اونجا.
اینجا واقعاً ما رو به سمت چپ هل داده. اگه الان پارو نزنی، مجبور میشی راه بری برای پنج ساعت دیگه. دارم با تمام توانم فشار میدم.
داره عمیقتر میشه. خیلی خب. همینطور پا بزن. تقریباً رسیدم. اونجاست. هی. یالا! بفرمایید. این آخرین شانسمونه. اگه این رو از دست بدیم، تمام. همونجاست. دایرهایشکله. نمیتونیم به موقع برسیم.
عقب. میتونم بایستم. باشه، بکش، بکش. یه دستی. بکش. موفق شدیم. موفق شدیم.
بشین، جیمی. پاهام مثل ژله میلرزند. موفق شدیم.
اما متأسفانه، نرسیدن به محل پیاده شدن باعث شد مسیر میانبرمون به راهی طولانیتر تبدیل بشه.
بچهها، همین الان از رودخانه با قایق رد شدیم. عجیب است. اینقدر طول کشید با قایق رد شوید؟ جریان آب ما را حدود دو مایل از مسیر منحرف کرد. خیلی بد بود. قطب جنوب، چه خبر از شما؟
آره، منم همچین میانبری میخوام. هی، گوش کنید. داداش، میپرند. شماها الان جیمی رو شکست میدین. شک دارم میانبر دیگهای داشته باشن.
خیلی خب، فعلاً طارق و نولان ۵۸ درصد، ما ۴۷ درصد، و داریوش و آلیسون، با آن میانبر بزرگشون، روی ۴۰ درصد هستند. انگار اوضاع همه خوبه! هی بچهها، حتماً یه کم استراحت کنید. خوش بگذرونید.
خیلی خب عزیزم، نمیایستیم. ادامه میدیم. هی، او قطعاً نمیایسته. نه، حتماً ادامه میده.
میگم چادر و کیسهخواب رو برداریم، همینجا بگذاریمشان، فقط حداقلها رو برداریم و بریم تمام شب رو راه بریم و قبل از پسرها خودمان رو به هلیکوپتر برسونیم.
تمام شب رو راه بریم و قبل از پسرها خودمان رو به هلیکوپتر برسونیم. باشه، خوشم آمد. جیمی دقیقاً پشتمونه.
این وحشتناکه. میتونید عرق رو روی تمام بدنم ببینید. ادامه بده، توقف نکن. ولی مهم نیست چقدر خستهایم. نمیذارم جیمی از بردنش لذت ببره. داریم اونا رو به جایگاه آخر میفرستیم.
فقط باید همین مسیر مستقیم رو یه کم بیشتر ادامه بدیم. مجبوریم تمام مسیر رو تا بالای کوه پیادهروی کنیم تا جای پامون محکم بشه. خیلی زحمت داشت تا به اینجا برسیم، ولی دیدن این منظره ارزشش رو داشت. آره، این خیلی زیباست.
آرام و پیوسته از کوه پایین میریم، از این کوه بزرگ. خوبی؟ فشار خیلی زیادی روی زانوهامه. این اولین باره که احساس میکنم جسممون به پای ذهنمون نمیرسه.
همهاش به نفس کشیدنه. فقط نفس کشیدن. دم از بینی، بازدم از دهن، با یه سرعت ثابت. نه، این نفسنفس زدنه.
وای! آمازون واقعاً زیباست. اون میوه رو نگاه کن. اون چیه؟ به نظر میاد خیلی خوشمزه است. این گیاه خوردنیه؟ با اینکه ظاهراً قابل خوردنه اما پر از دانههای سفت و تیره است که دندون آدمو میشکنند. عزیزم، این خوردنی نیست.
طوفان واقعاً داره از راه میرسه. آره، میدونم. روی صورتم حسش میکنم. میدان دید داره بدتر میشه. ادامه بده، برادر. میتونی.
احتمالاً به خودمون زیادی فشار میآریم، ولی برام مهم نیست. همهجا بیابونه. الان فقط درد میکشیم، داداش.
مورچههای آتشی. خدای من. حالا دیگر احساس خطر میکنم. حدود ۱۲ درصد از گروه بیابان عقبتریم، برای همین با آخرین سرعت حرکت میکنیم. فقط روی حرکت تمرکز دارم. کنجکاوم بدونم بچهها چیکار میکنند.
در واقع پنج تا تپهٔ دیگه هم هست. این بدترین نتیجهٔ ممکنه. راستش از این بدتر نمیشه. فکر کردم این آخری بود.
باد داره شدید میشه، که واقعاً نگرانکننده است. اینجا تا سر حد توان به خودمون فشار میآریم تا به خاطر مادرمون برنده شیم. قطعاً. توقف نداریم. ولی الان واقعاً جلومو نمیبینم. هیچچی نمیبینم. حتی نمیدونم کجا میرم. نه، این وضعیت بده.
و گرچه هوا مجبورشون کرد راه برن، اونم توی یه کولاک واقعی، یک ساعت پیادهروی بیوقفه بدنمون رو به آخرین حد توان رسوند.
