مک و شش ترس برای ۸۰۰ هزار دلار: از عنکبوت تا تکرار شکست قبلی

باز کردن در YouTube ↗
مرور کلی

جیمی (MrBeast) در این ویدیو یک ادعای ساده را محک می‌زند. دوستش مک گفته بود هر کاری هم بکند، نمی‌تواند او را بترساند. مک پیش‌تر یکی از شرکت‌کنندگان یک ویدیوی چالش قبلی بود و در آن ۸۰۰ هزار دلار را از دست داد. حالا فرصت دوباره‌ای گرفته است. باید با شش ترس روبه‌رو شود و اگر همه را با موفقیت پشت سر بگذارد، ۸۰۰ هزار دلار برنده می‌شود. مک از همان اول می‌گوید «از هیچی نمی‌ترسم» و جیمی جواب می‌دهد «خواهیم دید». ویدیو روایت همین کشمکش است: ترس‌هایی که مک یکی‌یکی از سر می‌گذراند، پیشنهادهای پولی برای انصراف، و ترسی که در پایان کار او را از پا درمی‌آورد.

11 دقیقه مطالعه

ترس اول: ده دقیقه با هزار عنکبوت

اولین چالش این است که مک را در محفظه‌ای حبس می‌کنند و هزار عنکبوت را رها می‌کنند. باید ده دقیقه دوام بیاورد تا به مرحله بعد برود. جیمی وسط کار می‌پرسد حالا ترسیده یا نه. مک اعتراف می‌کند که «یه‌کم» دارد به آنجا می‌رسد. بعدتر می‌گوید تجربه خیلی شدیدتر از چیزی بود که فکر می‌کرد. با این حال ده دقیقه را تمام می‌کند و بیرونش می‌آورند. جیمی تبریک می‌گوید و یادآوری می‌کند که برای بردن جایزه باید همه ترس‌ها را تمام کند.

ترس دوم: سقوط آزاد از ارتفاع ۶۰ متری

مقدمه چالش دوم با چشم‌بند اجرا می‌شود. جیمی از مک می‌خواهد به او اعتماد کند و از یک سطح شیب‌دار بالا برود. مک وسط راه زانو می‌زند و جیمی او را به بلند شدن تشویق می‌کند. وقتی چشم‌بند را برمی‌دارد، معلوم می‌شود ترس بعدی ترس از ارتفاع است.

قاعده این است که مک باید روی انتهای یک تخته بایستد، گیره‌اش را باز کند تا به هیچ چیز وصل نباشد، دکمه‌ای را فشار بدهد و ۶۰ متر سقوط آزاد کند. جیمی می‌گوید بدون آنکه مک بداند چطور، او را می‌گیرد. مک آشکارا می‌لرزد و می‌گوید طبیعی است که بلرزد. حتی زمین را نمی‌بیند. جیمی هم تأکید می‌کند که با اینکه زمین دیده نمی‌شود، «خیلی خیلی بالا» است.

مک از جیمی می‌خواهد در چشم‌هایش نگاه کند و قول بدهد که چیزی جلوی سقوطش را می‌گیرد. جیمی قول می‌دهد. بعد پیشنهاد انصراف را مطرح می‌کند: مک می‌تواند تسلیم شود و بپذیرد که اشتباه کرده و واقعاً می‌ترسد. مک قبول نمی‌کند. با شمارش معکوس، دکمه را می‌زند و سقوط می‌کند. جیمی می‌گوید باورش نمی‌شود که مک این کار را کرده است.

ترس سوم: ماشین در حال غرق شدن و ۸۰۰ هزار دلار در صندلی عقب

جیمی در آستانه چالش سوم از شش چالش توضیح می‌دهد که مک چه کسی است و چرا برگشته: تا پولی را که در ویدیوی قبلی باخت پس بگیرد. چالش سوم یک ماشین ارزان است که رو به دریاچه قرار گرفته. مک اول خیال می‌کند باید ماشین را خودش به داخل دریاچه براند، اما ماشین پدال گاز ندارد. آن را با جرثقیل در آب می‌اندازند و مک داخلش نشسته است.

قوانین این‌طور است. ماشین به محض افتادن در آب به سرعت غرق می‌شود. روی صندلی عقب، ۸۰۰ هزار دلار جایزه در ۸ ساک مسافرتی تقسیم شده است. تعداد ساک‌هایی که مک بتواند نجات بدهد تعیین می‌کند در ادامه ویدیو برای چه مبلغی رقابت کند. هر ساکی که جا بماند برای همیشه از دست رفته است. مک می‌گوید هیچ‌وقت نمی‌گوید می‌ترسد، اما حالا تا جایی که ممکن است به آن حس نزدیک شده است.

