بلیک و ۵۰۰ هزار دلار زیر آتش تانک، بمب و خودروهای شعلهور: آیا یک دژ دستساز میتواند پول را نجات دهد؟
MrBeast ミスタービーストدر این ویدیو، جیمی (MrBeast) چالشی ساده اما پرهزینه پیش روی بلیک میگذارد. ۵۰۰ هزار دلار پول نقد در میدان قرار دارد و قرار است چند مرحله حمله روی آن انجام شود. هر مقدار پولی که از بین نرود، به بلیک میرسد. برای دفاع، جیمی کارت اعتباری خودش را به بلیک میدهد و میگوید هر چقدر میخواهد خرج کند و هر چه دلش میخواهد بسازد. تنها محدودیت زمان است. پرسش اصلی ویدیو این است که آیا با پول و مصالح نامحدود، اما زمان محدود و خستگی روزافزون، میشود پول را از چهار مرحله حمله سالم بیرون آورد.
مرحله اول: ۲۴ ساعت تا شلیک تانکها
در مرحله اول، چند تانک قرار است به سمت پول شلیک کنند و بلیک ۲۴ ساعت فرصت دارد. شعار آغازین بلیک «فلز میخوام!» است و سه ساعت اول را صرف تهیه هر فلزی میکند که بتواند پیدا کند. نخستین مقصد یک اسقاطیفروشی است. بلیک در آنجا عملاً همه خودروها و کامیونها را میخواهد و یکی از کانتینرهای حملونقل را هم درخواست میکند. راوی هزینه این خرید را حدود ۳۰ هزار دلار ذکر میکند. بلیک همین کار را در دو فروشگاه صنعتی دیگر هم تکرار میکند. در یکی از آنها میگوید همه اجناس را ظرف ۱۲ ساعت لازم دارد و وقتی فروشنده تعجب میکند، پیشنهاد میدهد دو برابر پول بدهد. در این خرید ۱۵ هزار دلار دیگر هم خرج میشود و بلیک خودش میگوید «خیلی سریع پولم رو دور میریزم».
بلیک پس از حدود یک ساعت استراتژیسازی، نقشهاش را در چهار گام شرح میدهد. اول، یک کانتینر حملونقل روی پول قرار میگیرد. دوم، مخازن آب غولپیکر دور آن چیده میشوند. بلیک این را خوب میداند اما بهترین دفاعش نمیداند. سوم، کانتینرها با آجر، یونجه و چوب پر میشوند. چهارم، که خودش آن را بهترین دفاعش میداند، دژی از خودروهاست که با زاویهای حسابشده چیده شدهاند. استدلال او از آخرین ویدیویی میآید که دیده است: گلولهها به خودروها برخورد میکنند و به جای دیگری کمانه میکنند. جیمی میگوید اگر بلیک واقعاً همه اینها را بسازد، مات و مبهوت خواهد شد.
تأخیر مصالح، کارگران ساختمانی و شب بیخوابی
تحویل مصالح چهار ساعت دیگر طول میکشد. بلیک برای جبران چند کارگر ساختمانی استخدام میکند. محل کار به گفته حاضران شبیه یک کارگاه ساختمانی صنعتی میشود و بلیک با اغراق میگوید حتی اگر بمب اتم هم رویش بیندازند، پول جایی نمیرود. راوی همینجا خبر میدهد که تانکها فقط اولین مرحله از چهار مرحله حملهاند و مراحل بعدی بسیار دشوارتر خواهند بود.
بلیک و تیمش تمام شب کار میکنند، اما با طلوع آفتاب هنوز کار تمام نشده است. در دقایق آخر، حتی خودرویی که پر از موجودی انبار شخصی بلیک است هم به میدان میآید و جیمی به شوخی میگوید «موجودیت رو بین پول و تانک بذار». بلیک برای آمادهکردن یک خودروی سفید ۱۰ دقیقه وقت میخواهد، اما جیمی فقط پنج دقیقه به او میدهد و در نهایت وقت تمام میشود و خودرو همانجا رها میشود.
بلیک میگوید حدود ۲۵ ساعت است که بیدار است. وقتی به دژش نگاه میکند به نظرش عالی است، اما وقتی برمیگردد و پنج تانک و گلولههایشان را میبیند، اعتراف میکند فکر نمیکرد اینقدر بزرگ باشند. در پاسخ به اینکه آیا کانتینر جلوی گلوله را میگیرد، میگوید امیدوار است سه کانتینر جلویش را بگیرند.