جیمی بالا میاره. بده به من. نوبت منه. یالا.
خیلی خب. وای خدای من. کمرم بدون اون خیلی راحتتره. حالا دیگر شاهدخت مسافرم. بیا، شاهدخت من، هوات رو دارم. شبیه بچهمدرسهایها شدی. احساس میکنم یه بچهمدرسهای هستم.
حتی با این همه سختی، نولان، ما بازم میبریم. امروز تمومش میکنیم. مهم نیست… یالا. باید چیکار کنیم؟
این هم مامانم. سلام. سلام. حواست باشه که آب زیاد بخوری و مراقب خودت باشی، ولی برو و برنده شو. از این خوشم آمد. امروز تمومش میکنیم. بزن بریم. برو. برو. امروز. امروز. امروز.
تندبادهایی با سرعت ۵۰ مایل در ساعت تو راهه. نه، نه. وای، نه. خودمون رو توی موقعیتی بدتر از اون که بودیم قرار دادیم. وای، خدای من. و یه اشتباه میتونه بهراحتی شما رو در موقعیتی بیبازگشت قرار بده. عینکم کار نمیکنه. کور شدم.
چطوری اینجوری شد؟ نمیدونم. نه! آلیسون، فکر کنم باختیم. لعنتی.
میدان دید اونقدر بد شده که مجبوریم صبر کنیم. فقط باید توی این طوفان پناه بگیریم. نمیخواستم باورش کنم. فقط امیدوار بودم و دعا میکردم که زودتر تموم بشه. مادر طبیعت حالمون رو گرفت!
تیا کوله رو گرفته و با قدرت جلو میره. یادم رفته بود کوله دارم. داشتیم سریع میرفتیم.
یک ساعت و نیم پیش عبور از رودخانه رو تموم کردیم. از اون موقع، اونا از ۵۹ درصد به ۷۲ درصد رسیدند. باورنکردنیه. امکان نداره این سرعت رو حفظ کنند. بهزودی باید استراحت کنند.
هوا گرمه، تشنهایم، این کیف سنگینه. تنها کاری که کردیم راه رفتن و راه رفتن توی این زمین صاف بوده. این بیابان بیرحمه. خدای من. حاضرم زندگیمو بدم برای یه تیکه یخ. این نهایت فشار فیزیکیه.
نولان. مامان. حالت چطوره؟ شما چطورین؟ داشتم فکر میکردم… مامانت نمیتونه نجاتت بده، نولان.
سربالایی، با حدود ۲۷ کیلو بار روی دوشت، و با هر قدم توی شن فرو میری. این برای ما آخر سختیه، رفیق.
بچهها، یه پیشنهاد دارم. ما ۶۶ درصد هستیم، شما ۷۳ درصد، گروه قطب جنوب هم کمی بیشتر از نصف راه رو رفته، چطوره از الان تا مشخص شدن برنده، گزارشی نباشه؟ موافقم. ایده خیلی خوبیه. ما موافقیم. بله، ما هم موافقیم. اگر همه موافقید، شانس یارتون باشه بچهها. لازمتون میشه!
و درست مثل اونا، شما هم دیگه نمیدونید که اونا چقدر نزدیک خط پایان هستند. برگردیم به مسابقه.
حالا نمیدونیم بقیه با چه سرعتی حرکت میکنند، بنابراین دیگر توقف نمیکنیم. باید سریع برویم. ما شکست نمیخوریم. مامان، این به خاطر توئه. مأموریتم برنده شدنه. نیومدم دوست پیدا کنم. این یه زن مصممه. به خاطر مامانم.
خدای من، چه باد شدیدی میاد. از این بالا همهچی رو میتونی ببینی. خدای من. درست همون طرف جاییه که باید سوارمون کنند. یالا، باید برسیم اونجا. بیا برای مادرامون تمومش کنیم، و مهمتر از اون، تا کسی نتونه از ما ببره. نمیدونم پسرهای بیابان هم مثل ما تلاش میکنند یا نه.
فکر کنم پاهام دیگه واقعاً خالی کردند. واقعاً؟ آره، رفیق. ما هنوز دو و نیم مایل راه داریم. باید تمامش کنیم.
این خیلی راحتتره. این راه میانبره. آب من ریخت. نه. باید خیلی زود تمامش کنیم وگرنه تشنه میمونیم.
یک خبر فوری دارم. همه توقف کنید. باشه. بالا رو نگاه کنید. یه درخت میبینم. بذار برم اون طرفتر. ما رو میبره خونه؟
اون هلیکوپتر برا خونه بردن نیست، هلیکوپتر آبرسانه. شما حسابی زحمت کشیدین و طبیعیه که به احتمال زیاد، آب بدنتون کم شده باشه. آره، رفیق. بنابراین دارم هلیکوپتر میفرستم تا برای همه یه مقداری پدیالایت بیاره تا آب بدنتون تأمین بشه.
