پنج مکان مرگبار زمین؛ از قفسی میان شیرها تا یک شب در جزیره مارها
MrBeast ミスタービーストدر این ویدیو، جیمی (مستر بیست) و همراهانش به پنج جایی میروند که آنها را از مرگبارترین نقاط زمین معرفی میکنند. ترتیب ویدیو این است که هر مقصد خطرناکتر از قبلی باشد. آنها از قفسی وسط سافاری آفریقا شروع میکنند و بعد از بالا رفتن از یک آبشار یخزده، رانندگی در «جاده مرگ» بولیوی، شنا با کوسهها بدون قفس و گرفتار شدن در سیلاب ناگهانی آمازون، سفر را با یک شب اقامت در «جزیره مارها» تمام میکنند. خودشان در همان ابتدا میگویند ممکن است در این ویدیو واقعاً بمیرند. سؤال اصلی ویدیو این است که آیا از همه این مکانها زنده بیرون میآیند یا نه.
شب در قفس، وسط سافاری آفریقا
نقطه شروع یک قفس است که وسط سافاری آفریقا قرار دارد. به گفته گروه، در آن منطقه شیر، یوزپلنگ، اسب آبی و حیوانات کشنده دیگر زندگی میکنند. برای اینکه شیرها واقعاً به سمتشان بیایند، مقدار زیادی گوشت آورده بودند و دور قفس را با آن پر کردند. جیمی توضیح میدهد که خطر اصلی این مکان در تاریکی است. وقتی هوا تاریک میشود، آدمها دیگر چیزی نمیبینند، اما حیوانات همچنان میبینند.
با تاریک شدن هوا، حیوانات یکییکی از راه رسیدند. اول دو شیر دیده شد و بعد صدایی آمد که گمان کردند مال یک کرگدن است، حیوانی که به گفته آنها «خیلی گنده» بود. کمی بعد دور قفس پر از شیر شد و فاصله شیرها با آنها را شش تا هفت متر توصیف کردند. شیرها دستبردار نبودند و مدام دور قفس میچرخیدند. همین صحنه مقدمهای میشود برای این ادعا که بقیه مقصدها از این هم خطرناکترند.
آبشار یخزده و کنار کشیدن نولان
مقصد بعدی یک آبشار یخزده عظیم بود که باید با کفشهای مخصوص یخ و تبر یخشکن از آن بالا میرفتند. جیمی شرط را اینطور بیان میکند که راه برگشتی وجود ندارد: یا به بالا میرسند یا سقوط میکنند. او این صعود را احتمالاً ترسناکترین کاری میداند که تا آن روز انجام دادهاند. یکی از همراهان وقتی ارتفاع را دید گفت اصلاً امکان ندارد این همه را بالا بروند. جیمی هم اعتراف میکند که خودش مطمئن نبود از پسش برمیآیند.
اتفاقی که برای نولان افتاد اوضاع را بدتر کرد. نولان در میانه کار گفت تسلیم است و دیگر ادامه نمیدهد، و با وجود اصرار بقیه کنار کشید. باقی گروه ادامه دادند. هرچه بالاتر میرفتند شیب تندتر میشد. جیمی یک بار پایش لیز خورد و نزدیک بود بیفتد. وقتی حدود ده درصد مسیر مانده بود، گفت دیگر آنقدر جلو آمدهاند که نمیتواند جا بزند و بهسختی جلوی اشکش را میگیرد. در نهایت به قله آبشار رسید. بعد از رسیدن گفت: «میدونی چیه؟ نولان تصمیم درستی گرفت.»
جاده مرگ در بولیوی
سومین مقصد در بولیوی بود، جادهای که خودشان آن را مرگبارترین جاده زمین مینامند. طبق گفته ویدیو، این جاده سالانه حدود ۳۰۰ نفر را میکشت و به همین دلیل ده سال پیش کاملاً بسته شد. جیمی میگوید از دولت اجازه گرفته که جاده فقط برای آنها دوباره باز شود. پرتگاه کنار جاده را هماندازه یک آسمانخراش توصیف میکنند.