شلیک ۲۰ گلوله و نتیجه غیرمنتظره
پنج تانک قرار است در مجموع ۲۰ گلوله شلیک کنند و نخستین شلیک با خود بلیک است. پس از اولین شلیک گرد و غبار زیادی بلند میشود و جیمی با دیدن چهره بلیک میگوید پولش به هیچ وجه در امان نیست. چندلر هم شلیک میکند. از فاصلهای که ایستادهاند، جیمی هشت سوراخ روی کانتینر حملونقل میشمارد و میگوید امکان ندارد پول سالم مانده باشد. وقتی از بلیک میپرسند چقدر از پول آن پشت است، جوابی نیمهکاره میدهد: «مثلاً نصف…». شمارش معکوس ادامه پیدا میکند و آخرین گلوله را هم بلیک شلیک میکند.
وقتی به سراغ پول میروند، برخلاف پیشبینی جیمی، پول هنوز آنجاست و اسکناسها نو و سالماند. مرحله اول با موفقیت کامل بلیک تمام میشود.
مرحله دوم: بزرگترین بمب تاریخ کانال
جیمی بلافاصله مرحله دوم را اعلام میکند. ظرف ۲۴ ساعت، بزرگترین بمبی که تا آن زمان در کانال منفجر کردهاند، کنار پول منفجر خواهد شد. او صد جعبه سبز را نشان میدهد که به گفته خودش پر از تیانتی است. بلیک میپرسد اصلاً چطور اجازه چنین کاری را دارند و جیمی جواب میدهد که مطمئن نیست قانونی باشد. راوی این انفجار را یکی از بزرگترین انفجارهای تاریخ یوتیوب توصیف میکند.
نقشه بلیک این بار بر خطر آتش تمرکز دارد. گام اول بیرون بردن هر چیز قابلاشتعال، بهویژه همه چوبها، از محل است. گام دوم باز هم مخازن آب است. گام سوم جابهجا کردن کانتینرهایی است که خریده و چسباندن آنها به کانتینرهای دیگر. گام چهارم دیوار، سیمان، آجر و در صورت لزوم خودرو است. بلیک معتقد است انفجار خیلی بدتر از تانکهاست. جیمی تأیید میکند که این انفجار از انفجار گاوصندوقی که قبلاً انجام داده بودند بزرگتر است. به گفته او در آن انفجار همهچیزِ داخل گاوصندوق نابود شد و بلیک در آن ویدیو ۲۵۰ هزار دلار باخت. بلیک در پاسخ به اینکه قرار است آن تجربه را تکرار کند، میگوید «نه».
خوابی که بیش از حد طول کشید
بلیک در این مرحله بیش از ۲۴ ساعت بیدار بوده است. به کارگران ساختمانی اعتماد میکند که تا صبح کار را تمام کنند و خودش میخوابد. اما از فرط خستگی خیلی بیشتر از برنامهاش میخوابد. صبح که برمیگردد، میبیند مخازن نیمهخالیاند و میگوید در نبودش هیچ اتفاقی نیفتاده است. با تنها شش ساعت باقیمانده، هر کاری از دستش برمیآید انجام میدهد و نقاط ضعف را با قطعات یدکی، آجر و خودروهای بیشتر میپوشاند.
در همین حین جیمی یک اتوبوس مدرسه کوتاه وارد میدان میکند تا دقیقاً در جایی که بلیک ایستاده قرار بگیرد. برای اینکه رانندگان متوجه نشوند اتوبوس را کجا بگذارند، بلیک با تعارف شکلات تازه برند خودشان حواس آنها را پرت میکند. جیمی اعلام میکند پنج دقیقه تا انفجار مانده است. بلیک ۱۰ دقیقه وقت میخواهد و به چهار دقیقه راضی میشود. در آخرین لحظات روی کارگران آب میپاشد و بالاخره با اعلام اینکه ساعت پنج شده، کار متوقف میشود. جیمی به بلیک یادآوری میکند که در برابر تانکها «به سختی» جان سالم به در برده است.
انفجار و طوفان آتش
منتظر میمانند تا خورشید غروب کند و هوا کمی تاریکتر شود. بلیک میگوید این اولین بمبی است که در عمرش میبیند و از استرس عرق کرده است. جیمی کارنامه دو روز کار را اینطور خلاصه میکند: ۱۷ خودرو، شش مخزن آب، چهار کانتینر و ۵۰۰ هزار دلار در وسط. بلیک پس از شمارش معکوس دستگاه انفجار را فعال میکند و پیش از آن فقط میگوید «مامان، دوستت دارم».
انفجار یک طوفان آتش عظیم به راه میاندازد. جیمی عمداً کمی وقت تلف میکند و بعد همه با کپسول آتشنشانی به سمت دژ میدوند. بخشی از محل هنوز در آتش است و بلیک کیسههای شن را جابهجا میکند و مدام تکرار میکند «لطفاً خاکستر نباشه». در نهایت پول را میبیند. روی اسکناسها خاک زیادی نشسته، اما به نظر سالماند. بلیک میگوید «میدونستم» و مرحله دوم از چهار هم با موفقیت تمام میشود.