یک جعبه انداخت. رفیق، نگاه کن. این دیگر چیست؟
پدیالایت به جبران مایعات و الکترولیتها کمک میکند، بنابراین آمادهایم تا بقیه مسیر را با قدرت طی کنیم. بسیار خب.
برف خیلی عمیق است. تا آنجا ۱۰ دقیقه راه است. متأسفم. آره. دارم میافتم روی آلیسون. ممنونم. ممنونم. ممنونم.
بله، برویم. امکان ندارد. این فوقالعاده است. من میبینمش. چرا اینقدر دور است؟ من میبینمش.
یخمک. من هم یکی بردارم؟ البته. بله. یکی برای فیلمبردار. بفرمایید، البته. اینجاست. به این نیاز دارم. به سلامتی. به سلامتی. به سلامتی.
رفیق، این را ببین. بزن بریم. چقدر پدیالایت! وقتی بدنتون آب لازم داره پدیالایت جوابه! این کلی مواد مفید داره. این بستنی یخیها خیلی خوشمزهاند. این واقعاً خوشمزه است. بخور، برای ادامه لازم داریم، داداش. این بهترین اتفاقی بود که امروز افتاد. قطعاً.
پدیالایت حالا بدون رنگه، اما با همون طعم فوقالعاده. برای امتحان کردنش، این کد رو اسکن کنید یا روی لینک بزنید. میتونید از آمازون بخریدش، و اگه از کد BEAST40 استفاده کنید، ۴۰ درصد تخفیف میگیرید. برید بخرید.
آمادهام مسیر رو تموم کنم، داداش. آب بدنمون حسابی تأمین شد. آره. فکر کنم باید تا آخرش با تمام قدرت بریم.
کولهها رو اینجا میذاریم. بعداً برمیگردیم.
کولهها رو اینجا میذاریم. دیگه برنمیگردیم سراغشون.
کولهها رو اینجا میذاریم. دیگه برنمیگردیم سراغشون. بله، بزن بریم. بزن بریم.
فقط خواستم زنگ بزنم و شرایط وحشتناک اینجا رو بهت نشون بدم. با توجه به شرایط حس میکنم داریم میبازیم.
تو میدونی که یه برندهای. باید از این مرحله عبور کنی. و نمیخوام غمگین برگردی، میخوام با یک تجربه عالی برگردی.
میدونی چیه؟ الان حالم ده برابر بهتره. قبلش یه کم حالم گرفته بود. فعلاً مادر طبیعت اجازه نمیده جایی بریم.
حالا دیگه کاملاً آمادهایم. این واقعاً مرحله نهاییه. یه حسی بهم میگه این رقابت به طرز عجیبی با پسرهای بیابان پایاپای پیش میره. پس باید با درد ادامه بدیم.
ما بدون پدیالایت یا آب یا این چیزا راه افتادیم. این به خاطر توئه، مامان. رقابت بین ما و جیمیه. نمیتونیم بذاریم ببره.
تپه جنوبی، بدنم داره میسوزه. تپش قلبم رو توی سینهام حس میکنم.
فقط یک برنده داریم و هلیکوپتر ما درست پشت همین تپه است. برنده ما هستیم، عزیزم.
تمام بدنم خسته است و میخواد متوقف بشه، اما ذهن خیلی قبل از بدن تسلیم میشه، پس ادامه میدیم. شاید باز بالا بیارم.
اونجاست. دقیقاً همونجاست. بله. بزن بریم. بیا اینجا، بیا اینجا.
باید نولان رو شکست بدم. ورودی، تقریباً همین جاست.
دوربین رو بده. من راهت رو ادامه میدم! فیلمبردار از پا افتاد. ما کم نمیاریم. خوبی؟ خوبم. خوبه.
نمیدونیم جیمی دنبالمونه. شاید جیمی هم هلیکوپترش رو میبینه. باید برسیم. نمیذاریم جیمی برنده بشه.
بچهها، فکر کنم رسیدیم. رسیدیم. واقعاً روبهرومونه. مامان، اگر این رو میبینی، اون ۱۰۰ هزارتا برای توئه.
میبینمش. پول رو میبینم. صد هزار دلار برای مادرامون. همونجاست. داداش، واقعاً گریهام گرفته.
تموم شد. دستم رسید بهش. تموم شد.
اول: ۲۸ ساعت و ۱۵ دقیقه. دوم: ۲۸ ساعت و ۲۳ دقیقه.
داداش، واقعاً گریهام گرفته. پاهام رو حس نمیکنم. من برعکس، پاهام رو حس میکنم، و حس خوبی ندارند. بریم پول رو به مادرامون بدیم.
بفرمایید. تبریک میگم. ما بردیم. ممنون، تیا. ممنون، جیمی. بهترین مادرای دنیا رو داریم. ممنون که تماشا کردید.
داریوش، اونجا… هیچی نیست. فکر کنم باختیم. فکر کنم ما… فکر کنم یه کم دیر رسیدیم.
سابسکرایب کنید و مادرتون رو بغل کنید.
تاریخ انتشار مقاله · بهروزرسانی