نولان در صندلی کنار راننده نشسته بود و از همان ابتدا از شیوه رانندگی جیمی نگران بود. میگفت جیمی اصلاً شبیه کسی رانندگی نمیکند که در جاده مرگ است. یک بار فرمان ناگهان به سمت لبه کشیده شد و نولان از جیمی خواهش کرد دستش را روی فرمان نگه دارد. به گفته خودشان، در یک لحظه فقط بیست سانتیمتر با سقوط فاصله داشتند. در مقدمه ویدیو این فاصله «هفت اینچ» گفته شده است.
جیمی توضیح میدهد که در مسیرشان سه نقطه بهخصوص مرگبار وجود دارد. در نخستین نقطه، جاده آنقدر باریک بود که لاستیک ماشین درست لب پرتگاه قرار میگرفت و زیر آن درهای عمیق با یک آبشار دیده میشد. جیمی از نولان خواست پیاده شود و راهنماییاش کند. نولان «با کمال میل» از ماشین پیاده شد. جیمی بعد شوخی کرد که نولان در راهنمایی اصلاً خوب نیست. نولان هم جواب داد که در آن وضعیت چیز زیادی برای راهنمایی کردن وجود ندارد.
مه یکی دیگر از خطرهای این مسیر بود. در بخشی از راه کل جاده را مه گرفته بود و جیمی بهزور جلویش را میدید. ویدیو توضیح میدهد که بعضی قسمتهای جاده ظاهری کاملاً عادی دارند، اما به خاطر تغییر شدید ارتفاع در بولیوی، مه غلیظ ممکن است ناگهان برسد و به «قاتلی خاموش» تبدیل شود. در همین شرایط نولان گفت به نظرش ماشین هر لحظه ممکن است بیفتد. در ادامه به پلی رسیدند. جیمی با این استدلال که «یک دهه گذشته» از نولان خواست اول برود و مطمئن شود پل هنوز سالم است، چون نمیخواست اگر پل خراب شد خودش روی آن باشد. نولان پل را آزمایش کرد و پل سالم بود. گروه در پایان این بخش اعلام کرد که از جاده مرگ جان سالم به در بردهاند.
مکان اضافه: شنا با کوسهها بدون قفس
یک مقصد اضافه هم در لیست بود. کارل و نولان به وسط اقیانوس رفتند، جایی که پر از کوسه بود. به گفته ویدیو، معمولاً برای چنین کاری از قفس استفاده میکنند، اما این بار بدون قفس وارد آب شدند. آنها میگویند کوسههای این منطقه به حملههای بیدلیل معروفاند و همین باعث شده اینجا خطرناکترین آبهای ایالات متحده باشد.
در آب، کوسهها را «غولپیکر» توصیف کردند و کارل گفت اندازهشان دو برابر آنهاست. در یک لحظه کوسهای از پشت سر یکی از آنها رد شد و از دیگری خواستند فوراً به قایق برگردد. در پایان این بخش یکی از آنها گفت دیگر نمیخواهد با کوسهها سروکار داشته باشد.
آمازون و آبشار گوکتا: وقتی بازدید به عملیات اضطراری تبدیل شد
دومین مکان مرگبار لیست در جنگل بارانی آمازون بود. جیمی میگوید زیبایی این منطقه فقط با خطرناک بودنش قابل مقایسه است، چون یک باران کوچک میتواند باعث سیلاب ناگهانی شود و کل منطقه را زیر آب ببرد. مقصدشان آبشار گوکتا کاتاراکت بود. به گفته جیمی، سیلاب در آنجا ممکن است آدم را از ارتفاعی حدود هزار فوت پایین بفرستد. دو نفر هم در این بخش همراهشان بودند: هیز، که پیشتر هفتاد روز در طبیعت دوام آورده بود، و بیلی، که صد روز در یک مکعب گیر افتاده بود. جیمی میگوید این کار بیشتر در تخصص هیز است. وقتی گفته شد احتمال مرگ کم است، بقیه با طعنه پرسیدند یعنی صفر نیست؟
رسیدن به آبشار ساعتها پیادهروی در زمینی بسیار لغزنده و گاهی خیلی شیبدار لازم داشت. در یک نقطه یکی از آنها گفت اگر اینجا سُر بخوری، مردهای. با کمک راهنما از رودخانه گذشتند و با طناب ایمنی به لبه آبشار رفتند تا پایین را ببینند. منظره را بسیار زیبا توصیف کردند.