مرحله سوم: خودروهای شعلهور از آسمان
چالش سوم این است که خودروهای شعلهور و پر از بنزین از بالا روی پول انداخته میشوند. جیمی تعدادشان را فقط «خیلی زیاد» اعلام میکند و راوی این مرحله را سختترین مرحله تا آن لحظه میخواند. خطر فقط ضربه از بالا نیست. بنزین قابلاشتعال هم ممکن است از شکافهای دفاعی نفوذ کند. جیمی از همین حالا خبر از سورپرایز دیگری بعد از انداختن خودروها میدهد.
نقشه اولیه بلیک این است که جعبه حاوی پول با بتن پر شود و کانتینری که بلااستفاده مانده روی پول قرار بگیرد. اما چون روزهای قبل بسیار سخت کار کرده، مستقیم به خواب میرود و بیشتر کارها را به روز بعد موکول میکند. روز چهارم میگوید حس یک زامبی را دارد. طرح اصلیاش این است که یک کانتینر دیگر را طوری کج قرار دهد که نوکش رو به بالا باشد و شکلی شبیه هرم پیدا کند. به این ترتیب خودروها به آن برخورد میکنند، متلاشی میشوند و پایین میافتند، اما نه روی پول. بلیک طی چند ساعت تلاش میکند کانتینر بالایی را در زاویهای بگذارد که خودروها را منحرف کند، حتی اگر لازم باشد برای سرپا نگه داشتنش از کندههای چوبی استفاده کند. خودش میگوید اگر کانتینر دقیقاً جایی که میخواهد نرود، احتمالاً ضرر زیادی میکند. در نهایت موفق میشود و یک مخزن آب پر از آجر و آخرین خودرویی را که پیدا کردهاند هم به دفاع اضافه میکند.
منجنیق و کامیون آبی که دیر رسید
تغییر اساسیای که بلیک از آن خبر نداشت، یک منجنیق است. همزمان با سقوط خودروها از بالا، گویهای شعلهور غولپیکر هم از پهلو پرتاب خواهند شد. بلیک میگوید میلیونها چیز را حدس زده بود، اما اصلاً به منجنیق فکر نکرده بود. اعتراف میکند تقریباً هیچ وسیله دیگری برای استفاده ندارد. در ساعت پایانی تلاش زیادی برای پوشاندن نقاط ضعف دژ میکند، اما یک بخش کلیدی هنوز غایب است. کامیون آبی که صبح برای پرکردن فرستاده بود، به گفته راوی «به طرز دردناکی» دیر رسیده است. بلیک در ۹۰ ثانیه باقیمانده، پیش از انداختن اولین خودرو، همهچیز را در آب خیس میکند تا پول را از آتش محفوظ نگه دارد و به اینکه این کار آتش را خاموش میکند اطمینان دارد.
برنامه شامل پنج خودروی شعلهور و پنج گوی شعلهور منجنیق است. اولین خودرو، همانطور که بلیک طراحی کرده بود، با موفقیت از روی کانتینر پایین میافتد. اما چوبهایی که کانتینر را سرپا نگه میداشتند، خیلی زود آتش میگیرند. جیمی میپرسد آیا با اینکه میدانسته خودروهای شعلهور انداخته میشوند، باز هم چوب گذاشته است. بلیک پاسخ میدهد که لازم بود از آنها استفاده کند. امید باقیمانده این است که بلیک پول را با بلوکهای سیمانی احاطه کرده بود و به گفته راوی هنوز احتمال زیادی وجود دارد که پول نسوخته باشد. در ادامه یکی از گویها مستقیم روی محل پول فرود میآید و بلیک میگوید دارد یادش میآید باختن چنین چالشی چه حسی دارد.
کورهای که به جای دژ ساخته شد
به گفته راوی، باران آتش تمام شب ادامه داشت و آتش بیش از یک ساعت و نیم شعلهور بود. جیمی جمعبندی میکند که یک دسته چوب درست در همان نقطه، ناخواسته آتش بزرگی درست کرده است. به تعبیر او، بلیک فکر میکرد دارد دژ میسازد، اما در واقع داشت کوره میساخت. تنها امید این بود که بتن از پول محافظت کرده باشد.
وقتی بلوکها را کنار میزنند، پولها از بین رفتهاند. جیمی میگوید داخل آن فضا «هزار درجه» حرارت بوده و بیشتر اسکناسها سوخته و خراب شدهاند. بلیک این را یک باخت دیگر و دردناکتر از دفعه قبل میداند. میگوید آنچه بیشتر از همه آزارش میدهد این است که این همه زحمت را بیهوده کشیده است. با پایان مرحله سوم، جیمی اعلام میکند که چالش رسماً تمام شده است و مرحله چهارمی که از ابتدا وعده داده شده بود، هرگز اجرا نمیشود.