پیش از انداختن ماشین، جیمی پیشنهاد می‌دهد اگر مک همان لحظه تسلیم شود و اعتراف کند که ترسیده، ۱۰۰ هزار دلار بگیرد و حسابشان صاف شود. مک قاطعانه رد می‌کند و می‌گوید دفعه قبل همه‌چیز را از دست داده و این دیگر تکرار نمی‌شود.

بعد از سقوط، مک حدود ۲۰ ثانیه وقت دارد پیش از آنکه ماشین زیر آب برود. ماشین خیلی سریع غرق می‌شود، اما مک بیرون می‌آید و ساک‌ها را یکی پس از دیگری به قایق می‌رساند. جیمی توضیح می‌دهد که دشوارترین بخش ماجرا این است که هر ثانیه ماشین عمیق‌تر می‌رود و رسیدن به آن و دیدنش سخت‌تر می‌شود. چیزی هم هست که مک هنوز نمی‌داند: دو ساک آخر با کمربند ایمنی به صندلی عقب بسته شده‌اند.

به گفته جیمی، مک در اوایل زندگی‌اش تقریباً در سطح شناگر المپیک بوده و به همین دلیل این ترس را برایش انتخاب کرده است. ولی همان‌جا اشاره می‌شود که ماشین حالا ۱۲ متر زیر آب است و آب یخ است. وقتی مک ۷۰۰ هزار دلار را در قایق دارد، جیمی از او می‌خواهد دست بکشد و ساک آخر را در کف دریاچه رها کند. مک اول نمی‌پذیرد. اما ماشین به کف دریاچه ۱۳ متری رسیده و مک در نهایت می‌گوید آن پایین سیاه است، ماشین را نمی‌بیند و دیگر از دست رفته. این‌طور ۱۰۰ هزار دلار آخر از دست می‌رود.

جیمی اضافه می‌کند که در طول این چالش هفت غواص نجات در حالت آماده‌باش بودند تا برای مک اتفاقی نیفتد. مک هم می‌گوید این ویدیو به نظرش ده برابر از ویدیوی قبلی هیجان‌انگیزتر است. از اینجا به بعد قاعده تغییر می‌کند: جایزه ۷۰۰ هزار دلار است، اما «یا همه‌چی یا هیچی». مک باید سه ترس باقی‌مانده را پشت سر بگذارد تا با این پول برود.

ترس چهارم: دست در جعبه فلزی و چانه‌زنی بر سر انصراف

در چالش بعد، مک وارد اتاقی می‌شود که در آن یک جعبه فلزی سوراخ‌دار هست. باید دستش را داخل جعبه ببرد و هرچه را آنجاست بیرون بکشد. قبلش باید برگه‌ای امضا کند که به گفته جیمی معنایش این است که اگر چیزی در جعبه به او آسیب بزند، نمی‌تواند شکایت کند. مک می‌پرسد داخلش حیوان است یا نه، و جیمی فقط می‌گوید «چیزهایی» در جعبه هست. وقتی مک بالاخره چیزی را بیرون می‌کشد، معلوم می‌شود شکلات‌های جدید برند Feastables خود جیمی است. جیمی بعداً اعتراف می‌کند که این یکی واقعاً آن‌قدرها هم سخت نبود.

در همین بخش گفت‌وگویی درباره پول هم پیش می‌آید. مک می‌گوید قبلاً دقیقاً در همین اتاق بوده و پول زیادی را در خطر داشته، و اگر جیمی همین حالا ۵۰۰ هزار دلار به او بدهد، می‌رود. ارقام ۴۰۰ و ۳۵۰ هزار دلار هم مطرح و رد می‌شوند. در این میان گفته می‌شود که اگر رقم پیشنهادی ۲۰۰ یا ۲۵۰ هزار دلار بود، حتماً در نظر گرفته می‌شد. در نهایت توافقی نمی‌شود و به چالش بعدی می‌روند.