بعد همان اتفاقی افتاد که جیمی از ابتدا دربارهاش هشدار داده بود. باران شدیدی شروع شد و آبشار مدام پهنتر شد، و این همان شرایطی است که به سیلاب ناگهانی منجر میشود. یکی از آنها گفت: «ما داریم تو آمازون غرق میشیم! باید بریم!» گروه بحث کرد که آیا با طناب از کنار آبشار پایین بروند یا نه. یکی این را ایده خیلی بدی دانست. دیگری پرسید رفتن به داخل جنگل هم به همان اندازه خطرناک نیست؟ در همین حال گلولای زیادی روی طناب جیمی سرازیر بود و راوی اضافه میکند که هر لحظه ممکن بود صاعقه به آنها بزند.
به تعبیر خود ویدیو، اینجا «ویدیوی یوتیوبی» تبدیل به یک عملیات اضطراری شد. تنها راه خروج همان مسیر شیبدار و لغزندهای بود که از آن آمده بودند، و حالا باید در حالی برمیگشتند که کل جنگل درگیر سیلاب بود. مسیر کاملاً بسته شده بود و باید بعضی قسمتها را با طناب رد میشدند. یکی از آنها گفت در راه رفت هنگام عبور از همین رودخانه میخندید، اما حالا دیگر نمیخندد و واقعاً ترسیده است، چون اگر بیفتد آبشار درست همانجاست. بعد از ساعتها پیادهروی در سیلاب و گلولای، همه سالم از کوه پایین آمدند.
جزیره مارها: یک شب در مرگبارترین مکان لیست
مکان شماره یک لیست «جزیره مارها» بود که جیمی آن را خطرناکترین جزیره روی زمین مینامد. گروه قرار بود شب را همانجا بماند، پس عملاً تا روز بعد آنجا گیر افتاده بودند. محافظهای مخصوص پا تنها وسیلهشان برای در امان ماندن از نیش مارهای سمی بود. وقتی یکی پرسید اگر مار نیششان بزند چه میشود، جیمی توضیح داد که تقریباً به محض ورود زهر به خون، پوست شروع به ذوب شدن میکند و ممکن است کمتر از یک ساعت بعد بمیرند.
با وجود این خطر، از زیبایی جزیره و منظرهاش تعجب کرده بودند. ویدیو یک نکته درباره جزیره را هم توضیح میدهد: با چنین اسمی آدم انتظار دارد هزاران مار روی زمین ببیند، اما مارها بعد از کشتن همه حیوانات زمینی جزیره حالا پرندگان روی درختها را شکار میکنند، چون تنها طعمه باقیمانده همینهاست. به همین دلیل، بعد از ورود به جنگل نگرانیشان فقط پاهایشان نبود. حالا باید مراقب مارهایی هم میبودند که ممکن بود از درختها بیفتند. کمی بعد یکی از آنها گفت یک مار درست کنار صورتش است.
بخش مهم این قسمت همکاری با دانشمندان بود. ویدیو توضیح میدهد که دانشمندان با گرفتن این مارها زهرشان را استخراج میکنند و از آن پادزهر میسازند. یکی از همراهان یک مار جوان را در دست گرفت. پرسید آیا سمی است و اگر نیشش بزند میمیرد، و جواب هر دو سؤال مثبت بود. مار از دستش در رفت. بقیه گفتند او را انداخته، اما خودش گفت مار فرار کرده است. جیمی شوخی کرد که او مار را همانقدر خونسرد انداخت که خودش گوشیاش را میاندازد.
هرچه جلوتر میرفتند بوتهها انبوهتر میشد. یکی گفت حتی دو قدم جلوتر را نمیبیند. تعداد مارها هم بیشتر میشد. وقتی جیمی پرسید پادزهر حاصل از یک مار جان چند نفر را نجات میدهد، جوابی که گرفت این بود: «هزاران نفر.» طبق توضیح ویدیو، پادزهرهایی که از همین مارها ساخته میشود میتواند ۹۰ درصد نیشهای سمی در برزیل را درمان کند، پس هر مار گرفتهشده میتواند به نجات جان هزاران نفر کمک کند. گروه بقیه روز را صرف پیدا کردن مارها و همکاری در تحقیقات دانشمندان کرد. در یک مورد، ماری حدود پنج متر بالای درخت بود و دانشمندان میخواستند با تکان دادن درخت آن را پایین بیاورند. جیمی با دیدن این صحنه گفت دیگر زیر این درختها کمپ نمیزند.
