هفت روز زیر ۹ تن خاک: گزارش چالش دفن‌شدن جیمی و رسیدن کانال به ۲۰۰ میلیون مشترک

باز کردن در YouTube ↗
مرور کلی

در این ویدیو جیمی (MrBeast) هفت روز را در تابوتی زیر حدود ۹ تن خاک می‌گذراند. خودش آن را «ترسناک‌ترین کاری» می‌داند که تا آن زمان انجام داده و می‌گوید تقریباً بدترین ترس بیشتر مردم است. هم‌زمان، کانال در آستانهٔ رسیدن به ۲۰۰ میلیون مشترک است و این اتفاق در همان روزهایی رخ می‌دهد که او زیر زمین است. آنچه در ادامه می‌آید روایت روزبه‌روز این چالش است: از شوخی‌ها و آزارهای دوستانش در بالای قبر تا افت روحی‌ای که خود جیمی در روزهای پایانی توصیف می‌کند.

10 دقیقه مطالعه

آغاز چالش و امکانات داخل تابوت

در لحظهٔ ریختن خاک، جیمی می‌گوید حس می‌کند باید سقف را نگه دارد و امیدوار است تابوت «همین‌جوری یک دفعه تصمیم نگیرد بشکند». تأکید می‌کند که ماجرا «صددرصد واقعی» است و اعتراف می‌کند سختی این کار را به‌شدت دست کم گرفته بوده. به گفتهٔ خودش، دفن‌کردنش آن‌قدر طول کشیده که پیش از شروع رسمی چالش دستشویی‌اش گرفته بود، و از همان ابتدا روشن است که دستشویی رفتن در این فضا «اصلاً راحت نیست».

امکانات او برای زنده ماندن محدود است: یک کیف غذا که به گفتهٔ خودش اساساً غذای آماده و تنقلات است، یک بشکهٔ پنج‌گالنی آب، و کیفی از لوازم ضروری که بچه‌ها آماده کرده‌اند. جیمی حدس می‌زند غذایش پیش از پایان هفت روز تمام شود. او چالش را «با تمام جدیت فوق‌العاده خطرناک» می‌خواند و می‌گوید برای اینکه خفه نشود باید همیشه کسی او را زیر نظر داشته باشد. از تیم می‌خواهد همیشه یک نفر کنار بی‌سیم باشد تا اگر به چیزی نیاز داشت، کسی جواب بدهد.

خواب به‌عنوان راهبرد و دوستانی که نمی‌گذارند بخوابد

راهبرد اصلی جیمی این است که تا جای ممکن بخوابد. استدلالش این است که وقتی خواب است، به گیر افتادن در جعبه فکر نمی‌کند. البته اضافه می‌کند که این روش «فقط بیشتر اوقات» جواب می‌دهد و هدفش را حفظ سلامت روانی‌اش می‌داند. بعدها اعتراف می‌کند که هنگام طراحی این راهبرد کاملاً فراموش کرده بود دوستانش قصد دارند مزاحمش شوند و نگذارند بخوابد.

روزهای اول پر از سرگرمی‌های کوچک و بی‌حوصلگی است. جیمی شلوار بلندش را به شلوارک تبدیل می‌کند و آن را «مأموریت اول» می‌نامد. غذای آماده (MRE) را امتحان می‌کند؛ غذایی که با افزودن آب داغ به‌صورت شیمیایی پخته می‌شود. نتیجه پاستایی است که به گفتهٔ خودش «خیلی ترد» است. در همین حال بچه‌ها بالای قبرش استیک درست می‌کنند و به تعبیر او، به معنای واقعی کلمه بالای قبرش جشن گرفته‌اند. جیمی آن‌قدر حوصله‌اش سر می‌رود که برای تفریح به دیوارهٔ تابوت مشت می‌زند، و وقتی بند انگشت‌هایش درد می‌گیرد، جورابی دستش می‌کند تا بتواند ادامه دهد.