ترس پنجم: ۲۴ ساعت زنده به گور، بدون دانستن ساعت

جیمی می‌گوید چالش بعدی بر اساس یکی از ترسناک‌ترین کارهایی است که خودش تا حالا انجام داده. مک با دیدن سنگ قبری که اسمش رویش نوشته شده بلافاصله ماجرا را حدس می‌زند. قرار است ۲۴ ساعت زنده به گور شود. هر وقت بخواهد می‌تواند بیرون بیاید، اما نمی‌داند ساعت چند است. اگر قبل از ۲۴ ساعت بیرون بیاید، همه‌چیز را می‌بازد. راه خروج کشیدن طناب زنگوله‌ای بالای سرش است و اگر وقتی بیرون می‌آید زمان سپری‌شده بالای ۲۴ ساعت نباشد، ۷۰۰ هزار دلار از دست می‌رود.

جیمی می‌گوید این بار برای یک بار هم که شده «این طرف» ماجراست و بودن در این سمت خیلی لذت‌بخش‌تر است. تایمر از وقتی شروع می‌شود که مک کاملاً دفن شده باشد. مک حتی درخواست می‌کند زودتر دفنش کنند. برای مراقبت از سلامتش، مچ‌بندی به دستش می‌بندند که ضربان قلب و علائم حیاتی‌اش را مستقیم به تیم گزارش می‌دهد و هیچ راهی برای فهمیدن ساعت در اختیارش نمی‌گذارد.

استراتژی مک این است که دو ساعت بیدار بماند و بعد ده ساعت بخوابد تا نصف چالش را گذرانده باشد، و این چرخه را دو بار تکرار کند. اما همه‌چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود. خیلی زود حوصله‌اش سر می‌رود و جیمی این را نشانه‌ای می‌داند که ممکن است در این کار خیلی خوب نباشد. پس از ۴۵ دقیقه، مک فکر می‌کند حدود دو ساعت گذشته و تصمیم می‌گیرد بخوابد. به گفته جیمی، خواب کمک می‌کند زمان زودتر بگذرد، اما ردیابی زمان را هم بسیار سخت‌تر می‌کند، به‌خصوص که مک نمی‌تواند هر بار بیشتر از ۳۰ دقیقه خواب بماند.

جیمی تعریف می‌کند که وقتی خودش این چالش را انجام داد، دوستانش مدام بیدارش می‌کردند، پس تصمیم گرفت همین «تجربه لذت‌بخش» را به مک هم بدهد. مک پس از بیدار شدن می‌گوید حس می‌کند انگار کامیون به او زده است. هرچه بیشتر در تابوت می‌ماند، کمتر می‌دانست ساعت چند است و حدس می‌زد شاید ۱۶ ساعت گذشته باشد. از اینجا به بعد، تدوین ویدیو عمداً مدت زمان را از بیننده هم پنهان می‌کند.

مک به‌وضوح دچار کلاستروفوبیا شده بود. می‌گوید بودن در تابوت ترسناک است و هرچه بیشتر آنجاست، حالش بدتر می‌شود. وقتی دست به طناب می‌برد، از گفت‌وگویش با جیمی پیداست که فشار زیادی رویش است. می‌گوید یک بار در یکی از این ویدیوها همه‌چیز را باخته و تنها دلیل برگشتنش به خاطر بینندگان است. خراب کردن یا نکردن این فرصت دوباره به این بستگی دارد که بداند ۲۴ ساعت گذشته یا نه. به جیمی می‌گوید نمی‌داند او چطور هفت روز این کار را کرده است. جیمی می‌پرسد آیا به جایی رسیده که جریان خون در پاهایش کم شود و حس کند کمرش دارد از بدنش جدا می‌شود. مک حتی پیشنهاد می‌دهد اگر جیمی ساعت را بگوید، ۵۰ دلار به او بدهد، اما جیمی فقط می‌گوید «نظری ندارم».

سرانجام مک طناب را می‌کشد. پس از بیرون آمدن، با حالتی که می‌گوید انگار دارد بالا می‌آورد، منتظر عدد می‌ماند. زمان سپری‌شده ۳۶ ساعت بود، یعنی خیلی بیشتر از حد لازم. مک حالا فقط یک چالش با بردن کل پول فاصله دارد.

ترس ششم: بازسازی همان صحنه‌ای که در آن باخته بود

جیمی می‌گوید تا اینجا مک نشان داده که ترساندنش خیلی سخت است، اما چالش آخر ممکن است بدترین ترس او باشد، چون بازسازی دقیق همان چالشی است که مک دفعه قبل در آن شکست خورد. مک را با چشم بسته به صحنه می‌آورند. به محض دیدنش، چند بار تکرار می‌کند که نمی‌خواهد دوباره این کار را بکند. جیمی نام این چالش را «ترس از شکست» می‌گذارد.