با تاریک شدن هوا تمرکز به زنده ماندن برگشت و کمپ برپا شد. جیمی اعتراف کرد نمیداند چادرها جلوی مار را میگیرند یا نه. همراهانش گفتند خوابیدن وسط مارها ترسناک است و امیدوارند شب ماری داخل چادرشان نخزد. صبح روز بعد به گفته راوی فقط یک فکر در سرشان بود: هرچه زودتر از جزیره بیرون بروند.
پایان سفر
ویدیو با مرور مسیر تمام میشود: آویزان شدن از کوه یخی عظیم، رانندگی در لبه سقوط، شنا در آبهای پر از کوسه بدون قفس و در نهایت یک شب در جزیره مارها. نتیجهای که خود گروه اعلام میکند این است که از همه این مکانها، از جمله جزیره مارها، جان سالم به در بردند و هیچکس نمرد.
الان روی جزیرهای هستم که پر از مارهای خطرناکه! اما قراره جاهایی خیلی مرگبارتر برم. مثلاً بالا رفتن از کوهی یخزده...
دارم میمیرم! ولم کنین پایین!
رانندگی تو جادهای که هزاران نفر رو کشته... فقط هفت اینچ با مرگ فاصله داریم. شنا کردن بدون قفس کنار کوسههای وحشی... و خیلی چیزهای دیگه.
همه اینا شروع میشن از این قفس وسط یه سافاری آفریقایی، جایی که شیر، یوزپلنگ، اسب آبی و کلی حیوان کشنده دیگه هستن.
چرا داریم این کارو میکنیم؟ چون میخوایم پنج تا از مرگبارترین نقاط زمین رو ببینیم. یکیشون رو دیدم. یا خدا، چرا داریم این کارو میکنیم؟
و برای اینکه شیرها واقعاً بیان طرفمون، کلی گوشت آوردم تا پخش کنیم و دور قفس رو باهاش پر کنیم.
اوه نه، واقعاً داریم خودمونو میکشیم؟ اما چیزی که اینجا رو واقعاً مرگبار میکنه اینه که وقتی هوا تاریک میشه و دیگه نمیبینیم، حیوانها هنوز میبینن.
جیمی، دوتا شیر اینجان. اون صدا رو شنیدی؟ اون کرگدنه؟ نه! داداش، خیلی گندهست. همهشون شب از راه میرسن.
داداش، دورمون پر از شیره. شش، هفت متر باهامون فاصله دارن. خدای من... شیرها دستبردار نیستن، فقط دورمون میچرخن. ممکنه واقعاً تو این ویدیو بمیریم.
بیاین ببینیم واقعاً میمیریم یا نه! چون جاهایی که قراره تو این ویدیو بریم یکی از اون یکی مرگبارتر و خطرناکتر میشن. تا برسیم به یه جزیره که پر از مارهای سمیه.
و حالا قراره از این آبشار یخزده عظیم و مرگبار بالا بریم. و دیگه راه برگشتی نداریم. یا بالا میریم، یا اینکه با این کفشهای یخشکن و این تبرهای یخشکن سقوط میکنیم. شاید این ترسناکترین کاری باشه که کردیم. برام آرزوی موفقیت کنین.
جیمی، واقعاً انتظار داری این همه رو بالا بریم؟ آره. اصلاً امکان نداره.
راستش، خودمم مطمئن نبودم که بتونیم این کارو بکنیم، اما اتفاقی که برای نولان افتاد، اصلاً دلگرمم نکرد.
نه. بچهها، وایسین! وایسین! من تسلیمم. دیگه نمیخوام. نمیتونی جا بزنی! نگاه کن چطوری جا میزنم.
باورم نمیشه نولان جا زد. واقعاً دیوونهست. نولان واقعاً تنهامون گذاشت. الان خیلی بالا اومدیم. نزدیک نیمه راهی!