در یکی از این روزها، بدون هیچ توضیحی، صداهای عجیبی از بالا می‌شنود. بعد معلوم می‌شود بچه‌ها لوله‌ای تا قبر فرو کرده‌اند، خاکش را پاک کرده‌اند و یک دوربین سیمی جراحی پایین فرستاده‌اند. جیمی با کنایه می‌گوید این همه کار فقط برای این بوده که «رنج کشیدن» او را تماشا کنند.

عکس مادر نولان و دلایل احتمالی برای کنار کشیدن

در پایان روز دوم، بچه‌ها برای وقت گذراندن به کنار کاروانشان می‌روند و جیمی سراغ کیف لوازم ضروری می‌رود. در آن عکسی از مادر نولان پیدا می‌کند و بعد از این به‌عنوان یک شوخی تکرارشونده به آن اشاره می‌شود. جیمی به شوخی می‌گوید یکی از چیزهایی که ممکن است باعث شود از چالش دست بکشد، از دست دادن این عکس است.

اما دلایل جدی‌ترش را هم برمی‌شمارد: نخواستن مدفوع کردن زیر زمین و کمردرد، که آن را چند بار پشت سر هم تکرار می‌کند. او می‌گوید چالش همین حالا هم برایش خیلی سخت شده، ولی «طبق معمول» اوضاع خیلی بدتر خواهد شد.

باران، بلندگوها و پیچ شل‌شده

شبی باران شدیدی می‌بارد و رعد نولان را از خواب می‌پراند. بچه‌ها نگران‌اند که مبادا جیمی زیر خاک له شده باشد. یکی از آن‌ها می‌گوید حالا فضا بیشتر شبیه مراسم تشییع جنازه است و بحث می‌کنند که خاک خیس سنگین‌تر شده است.

برای بیدار کردن جیمی، ۱۵ بلندگو روی قبر می‌گذارند و با صدای بلند موسیقی پخش می‌کنند. جیمی می‌گوید تابوتش واقعاً می‌لرزد و لرزش‌ها سرش را اذیت می‌کنند. در همین حین متوجه می‌شود یکی از پیچ‌های کنار تابوت کاملاً باز شده و از بچه‌ها می‌پرسد آیا باید نگران باشد که تابوت درست پیچ نشده باشد.

بلندگوها هدف دیگری هم داشتند. بچه‌ها تصمیم گرفتند تونلی تا تابوت جیمی بکنند و صدای بلندگوها را بالا بردند تا او صدای کندن را نشنود. بعد صدای ساخت‌وساز پخش کردند تا صدای بیل مکانیکی هم پنهان بماند. از زیر زمین، جیمی فقط صدای بلند می‌شنود و کسی بی‌سیم را جواب نمی‌دهد، و نتیجه می‌گیرد که «یا دارم می‌میرم، یا قرار است یک کار احمقانه انجام بدهند».

گذر از ۵۰ ساعت و خطر لختهٔ خون

جیمی اعلام می‌کند رسماً از مرز ۵۰ ساعت گذشته و حالا مدت بیشتری از دفعهٔ قبلی که این چالش را انجام داده بود زیر خاک مانده است. می‌گوید به پزشکش قول داده هر روز حرکت کند تا لختهٔ خون نگیرد، چون «ظاهراً» هفت روز پشت سر هم دراز کشیدن می‌تواند کشنده باشد. برای همین از بچه‌ها دمبل خواسته بود و آن‌ها دمبل‌های یک کیلو و ۳۰۰ گرمی برایش گذاشته بودند. او می‌گوید بوی خیلی بدی می‌دهد و تمام تلاشش را می‌کند به این فکر نکند که شاید وقتی چند روز بعد بلند شود، بمیرد. این نگرانی تا پایان ویدیو با او می‌ماند.

جیمی از حس عجیبی هم حرف می‌زند که تازه به سراغش آمده است. می‌گوید چند روز اول دوربین‌هایی که همیشه و در همه حال او را ضبط می‌کنند اذیتش نمی‌کردند، اما حالا حس می‌کند کسی مدام به او خیره شده و این آزارش می‌دهد.