پیشنهاد پایانی: ۱۰۰ هزار دلار یا یک فرصت دیگر
پیش از رفتن، جیمی دو گزینه پیش روی بلیک میگذارد. بلیک میتواند با ۱۰۰ هزار دلار برود، یا یکسوم این مبلغ را بگیرد و در کنارش آخرین فرصت برای رقابت در یک ویدیوی آینده را داشته باشد. بلیک گزینه دوم را انتخاب میکند و میگوید برمیگردد. به گفته جیمی، این آخرین شانس بلیک برای پیروزی تا فوریه منتشر نمیشود. جیمی ویدیو را با این جمله میبندد که فکر میکند نه خودش، نه مخاطبان و نه هیچکس دیگر تحمل دیدن شکست سوم بلیک را ندارد. اینکه آن فرصت آخر چه نتیجهای خواهد داشت، در این ویدیو بیپاسخ میماند.
این تانکها واقعاً قراره این ۵۰۰ هزار دلار رو موشکبارون کنن. و هر پولی رو که از بین نره، به بلیک میدم.
اما شانس آوردی که کارت اعتباریم رو بهت میدم. و میتونی هرچقدر که میخوای پول خرج کنی برای محافظت از این پول در برابر همه موشکهایی که میخوایم به پولت شلیک کنیم.
پس من هرچی دلم میخواد، بسازم؟ هرچی میخوای. اما فقط ۲۴ ساعت وقت داری تا به تانکها دستور آتش بدیم.
فلز میخوام! بزن بریم! خیلی خب، بریم پسرها! داره میدوه! داریم با مسابقه دوی سرعتی، شروعش میکنیم.
خیلی خب، بلیک، اول باید کجا بریم؟ دارم به اسقاطیفروشی فکر میکنم.
۳ ساعت اول بلیک شامل تهیه هر فلزی بود که میتونست برای محافظت از پولش پیدا کنه.
یعنی به نظر میاد که فلز دارن، حتی اگه به قیمت ۳۰ هزار دلار تموم بشه. قطعاً اون رو میخوام. اون رو هم میخوام، همه کامیونها رو میخوام. اساساً، همه ماشینهای اینجا رو میخوای. بله.
میشه یکی از کانتینرهای حمل و نقلتون رو بهم بدید؟ برگردیم بیرون! آره. خوبه. اگه اونها رو روی پولها بذارم، خوب جواب میده.
و از اونجا که انگار خرید کل فروشگاه کافی نبود، بلیک همین کار رو توی ۲ تا فروشگاه صنعتی دیگه هم انجام داد.
هر چیزی که امروز ازت میگیرم، ظرف ۱۲ ساعت آینده لازم دارم. ۱۲ ساعت؟ حاضرم دو برابر پول بدم. باشه، گیرش میاریم.
خیلی سریع پولم رو دور میریزم. ۱۵ هزار دلار.
و در حالی که منتظر بودیم مواد تحویل داده شن، سراغ پول برگشتیم و بلیک نقشه رسمیش رو تشریح کرد.
یه ساعت آخر رو کلاً صرف استراتژیسازی کردی. حالا چه فکری برای این داری که نذاری تانکها پولت رو نابود کنن؟
مرحله اول، میخوام یه کانتینر حمل و نقل روی پول بذارم. واقعاً نبوغ داری.
مرحله دوم، مخازن آب غولپیکر. فکر میکنی این بهترین دفاعته؟ به نظرم خوبه، اما بهترین نیست.
مرحله سوم، پر کردن این کانتینرها با آجر، یونجه و چوب.
قدم چهارم بهترین دفاعمه. دژی از ماشینهایی که با زاویه استراتژیک چیده شدن. از آخرین ویدیویی که دیدم، اون گلولهها به اون ماشینها برخورد و یه جای دیگه کمانه میکنن.
اگه واقعاً هر چیزی رو که اینجا میبینید، بسازه، من مات و مبهوت میشم. بریم سر کارمون. موفق باشی.
متأسفانه برای بلیک، ۴ ساعت دیگه طول میکشید تا موادش رو تحویل بدن. پس چندتا کارگر ساختمونی استخدام کرد تا توی انجام کار بهش کمک کنن.
دارم یه دژ کامل میسازم. اگه بمب اتم هم روش بندازیم، پول هیچجا نمیره. اینجا مثل یه کارگاه ساختمونی صنعتیه.