جیمی، پایین رو نگاه نکن! وای خدای من. هر چی میریم بالاتر، شیبش بدتر میشه. پاهام داره میلغزه! دارم لیز میخورم.
نزدیک بود بیفتی؟ آره! وای خدای من. جیمی، نوک قله رو میبینم! این ترسناکترین کاریه که تا حالا کردم.
دارم انجامش میدم. باید برسم به بالا. نشون بده چقدر شیبش تند شده. دیگه خیلی جلو اومدیم، نمیتونم جا بزنم! فقط ده درصد مونده. سخت دارم جلوی اشکامو میگیرم.
با اینکه اصلاً نباید این کارو میکردم... جیمی، تقریباً رسیدی! یهجوری تونستم تا نوک این آبشار یخزده بالا برم. رسیدیم به قله. بزن بریم!
میدونی چیه؟ نولان تصمیم درستی گرفت. ولی حالا میبینیم میتونه از پس جای سوم لیستمون بربیاد یا نه. اونم تو کشور بولیویاست، جایی که قراره تو جادهای رانندگی کنیم که خیلیها زنده ازش درنیومدن.
و حالا ما روی مرگبارترین جاده زمین هستیم. این پرتگاه صخرهای واقعاً اندازه یه آسمونخراشه. دارم واقعاً پشیمون میشم. خیلی پشیمونم.
شوخی نیست، این جاده انقدر کشته داده که ده سال پیش کامل بستنش. این جاده هر سال تقریباً ۳۰۰ نفر رو میکشته. ولی من از دولت اجازه گرفتم که فقط برای ما دوباره بازش کنن.
کاش این کارو نمیکردن. عیبی نداره بابا! خیلی مطمئن نیستم که بیخطر باشه. دارم کمکم میفهمم چرا بهش میگن جاده مرگ.
رانندگی تو اصلاً شبیه کسی نیست که تو جاده مرگه، فقط همینو بگم. آره، وقتی جونم دست توئه، دوست ندارم بگی «اوه!» نه، جون تو دست منه. و ببین، فرمون یهویی کشید کنار. دستات رو بذار رو فرمون لطفاً!
فقط بیست سانت با مرگ فاصله داریم. داری خیلی نزدیک لبه میری. خواهش میکنم. خواهش میکنم! لطفاً! وای خدای من، عمرم جلوی چشممه! هی داره چشمک میزنه، پشت سر هم، هی چشمک میزنه!
اگه فکر میکنی اون لحظه ترسناک بود، الان داریم میرسیم به اولین نقطه از سهتا جای مرگبار توی مسیرمون.
اینجاست که جاده خیلی باریک میشه! اینجاست که باید واقعاً حواست باشه. وای خدای من. داداش، لاستیک میره لب پرتگاه دقیقاً همینجا. میبینی؟ آره، میفهمم چی میگی. وای خدای من! ببین تا پایین چقدر فاصلهست.
نولان، میتونی راهنماییم کنی؟ با کمال میل. با کمال میل از ماشین پیاده میشم! فقط خواهشاً نیفت. نه بابا! ببین چه دره عمیقیه. کلاً یه درهست. حتی یه آبشارم هست. یالا کمک کن رد بشیم از اینجا. باشه.
داداش، این منظره دیوونهکنندهست! ببین چقدر به لبه نزدیکیم. لاستیکت دقیقاً کنار این دره عظیمه. این واقعاً عجیبه. مراقب باش! سرازیریه، خیلی لیزه. بیا جلو!
نولان، تو توی راهنمایی اصلاً خوب نیستی. انگار فقط دارم از ماشین فرار میکنم الان. چیز زیادی واسه راهنمایی دادن نیست واقعاً. برو بشین تو ماشین. به درد نمیخوری. باشه. تو هم بیا بشین. میخوام سرعتو زیاد کنم.
نولان، میدونی چی میتونه این مسیر رو هیجانانگیزتر کنه؟ چی؟ شکلات کره بادومزمینی جدید فیستبلز خودمون! فکر کردم میخوای بگی آرومتر رانندگی کن. نه.