رسیدن تونل به تابوت

بچه‌ها تمام شب را صرف کندن تونل کرده‌اند و با شوخی تأکید می‌کنند که پولی به کسی نداده‌اند که این کار را برایشان بکند. وقتی به تابوت می‌رسند، جیمی می‌گوید «پیشانی نولان» را می‌بیند و اعتراف می‌کند انتظار داشته چنین اتفاقی بیفتد. نولان دربارهٔ عکس مادرش می‌پرسد و جیمی می‌گوید آن را قاب می‌کند و برای همیشه نگه می‌دارد.

بچه‌ها به او یادآوری می‌کنند که کانال تقریباً به ۲۰۰ میلیون مشترک رسیده و قرار است این اتفاق در تابوت رخ دهد. جیمی جواب می‌دهد: «کاشکی می‌تونستم زنده ببینمش.» سپس یک شکلات جدید Feastables را با نوار چسب به داخل تابوت می‌چسبانند تا در همهٔ تایم‌لپس‌ها دیده شود. جیمی آن را «بازاریابی خیلی خوب» از طرف دوستانش می‌خواند.

افت روحی: بی‌خوابی، گریه و بی‌انگیزگی

از این‌جا لحن ویدیو تغییر می‌کند. جیمی می‌گوید خیلی خسته است اما به دلایلی نمی‌تواند بخوابد و این اتفاق را پیش‌تر تجربه نکرده بود. بی‌آنکه بداند چرا، گریه می‌کند.

در روز پنجم می‌گوید فکر نمی‌کند انسان‌ها برای پنج روز متوالی دراز کشیدن ساخته شده باشند و سعی می‌کند طوری رفتار کند که انگار افسرده نیست. وقتی بچه‌ها با تفنگ پینت‌بال به سنگ قبرش شلیک می‌کنند و می‌پرسند برای تفریح چه کرده، پاسخ می‌دهد: «هیچی. از نظر روحی در عذابم.» هنوز مدفوع نکرده و می‌خواهد ببیند می‌تواند دو روز دیگر هم تحمل کند یا نه. می‌گوید هیچ انگیزه‌ای برای هیچ کاری ندارد و حتی انرژی آماده کردن غذا را هم ندارد، چون دستشویی رفتن در آن پایین خیلی سخت است. در یک حادثه، کمی ادرار روی لباس زیرش می‌ریزد و او قسمت آلوده را می‌بُرد.

لحظهٔ ۲۰۰ میلیون مشترک

در بخشی که به تبلیغ یک اسپانسر اینترنت خانگی اختصاص دارد، تیم اتصالی برقرار می‌کند که جیمی بتواند از سه متر زیر زمین تعداد مشترکان را لحظه‌به‌لحظه ببیند. پیش از رسیدن به عدد، اعضای تیم از خاطراتشان می‌گویند. نولان تعریف می‌کند که پیش از این فقط یک آدم معمولی در نبراسکا بوده و کارل در ادامه به شوخی می‌گوید حالا هم یک آدم معمولی در کارولینای شمالی است. یکی دیگر یادآوری می‌کند که روزگاری دربارهٔ نشستن سر میز ناهار حرف می‌زدند و حالا به ۲۰۰ میلیون مشترک رسیده‌اند. چندلر می‌گوید وقتی کارش را شروع کرد حدود هفت نفر بودند و او سرایدار بود.

جیمی می‌گوید از ۱۱ سالگی ویدیو ساخته، حالا ۲۵ ساله است و هرگز فکر نمی‌کرد کانال این‌قدر بزرگ شود. هنوز روزهایی را به یاد دارد که ویدیو می‌ساخت و به معنای واقعی کلمه هیچ بازدیدی نمی‌گرفت، و از تک‌تک بینندگان تشکر می‌کند. عدد عوض می‌شود و همه جشن می‌گیرند.

بلافاصله بعد، بچه‌ها می‌خواهند اتصال را قطع کنند. جیمی اعتراض می‌کند که حتی فرصت نکرده به دوست‌دخترش زنگ بزند و فقط دو دقیقه وقت می‌خواهد تا او بداند زنده است. بچه‌ها قول می‌دهند هوایش را دارند و بعد می‌روند چیزی بخورند.