کمکم داشت اینجوری میشد که شاید بلیک واقعاً شانسی برای محافظت از پولش داشته باشه. اما حتی اگه ۵۰۰ هزار دلار از اون تانکها جون سالم به در ببره، تانکها در واقع تنها اولین مرحله از چهار مرحله حملاتی هستن که بلیک باید در مقابلشون دفاع کنه. و وقتی این رو میگم باور کنید، خیلی چالشبرانگیزتر میشن.
برای بقیه شب، بلیک و تیمش خستگیناپذیر برای دفاع از پول تلاش کردن، اما وقتی خورشید طلوع کرد، هنوز کارشون تموم نشده بود.
خوب به نظر میرسه. خوب به نظر میرسه.
این پوله. تانکها اونجان. این ماشین برای چی اینجاست؟ رفیق، این عقب انگار موجودیهای انبارمه. موجودیت رو بین پول و تانک بذار.
۱۰ دقیقه دیگه اون ماشین سفید آماده میشه. منظورم اینه که ۵ دقیقه وقت داری.
فکر نمیکنم حتی وقت داشته باشم کار دیگهای انجام بدم. وقت تمومه. وایسا، وقت تمومه. ولش کن. همونجا ولش کن. برو یه جای خیلی دور.
بلیک، وقت رسماً به پایان رسیده. به نظر خیلی محکم میاد. بریم چندتا تانک آتش کنیم.
الان حدود ۲۵ ساعته که بیدارم. فقط دارم میسازم. الان دارم بهش نگاه میکنم، و به نظر عالی میاد، اما بعد برمیگردم و این ۵ تا جونور رو میبینم، و بعد این خمپارههایی رو که باهاشون کار میکنن، میبینم. واقعاً فکر نمیکردم اینقدر بزرگ باشن.
فکر میکنی کانتینر حمل بار جلوی اون رو میگیره؟ امیدوارم ۳ تا کانتینر بگیره. خدایا.
خیلی خب، وقتشه. تانکها رو گلوله کنید. خیلی خب. این پنج تانک که به سمت پولت نشونه رفتن قراره ۲۰ تا گلوله شلیک کنن. بلیک، اولین تیر رو شلیک کن.
خیلی گرد و غبار هست. خدای من! به صورتش نگاه کن. به صورت بلیک نگاه کن. به هیچ وجه پولش در امان نیست.
پس فقط ۱۹ تا دیگه، درسته؟ ۱۹ تای دیگه مونده. چندلر، بزن!
دیگه زیادی باحاله.
خدای من. از همین عقب که وایسادیم، میتونم ۸ تا سوراخ توی اون کانتینر حمل و نقل بشمارم. آره، من اون سوراخها رو میبینم. امکان نداره پولش سالم باشه. دوست دارم ازت بپرسم چه حالی داری؟
بهتره چندتا تیر آخر رو هم شلیک کنیم. بیا تمومش کنیم دیگه. ۵ تا گلوله. ۴ تا باقی موند. ۳ تا.
چقدر پول اون پشت داری؟ مثلاً نصف…
۲ تا باقی موند. و قطعاً، بلیک، تو باید آخرین گلوله رو شلیک کنی. افتخارش از آن منه. بعد از این، میبینیم پولی برات باقی مونده یا نه.
بیا بریم. داره میدوه. خیلی سریعه. پولی مونده؟ صبر کن، هنوز اونجاست! بله!
بلیک، به نظر میرسید پولت جون سالم به در برد. اسکناسها نو و سالمن.
میدونم خوشحالی. ولی میخوایم بریم سراغ مرحله ۲ از ۴ و تا ۲۴ ساعت دیگه بزرگترین بمبی رو که توی تاریخ کانال منفجر کردیم، دور پولت بترکونیم.
میاندازیش زمین یا بهش شلیک میکنی؟ خوشحالم که پرسیدی. الان برمیگردم.
بلیک، فکر میکنی توی اون جعبههای سبز چیه؟ نمیدونم رفیق، انگار… بیا، من جات جواب میدم. این ۱۰۰ تا جعبه پر از تیانتیه. چطور اصلاً اجازه داری همچین کاری کنی؟ مطمئن نیستم که قانونی باشه.
و در حالی که یکی از بزرگترین انفجارها در تاریخ یوتیوب رو آماده میکردیم، بلیک شروع به تدوین استراتژی برای سالم نگه داشتن پولش کرد.
قدم اول، باید هر چیز قابل اشتعالی رو از اینجا ببریم بیرون، رفیق. تموم چوبها باید بروند. مرحله دوم، مخازن آب. مرحله سوم، میخوام کانتینرهای حمل و نقلی رو که گرفتم جابهجا کنم. فقط میخوام اونها رو به کانتینرهای حمل و نقل دیگه بچسبونم. بعدش مرحله چهارم فقط دیوار، سیمان، آجر و حتی ماشین، اگه لازم باشه.