وای! کل مسیر رو مه گرفته. به زور دارم میبینم. بعضی جاها، جاده واقعاً عادی به نظر میرسه، ولی به خاطر تغییر ارتفاع شدید اینجا تو بولیوی، مه غلیظ ناگهانی میتونه یهو بیاد و قاتل خاموش باشه.
وایسا، وایسا، وایسا. لبهست. نولان، اوضاعم خوبه؟ نه. واقعاً انگار هر لحظه ممکنه بیفتین. خیلی نزدیکه. یعنی مثلاً اینجا؟ خوبه؟ فقط تا جایی که میتونی دور بمون... آخ! اون صدای چی بود؟ از چیزی که ترجیح میدم نزدیکتره، ولی...
با خودم گفتم بیاین تنوع بدیم و کاپهای فیستبلز خودمون رو تولید کنیم! نه! ببین، بهترین بخش این کاپها اینه که ما از کره بادومزمینی خالص توش استفاده میکنیم. ببین چقدر پره. طعماشون فوقالعادهست.
و از اون طرف، شکلات فیستبلز هم توش استفاده کردیم. اگه نمیدونی، ما توی فیستبلز به کشاورزامون دستمزد کافی میدیم. از دونههای دارای تأییدیه تجارت منصفانه استفاده میکنیم. کار کودک رو تو مزارعمون حذف کردیم... یا خدا، خیلی دستانداز داره. هیچکدوم از شرکتهای شکلاتسازی بزرگ آمریکایی این کارا رو نمیکنن.
نولان. یه دهه گذشته. میری مطمئن شی پل هنوز سالمه؟ باشه. فقط میخوام مطمئن شم اگه پل خراب شد، من روش نباشم. نولان، پل رو تست کن! اوضاعم خوبه؟ سالمه.
شرکتهای شکلاتی به کشاورزا انقدر کم پول میدن که مجبور میشن از کار کودک استفاده کنن. شوخی نیست، فقط تو آفریقای غربی، بالای یه میلیون کودک تو مزارع کاکائو کار میکنن. پس نه فقط چون خوشمزهست این کاپها رو امتحان کنین، بلکه کمکم کنین یه پیام به صنعت شکلات بدیم: به کشاورزاتون دستمزد کافی بدین و برای حذف کار کودک تو مزارعتون بیشتر تلاش کنین.
این دیوونهکننده بود! ما از جاده مرگ جون سالم بهدر بردیم! تا اینجا، روی خشکی زنده موندیم. ولی تو این مکان اضافه بعدی، کارل و نولان وسط اقیانوس بین یه عالمه کوسه هستن.
و قراره بدون قفس بریم تو آب، نمیدونم چرا! آره، معمولاً از این قفس استفاده میکنیم، ولی الان نه. کوسههای این آبها به حملههای بیدلیل معروفن. که اینجا رو به خطرناکترین آب ایالات متحده تبدیل میکنه. باورم نمیشه واقعاً داریم این کارو میکنیم.
وای خدای من. اینا کوسههای غولپیکرن! وای خدا! داداش، چرا بدون قفس داریم میریم تو آب؟ داداش، پشت سرت! پشت سرت! وای خدا، چقدر گندهست.
نولان، همین الان بیا تو! نمیخوام بیام! امیدوارم نمیرم. نمیخوام امروز بمیرم. وای خدا، اون موجوده خیلی گندهست. باشه، باشه. کارل، کوسهها دو برابر اندازه ما هستن! من دیگه با کوسهها کاری ندارم، بسهمونه.
ولی اون هیچچیز بود در برابر دومین جای مرگبار لیستمون. که دقیقاً وسط جنگل بارانی آمازون قرار داره. که زیباییش فقط با خطرناک بودنش قابل مقایسهست. چون تو چند لحظه ممکنه جنگل از این حالت... به این حالت دربیاد.
یه بارون کوچیک میتونه باعث سیلاب ناگهانی بشه و کل منطقه رو زیر آب ببره. و امروز قراره از آبشار گوکتا کاتاراکت دیدن کنیم، جایی که یه سیلاب ممکنه ما رو از ارتفاع هزار فوتی... به قبر آبیمون بفرسته.