بدترین روزها و ملاقات پدر و مادر نولان

پس از رفتن آن‌ها، جیمی می‌گوید در «فاز گریه» است و نمی‌داند چرا. رسیدن به ۲۰۰ میلیون با بچه‌ها باحال بود، اما حالا دوباره تنها و گیر افتاده است. می‌گوید پنج روز تنها در تابوت گذرانده، نمی‌داند دو روز دیگر را چطور تحمل کند و حس می‌کند به سرعت بدتر می‌شود. وقتی نولان سر می‌زند، جیمی حتی میلی به حرف زدن ندارد. نولان تحول او را این‌طور خلاصه می‌کند: از یک آدم وحشت‌زده به یک غرغروی تمام‌عیار و حالا به یک پسر غمگین. خود جیمی هم می‌گوید فقط به خاطر محتوا حرف می‌زند و تنها می‌خواهد از آن‌جا برود.

او توضیح می‌دهد که همهٔ بطری‌های ادرار را پر کرده و حالا هر بار باید یکی از وعده‌های غذایی را بخورد و از کیسهٔ خالی‌اش برای دستشویی استفاده کند. چالش را «چندش‌آور» می‌نامد.

بچه‌ها تصمیم می‌گیرند راهی برای بهتر کردن حال او پیدا کنند و نولان پدر و مادرش را می‌آورد. جیمی از آن‌ها خاطرهٔ خجالت‌آوری دربارهٔ نولان می‌خواهد و می‌گوید «همین فوراً این چالش را خیلی بهتر می‌کند». آن‌ها تعریف می‌کنند که نولان یک بار گفته بود به جشن رقص می‌رود، اما در واقع فقط به خانهٔ همسایهٔ بغلی رفته بود. اضافه می‌کنند که دوست دارند برای کریسمس دختری را به خانه بیاورد. جیمی می‌گوید دقیقاً به همین نیاز داشت.

شب آخر و بیرون آمدن

جیمی به تیم دستور می‌دهد دقیقاً ۱۲ ساعت بعد شروع به کندن کنند. وقتی می‌پرسد اگر هنگام بلند شدن لختهٔ خون بگیرد و درجا بمیرد چه می‌کنند، یکی از آن‌ها جواب می‌دهد: «اون وقت می‌دونم کجا بذارمت.» شب آخر، جیمی باز هم اشک می‌ریزد و می‌گوید فکر نمی‌کند در کل عمرش برای چیزی این‌قدر هیجان‌زده بوده باشد؛ بی‌صبرانه منتظر است فردا نور خورشید را ببیند. در عین حال فکرش درگیر این است که بعد از این همه دراز کشیدن بی‌حرکت، اصلاً می‌تواند بایستد یا نه.

روز هفتم، انتظار برای بیرون آمدن را «بدترین بخش چالش» می‌داند. پیش‌بینی می‌کند اولین چیزی که بچه‌ها می‌گویند این است که چقدر بو می‌دهد، و همین هم اتفاق می‌افتد. وقتی بیل مکانیکی خاک را برمی‌دارد و نور خورشید را می‌بیند، می‌گوید توصیف آن بعد از هفت روز ندیدن خورشید خیلی سخت است و بی‌اختیار دوباره گریه می‌کند.

پرسش باقی‌مانده: بلند شدن

جیمی می‌گوید تنها سؤال باقی‌مانده این است که آیا با بلند شدن از لختهٔ خون می‌میرد یا نه، و از بچه‌ها می‌خواهد تا آن لحظه جشن نگیرند. پزشکی پایین می‌آید و از او دربارهٔ حالت تهوع و سرگیجه می‌پرسد. جیمی پاسخ روشنی ندارد و فقط می‌گوید «نمی‌دونم». سپس برای اولین بار در یک هفته روی پا می‌ایستد. پاهایش سست است و حس می‌کند خون به سرش هجوم آورده، اما اعلام می‌کند: «نمُردم.»

بالای زمین جمعیت زیادی منتظر اوست و جیمی می‌گوید بالاخره می‌تواند رسیدن به ۲۰۰ میلیون مشترک را «به روش درست» جشن بگیرد. ویدیو، به گفتهٔ خودش «مثل همیشه»، با یک انفجار تمام می‌شود.