انفجار خیلی بدتر از تانکهاست. از اون گاوصندوقی که منفجر شد، بزرگتره؟ بله. تکتک چیزهایی که داخلش بود، نابود شد. اون اولین بار توی این ویدیو ۲۵۰ هزار دلار باخت. قراره تکرارش کنیم؟ نه.
و چون در این لحظه، بلیک بیش از ۲۴ ساعت بیدار بود، به کارگران ساختمونی اعتماد کرد که تا وقتی که اون یه خواب شبونه خوب داشته باشه، کار رو تموم کنن.
آره، من میرم بخوابم. شب بخیر بچهها. بلیک میخواد یه مدت غیب شه.
و چون خیلی خسته بود، خیلی بیشتر از چیزی که برنامهریزی کرده بود، خوابید.
خیلی خب. خواب شب خوبی داشتم. الان میخوام بفهمیم که واقعاً چقدر پیشرفت یهشبه حاصل شده. انگار نیمه... خالیان. یعنی از وقتی که نبودم، هیچ اتفاقی نیفتاده.
و با تنها ۶ ساعت باقیمونده، بلیک با پوشوندن نقاط ضعفش با قطعات یدکی، آجر و ماشینهای بیشتر هر کاری از دستش برمیاومد، انجام داد.
اینجا خوب به نظر میاد، خیلی خوب به نظر میاد.
آقای جیمی، قراره شاهد چی باشم؟ اگه خوب گوش کنی، صدای بوق ممتد رو میشنوی. در واقع یه اتوبوس مدرسهست که داره وارد میشه. دقیقاً جایی که ایستادی، میذاریمش.
حدس میزنم پر از بچه نباشه. اتوبوس کوتاهیه. من که راجع به کوتاهیش نپرسیدم.
این شکلات تختهای کاملاً جدید، لذیذ، با طعم جدید و برند جدیدمونه. میخوای امتحانش کنی، بلیک؟ آره.
میخوای امتحانش کنی، بلیک؟ آره.
دارم از محصولات میانوعدهمون استفاده میکنم تا حواسشون رو پرت کنم که بهشون نگن اتوبوس رو کجا بذارن.
داداش، انصافاً این از همه شکلاتهای دیگه بهتره. همه شکلاتهای دیگه. قول میدم. کسی یه تیکه شکلات میخواد؟
گرفتیش؟
هی بلیک! ۵ دقیقه تا انفجار. من ۱۰ دقیقه دیگه وقت میخوام. فقط ۵ دقیقه وقت اضافه بهم بده. ۴ دقیقه وقت داری.
داداش، داری بهشون آب میپاشی. احتمالاً حس خوبی داره. فکر نمیکنم موافق باشن. دارن رسماً از ماشین پیاده میشن.
اونها ۹۰ ثانیه دیگه وقت دارن. بلیک، وقتت داره تموم میشه. برو! برو! زود باش. زود باش. هی! ساعت ۵ شده.
وایسا، وایسا، خاموشش کن، خاموشش کن. هی، هی، بلیک. خاموشش کن قبل از اینکه پولت رو بگیرم.
بریم اون طرف سمت سنگر. تو بهسختی از مرگ در مقابل تانکها جون سالم به در بردی. ببینیم دوباره میتونی یا نه. بذار خورشید غروب کنه تا حالا یهکم تاریکتر شده باشه.
بزرگترین بمبیه که تا حالا منفجر کردیم. اولین بمبیه که تا حالا دیدم.
بلیک، استرس داری؟ آره، الان دارم عرق میکنم. این دستگاه انفجاره. بفرما. زندهست؟ بله، پخش زندهست.
۲ روز کار، ۱۷ ماشین، ۶ مخزن آب، ۴ کانتینر و ۵۰۰ هزار دلار وسط. بیاید ببینیم قراره ثروتمند شی یا دست خالی میری خونه. هر وقت آماده بودی، بلیک.
سه، دو، یک. مامان، دوستت دارم.
ای وای. اون طوفان آتش خیلی عظیمه. میشه بریم خاموشش کنیم؟ قبل از اینکه بریم خاموشش کنیم. فقط دارم وقت تلف میکنم.
بدو! کپسول آتشنشانی رو بردار! برو، برو، برو، برو. بریم ببینیم میسوزه یا نه! نه. اونجا آتش گرفته. نه. مراقب این باشید.
از روی پولم برید کنید. آتش هنوز اون جلو ادامه داره. بلیک در حال جابهجایی کیسههای شنه. درسته، اونجا باید خوب باشه.
لطفاً خاکستر نباشه. لطفاً خاکستر نباشه. چی میبینی؟ چی میبینی؟ پول میبینم! خدای من. آره عزیزم! آره! کلی خاک روش میبینم، اما انگار سالم مونده. وای. میدونستم.