قوانین مثل دفعه قبل است. چهار مرحله وجود دارد و هر مرحله آب‌نبات مخصوص خودش را با یک شکل حک‌شده رویش دارد. مک باید همه شکل‌ها را بدون شکستن آب‌نبات جدا کند. اگر یک آب‌نبات بشکند، ۷۰۰ هزار دلار را می‌بازد، و جیمی یادآوری می‌کند که این برای مک باخت دوم خواهد بود. مک می‌گوید این صحنه از کابوس‌هایش است.

جیمی آخرین پیشنهاد را مطرح می‌کند: مک می‌تواند همان لحظه انصراف بدهد و با ۳۰۰ هزار دلار برود، یا روی آب‌نبات ریسک کند و در صورت موفقیت ۷۰۰ هزار دلار ببرد. مک می‌گوید ۳۰۰ هزار کمتر از نصف است و خیلی کافی نیست. جیمی هم می‌گوید اگر دوباره ببازد، در مجموع ۱.۵ میلیون دلار را روی همین صحنه باخته است. مک پس از تردید تصمیم می‌گیرد چالش را انجام دهد. جیمی می‌گوید راستش خوشحال است و می‌خواهد مک برنده شود.

زمان و استراتژی: عجله در شکل‌های آسان برای نجات چتر

مهلت مک دقیقاً همان زمانی است که دفعه قبل برای عبور از هر چهار مرحله صرف کرده بود: ۳۴ دقیقه و ۵۴ ثانیه. مک خیلی سریع شروع می‌کند. جیمی هشدار می‌دهد که سرعت شاید به نفعش نباشد، چون یک شکستگی تصادفی یعنی باخت. با این حال شکل اول اسکن و تأیید می‌شود و مک می‌گوید ماجرا این بار با دفعه قبل خیلی فرق دارد.

جیمی منطق کار را توضیح می‌دهد. به نظر او استراتژی مک از نظر تئوری منطقی است: سریع از شکل‌های آسان‌تر بگذرد تا همه وقتش را برای چتر نگه دارد، شکلی که دفعه قبل به خاطرش ۸۰۰ هزار دلار را باخت. مک هم می‌گوید برای چتر به تمام ۳۲ دقیقه باقی‌مانده نیاز دارد و چتر «یه جورایی غیرممکن» است. در این میان باز کردن بسته‌بندی آب‌نبات‌ها هم برایش دشوار است. جیمی می‌گوید احتمالاً به این دلیل است که هول کرده، و مک گلایه می‌کند که باید باز کردنشان را راحت‌تر کنند.

جیمی بارها به مک می‌گوید لازم نیست عجله کند و عملاً از وقتش استفاده نمی‌کند. شاید در شکل بعدی، که پیچیده‌تر است، لازم باشد آهسته‌تر کار کند. مک دو شکل اول را در حدود ۴ دقیقه تمام کرده بود و هنوز ۲۹ دقیقه وقت داشت. اما در شکل بعدی، که به گفته خودش خیلی سخت است ولی هنوز به سختی چتر نیست، آب‌نبات می‌شکند. اول امیدوار است که شاید کاملاً نشکسته باشد، بعد با ناباوری می‌گوید نمی‌داند چرا این کار را کرد و می‌پرسد آیا دو بار این کار را کرده است.

پایان: تنها ترسی که کارگر افتاد

مک نمی‌خواهد صحنه را ترک کند. به جیمی التماس می‌کند که هنوز نمی‌خواهد برود و می‌گوید اصلاً نمی‌داند باید چه احساسی داشته باشد، چون هنوز خیلی وقت داشت. جیمی می‌گوید فقط نمی‌فهمد چرا مک این‌قدر تند رفت. مک تنها توضیحی که دارد این است که می‌دانست چتر خیلی طول می‌کشد.

جیمی در جمع‌بندی پایانی به ادعای اول ویدیو برمی‌گردد. مک گفته بود هیچ کاری نیست که جیمی بتواند برای ترساندنش انجام دهد. جیمی می‌گوید بعد از اینکه او را با عنکبوت‌ها، ماشین در حال غرق شدن و چالش‌های دیگر روبه‌رو کرد، کم‌کم داشت حرفش را باور می‌کرد. به روایت جیمی، تنها چیزی که در نهایت روی مک اثر گذاشت ترس خودش از شکست بود.