و برای همراهی تو این روز ابری... اینا رو آوردم! یادتونه هِیز رو؟ هفتاد روز تو طبیعت زنده موند. و بیلی صد روز توی یه مکعب گیر افتاده بود. کاری که الان قراره بکنیم بیشتر تو تخصص اونه.
میگن احتمال مرگ کمه. چی گفتی؟ صفر نیست؟ بچهها، بزن بریم. وقتشه.
و بعد از ساعتها... و ساعتها... پیادهروی تو یکی از لغزندهترین و بعضیوقتها شیبدارترین زمینهایی که بشر پا گذاشته... هیچی مشخص نیست. بالاخره به مقصد رسیدیم.
اون آبشاره... دقیقاً همونجا! اگه سُر بخوری، مُردی. و با کمک راهنما، تونستیم از رودخونه رد بشیم. هی، نگاه کن! بعد با طنابهای ایمنی بسته شدیم تا بتونیم لبه آبشار رو ببینیم. میتونی پایین رو ببینی؟ وای! چقدر قشنگه!
ولی همونطور که گفتم، با اینکه اینجا خیلی قشنگه، ولی با یه تغییر کوچیک... میتونه مرگبار هم بشه. بارون خیلی شدید شروع شده. این دقیقاً همون دلیله که چرا اینجا یکی از خطرناکترین جاهای دنیاست. این آبشار داره پهنتر و پهنتر میشه، که شرایط سیلاب ناگهانی رو ایجاد میکنه.
ما داریم تو آمازون غرق میشیم! باید بریم! باید از طناب استفاده کنیم بریم پایین آبشار؟! فکر نکنم. ایده خیلی بدیه، جیم. قراره بریم تو جنگل. مگه اونم به همون اندازه خطرناک نیست؟ ریسکش چیه؟ گل و لای داره میاد پایین روی طناب جیمی. کلی گل و لای. و هر لحظه ممکنه صاعقه بهشون بزنه. و اصلاً نمیخوام بمیری.
پس وقتی که ویدیوی یوتیوبمون تبدیل به عملیات اضطراری شد، تنها راه خروج همون مسیر شیبدار و لغزندهای بود که ازش اومدیم، و حالا باید برگردیم در حالی که کل جنگل داره سیلاب ناگهانی رو تجربه میکنه.
میتونی سیلاب رو ببینی. الان مسیر کاملاً بسته شده. باید چند جا رو با طناب رد بشیم، چون ساعتها طول میکشه از کوه پایین بیایم.
یادت میاد وقتی از این رودخونه رد شدم و داشتم میخندیدم؟ دیگه نمیخندم. الان واقعاً ترسیدم. و اگه بیفتم، اون آبشار درست اونجاست! نگاه کن به این آب. جدی میگم، شوخی نیست! طناب رو بگیر و خودتو بکش بالا. نذار بمیرم.
و بعد از ساعتها پیادهروی وسط سیلاب و گلولای، ما سالم از این کوه پایین اومدیم. حالا داریم میریم به مرگبارترین نقطه زمین. جای شماره یک تو لیست مرگبارترین مکانهای دنیا.
و چه راهی بهتر از این برای پایان ویدیو، بچهها، تا اینکه بریم خطرناکترین جزیره روی کره زمین... جزیره مارها! چرا داریم میریم یه جزیره پر از ماشینهای آدمکش؟ ممکنه بمیریم. خداحافظ!
و حالا رسماً تا فردا اینجا گیر افتادیم. درسته. قراره شب رو تو مرگبارترین جزیره دنیا بمونیم، و با وجود مارهای سمی که زیر هر قدممون پنهان شدن، این محافظهای مخصوص پا تنها امیدمون هستن برای محافظت از گاز گرفتنهای سمی.
یعنی ممکنه هر جای این جزیره مار باشه. آره. جیمی، اگه یکی از این مارها نیشمون بزنه چی میشه؟ تقریباً به محض اینکه زهر وارد خونت بشه، پوستت شروع میکنه به ذوب شدن و ممکنه زیر یه ساعت بمیری. فکر اینکه ممکنه هر لحظه بمیرم واقعاً ترسناکه.
واقعاً عجیبه داداش. برای جزیرهای پر از موجودات کشنده، واقعاً خیلی قشنگه. از این بالا خیلی منظره قشنگیه. واقعاً... اگه اینجا بیفتی، مردی. آره، میفهمم. بچهها، مراقب باشید.