بلیک، تو رسماً مرحله دو از چهار رو تموم کردی. میخوای ببینی چالش بعدی چیه؟ بله.
بلیک، برای چالش سومت، ماشینهای شعلهور پر از بنزین رو روی پولت میاندازیم. میشه بگی چندتا ماشین؟ خیلی زیاد. خیلی؟ خیلی زیاد. سختترین مرحله تا الان میشه.
بلیک نهتنها باید حمله از آسمون رو دفع کنه، بلکه باید از پولش در برابر بنزین قابل اشتعال هم محافظت کنه که از شکافهای دفاعیش نفوذ میکنه. و بعد از اینکه ماشینها رو انداختیم یه سورپرایز دیگه دارم. موفق باشی.
میخوام جعبهای که پول توشه با بتن پر شه، اون کانتینر که الان بلااستفاده مونده. اون رو بذارم روی پول.
چون بلیک چند روز گذشته خیلی سخت مشغول کار بود، آخرش یه راست رفت خوابید و بیشتر کارهاش رو برای روز بعد گذاشت. و گرچه با اعتمادبهنفس به نظر میرسید، بهزودی این چالش ثابت میکنه که سختتر از هر چیزیه که تا حالا توی این ویدیوها باهاش مواجه شده.
بریم، بلیک! زود باش، بلیک!
امروز روز چهارمه. حس میکنم زامبیام. میخوایم یه کانتینر دیگهم رو برداریم. برش میداریم و میذاریمش به شکلی که نوکش رو به بالا باشه، که مثل هرم بشه. ماشینها بهش میخورن، نابود میشن و سقوط میکنن، اما نه روی پول. ما باید هرچه سریعتر اون کانتینر رو ببریم بالا. کمکم داره نگرانم میکنه.
طی چند ساعت آینده، بلیک تموم تلاشش رو کرد که کانتینر بالایی رو توی زاویهای بذاره که ماشینها رو منحرف کنه، حتی اگه به معنای استفاده از کندههای چوبی برای سرپا نگه داشتنش بود.
اگه این کانتینر دقیقاً جایی که الان میخوام نره، احتمالاً کلی ضرر میکنم.
موفق شدیم. حس خیلی خوبی بهم میده. مخزن آب رو میاریم همینجا، اون رو با آجر پر کنید، و بعدش آخرین ماشینی رو که گیرمون اومد برمیداریم و همینجا میذاریمش. جلوی اینها رو میگیره، خیلی خوب به نظر میرسه. نقشه داریم، عزیزم.
اما چیزی که بلیک نمیدونست این بود که من قرار بود یه تغییر اساسی ایجاد کنم.
میخوای بدونی تغییر چیه؟ آره. دنبالم بیا. اون پرچم رو اونجا میبینی؟ یه منجنیقه. پس همونطور که ماشینها از بالا سقوط میکنن، گویهای شعلهور غولپیکر هم از پهلو پرتاب میشن.
رفیق، من میلیونها چیز رو حدس زدم ولی اصلاً به منجنیق فکر نکرده بودم. من تقریباً هیچ وسیله دیگهای ندارم. هیچ چیز دیگهای ندارم که استفاده کنم.
در طول یه ساعت پایانی، بلیک برای پوشش نقاط ضعف دژش تلاش زیادی کرد. ولی هنوز یه بخش کلیدی کم بود. کامیون آبش، که صبح برای پر کردن فرستاد، به طرز دردناکی دیر شده بود.
۹۰ ثانیه وقت داره. شروع میکنیم. مثل همیشه، کار بلیک به دقیقه ۹۰ میکشه. ۶۰، ۵۹، ۵۸، ۵۴، داره قبل از اینکه ماشین رو بندازیم همهچیز رو توی آب خیس میکنه تا سعی کنه از پولهاش در برابر آتش محافظت کنه.
۳۰ ثانیه باقی مونده. واقعاً فکر میکنی این قراره آتش رو خاموش کنه؟ آره، عزیزم. سه، دو، یک. ولش کن.
فقط برای همین. به آخری رحم نمیکنم. رفیق، تو میدونستی اینجوری میشه. عمدی بود.
وای، لحظه سرنوشتساز. ببین اون پسر بد چقدر بالاست. فقط اولین ماشین از ۵ تا ماشین شعلهوره که میخوایم بندازیم. علاوه بر ۵ تا گوی مرگ شعلهور از منجنیق.
آمادهای، بلیک؟ شروع کن، رفیق. آتشش بزن!
حالا بندازش. نه. خدای من! صبر کن. الان واقعاً همهچیز داره آتش میگیره.