با اسمی مثل «جزیره مارها» فکر میکنی باید هزاران مار این دور و اطراف باشه. ولی بعد از اینکه همه حیوانات زمینی رو کشتن، مارها الان پرندههای توی درختها رو شکار میکنن، تنها طعمه باقیمونده تو جزیره.
ما رسماً وارد جنگل شدیم. هر لحظه ممکنه یه مار از درخت بپره پایین و نیشمون بزنه. تا الان فقط نگران پام بودم، ولی حالا باید نگران مارهایی هم باشیم که از درختا میافتن! این دیوونهکنندهست داداش.
یکی اینجاست. درست کنار صورتم یه مار هست. با گرفتن مارها، دانشمندها میتونن زهرشون رو استخراج کنن و پادزهر بسازن.
صبر کن، این سمیه؟ آره. پس اگه منو نیش بزنه، میمیرم؟ آره. مطمئن شو محکم گرفتی. هنوز بچهست.
اوه نه، نه! رفت! تو انداختیش! نه، در رفت. در رفت. ولی... اونقدر خونسرد مار رو انداخت که من گوشیم رو میندازم.
و هرچی بیشتر توی جنگل پیش میریم... این بوتهها خیلی پُرن. من دو قدم جلوترمو نمیبینم. هر لحظه ممکنه یه مار بپره بیرون. هرچی میریم جلوتر، مارهای بیشتری میبینیم. اینجا یکیه، اونجا یکی دیگه...
اینبار دیگه گمش نکنیم، باشه؟ باشه. برو عقب، برو عقب. این پادزهرِ این مار قراره جون چند نفر رو نجات بده؟ هزاران نفر رو. وای، این دیوونهکنندهست.
از همین مارهایی که میگیریم پادزهرهایی ساخته میشه که میتونه ۹۰٪ از نیشهای سمی برزیل رو درمان کنه، یعنی هر ماری که بگیریم، میتونه باعث نجات جون هزاران نفر بشه.
جیمی، اون بالا یه مار دیگهست. وای خدای من، اون خیلی گندهست! الان دیگه همهشون میان بیرون. پس باقی روز رو کمک کردیم این مارهای مرگبار رو پیدا کنیم و حتی تو تحقیقهای دانشمندها هم همکاری کردیم.
اون مار حدوداً ۵ متر بالای درخته، و دانشمندها میخوان با تکوندن درخت بیارنش پایین. من دیگه زیر این درختا کمپ نمیزنم! تکون نمیخوره لعنتی. ما به پادزهرش نیاز داریم. جون مردم در خطره.
تا اینجای کار دیگه هوا داشت تاریک میشد و باید تمرکزمون رو میذاشتیم روی زنده موندن. وقتشه کمپ بزنیم. کمپ الان آمادهست.
راستش رو بخوای، نمیدونم این چادرها ضد مار هستن یا نه. قراره وسط مارها بخوابیم. یهخورده ترسناکه. وقت خوابه. امیدوارم امشب یه مار توی چادرم نخزه. خیلی ترسناکه. دیگه نمیتونم صبر کنم برگردم خونه خودم، جای امنم.
صبح که بیدار شدیم فقط یه چیز تو ذهنمون بود... اینکه هرچی زودتر از این جزیره بزنیم بیرون. فقط میخوام برم خونه.
از آویزون شدن از کوه یخی عظیم... تا رانندگی در نزدیکی سقوط... شنا توی آبهایی پر از کوسه بدون قفس... و در نهایت... ما از جزیره مارها جون سالم به در بردیم و هیچکس نمُرد!
مرسی که ویدیو رو دیدین. حتماً کاپ کره بادومزمینی جدید فیستبلز رو امتحان کن که تو این فروشگاهها موجوده، و کمک کنین تا به صنعت شکلات نشون بدیم که براتون مهمه شکلاتت از کجا و چجوری تهیه شده. کد QR پشت بسته رو اسکن کنین تا ببینین چطوری میتونین یکی از ۵۰ شرکتکننده انتخابی برای فصل دوم بیست گیمز باشین.
تاریخ انتشار مقاله