ماشین در حال سوختن با موفقیت از کانتینر افتاد پایین. با این حال، چوبی که بلیک برای سرپا نگه داشتنش استفاده کرد بهسرعت در شعلههای آتش سوخت.
وای، چه اتفاقی داره میافته؟ چه اتفاقی داره میافته؟ چی اونجا آتش گرفته، بلیک؟ اصلاً نمیدونم چی بگم.
روی کانتینر چی بود؟ اونجا چوب هست. چشمش نزنیم. بزنیم به تخته. چوب گذاشتی؟ و میدونستی که داریم ماشینهای شعلهور رو میاندازیم؟ لازم بود ازشون استفاده کنم، رفیق.
خوشبختانه، بلیک پولش رو با بلوکهای سیمانی احاطه کرد، بنابراین هنوز احتمال خیلی زیادی وجود داره که پولش نسوخته باشه.
و از اونجایی که داریم به جالبترین بخش این ویدیو میرسیم، معلومه که حالا میخوام در مورد اِیکورنز بهتون بگم. کارت بدهیشون بهتون کمک میکنه پولتون رو بیشتر کنید نه اینکه فقط خرجش کنید، که بعداً بیشتر در موردش بهتون میگم. آتش!
شرکت اِیکورنز بهتازگی کارت بدهی جدید «مایتی اوک» رو عرضه کرده که با دواین جانسون ساختنش. نکته جالب این کارت بدهی اینه که هر بار خریدی انجام میدید، بهطور خودکار به نزدیکترین دلار گرد میشه و مابهالتفاوت رو براتون سرمایهگذاری میکنه.
باور کنید یا نه، پول شما هم مورد حمله قرار گرفته، نه با توپهای مرگ شعلهور بزرگ اما با چیزهایی مثل قبوض، هزینهها و تورم. و وقتی خرج نمیکنید مشغول سرمایهگذاری حسابی توی دو مورد از بالاترین نرخهای بهره سالانه موجود هستید. چندلر، نرخهای بهره سالانه یعنی چی؟
یعنی میتونید با افزایش پولتون، فقط با داشتنش توی حسابتون با قبضها و تورم مقابله کنید.
بلیک، حالت چطوره رفیق؟ داره یادم میاد باختن یکی از این چیزها چه حسی داره.
ضربه مستقیمه. یه راست روی پول.
همین که ثبتنام کردید، من و اِیکورنز بهتون ۲۰ دلار میدیم برای شروع افزایش پولتون. پس به acorns.com/mrbeast برید برای اینکه یاد بگیرید چطور میتونید کاری کنید که پولتون براتون کار کنه.
برای اینکه یاد بگیرید چطور میتونید کاری کنید که پولتون براتون کار کنه.
آتشش بزنید! بندازیدش.
بارون آتش تموم شب ادامه داشت. و همینطور که شعلهها بزرگتر میشدن، همهچیز خیلی برای پول بلیک ناامیدکننده به نظر میرسید.
نه، نه، نه.
اون آتش بیش از یک ساعت و نیم شعلهور بود. یا همهچیز اونجاست یا هیچی نیست.
درست همونجا، یه دسته چوب هست. اون تصادفاً آتش بزرگی ایجاد کرد. فکر میکرد داره دژ میسازه، اما در واقع داشت کوره میساخت. هنوز این احتمال وجود داره که بتن از پول محافظت کرده باشه.
بلیک، لحظه سرنوشتساز. بلوکهای سیمانیت از پولت محافظت کردن یا آتشسوزی بیش از حد بوده؟
خدای من. نه. خراب شدن. صبر کن، صبر کن. پولها از بین رفتن.
اون تو هزار درجه حرارته. بیا با خودمون روراست باشیم، بلیک. از بین رفته.
همونطور که دیدید، بیشتر پولها این شکلیان.
یه باخت دیگه. آره. این یکی از اون لیزریه دردش بیشتره. چیزی که بیشتر از همه آزارم میده اینه که این همه الکی زحمت کشیدم.
آره، افتضاحه. چالش رسماً تموم شد.
و قبل از اینکه بری، بلیک، یه پیشنهاد برات دارم. دوتا انتخاب داری. یا میتونی با ۱۰۰ هزار دلار از اینجا بری، یا میتونی یکسومش رو بگیری به همراه آخرین فرصت برای رقابت توی یه ویدیو در آینده.
باشه، برمیگردم. برمیگردی؟ برمیگردم. باشه.
آخرین شانس بلیک برای پیروزی توی یه ویدیو دقیقاً اینجا قرار میگیره، اما تا فوریه منتشر نمیشه.
فکر میکنم من، مخاطب، همه، نمیتونن تحمل کنن که بار سوم شکستت رو ببینن. پس میبینمتون.
تاریخ انتشار مقاله
