مک و شش ترس برای ۸۰۰ هزار دلار: از عنکبوت تا تکرار شکست قبلی
MrBeast ミスタービーストجیمی (MrBeast) در این ویدیو یک ادعای ساده را محک میزند. دوستش مک گفته بود هر کاری هم بکند، نمیتواند او را بترساند. مک پیشتر یکی از شرکتکنندگان یک ویدیوی چالش قبلی بود و در آن ۸۰۰ هزار دلار را از دست داد. حالا فرصت دوبارهای گرفته است. باید با شش ترس روبهرو شود و اگر همه را با موفقیت پشت سر بگذارد، ۸۰۰ هزار دلار برنده میشود. مک از همان اول میگوید «از هیچی نمیترسم» و جیمی جواب میدهد «خواهیم دید». ویدیو روایت همین کشمکش است: ترسهایی که مک یکییکی از سر میگذراند، پیشنهادهای پولی برای انصراف، و ترسی که در پایان کار او را از پا درمیآورد.
ترس اول: ده دقیقه با هزار عنکبوت
اولین چالش این است که مک را در محفظهای حبس میکنند و هزار عنکبوت را رها میکنند. باید ده دقیقه دوام بیاورد تا به مرحله بعد برود. جیمی وسط کار میپرسد حالا ترسیده یا نه. مک اعتراف میکند که «یهکم» دارد به آنجا میرسد. بعدتر میگوید تجربه خیلی شدیدتر از چیزی بود که فکر میکرد. با این حال ده دقیقه را تمام میکند و بیرونش میآورند. جیمی تبریک میگوید و یادآوری میکند که برای بردن جایزه باید همه ترسها را تمام کند.
ترس دوم: سقوط آزاد از ارتفاع ۶۰ متری
مقدمه چالش دوم با چشمبند اجرا میشود. جیمی از مک میخواهد به او اعتماد کند و از یک سطح شیبدار بالا برود. مک وسط راه زانو میزند و جیمی او را به بلند شدن تشویق میکند. وقتی چشمبند را برمیدارد، معلوم میشود ترس بعدی ترس از ارتفاع است.
قاعده این است که مک باید روی انتهای یک تخته بایستد، گیرهاش را باز کند تا به هیچ چیز وصل نباشد، دکمهای را فشار بدهد و ۶۰ متر سقوط آزاد کند. جیمی میگوید بدون آنکه مک بداند چطور، او را میگیرد. مک آشکارا میلرزد و میگوید طبیعی است که بلرزد. حتی زمین را نمیبیند. جیمی هم تأکید میکند که با اینکه زمین دیده نمیشود، «خیلی خیلی بالا» است.
مک از جیمی میخواهد در چشمهایش نگاه کند و قول بدهد که چیزی جلوی سقوطش را میگیرد. جیمی قول میدهد. بعد پیشنهاد انصراف را مطرح میکند: مک میتواند تسلیم شود و بپذیرد که اشتباه کرده و واقعاً میترسد. مک قبول نمیکند. با شمارش معکوس، دکمه را میزند و سقوط میکند. جیمی میگوید باورش نمیشود که مک این کار را کرده است.
ترس سوم: ماشین در حال غرق شدن و ۸۰۰ هزار دلار در صندلی عقب
جیمی در آستانه چالش سوم از شش چالش توضیح میدهد که مک چه کسی است و چرا برگشته: تا پولی را که در ویدیوی قبلی باخت پس بگیرد. چالش سوم یک ماشین ارزان است که رو به دریاچه قرار گرفته. مک اول خیال میکند باید ماشین را خودش به داخل دریاچه براند، اما ماشین پدال گاز ندارد. آن را با جرثقیل در آب میاندازند و مک داخلش نشسته است.
قوانین اینطور است. ماشین به محض افتادن در آب به سرعت غرق میشود. روی صندلی عقب، ۸۰۰ هزار دلار جایزه در ۸ ساک مسافرتی تقسیم شده است. تعداد ساکهایی که مک بتواند نجات بدهد تعیین میکند در ادامه ویدیو برای چه مبلغی رقابت کند. هر ساکی که جا بماند برای همیشه از دست رفته است. مک میگوید هیچوقت نمیگوید میترسد، اما حالا تا جایی که ممکن است به آن حس نزدیک شده است.
پیش از انداختن ماشین، جیمی پیشنهاد میدهد اگر مک همان لحظه تسلیم شود و اعتراف کند که ترسیده، ۱۰۰ هزار دلار بگیرد و حسابشان صاف شود. مک قاطعانه رد میکند و میگوید دفعه قبل همهچیز را از دست داده و این دیگر تکرار نمیشود.
بعد از سقوط، مک حدود ۲۰ ثانیه وقت دارد پیش از آنکه ماشین زیر آب برود. ماشین خیلی سریع غرق میشود، اما مک بیرون میآید و ساکها را یکی پس از دیگری به قایق میرساند. جیمی توضیح میدهد که دشوارترین بخش ماجرا این است که هر ثانیه ماشین عمیقتر میرود و رسیدن به آن و دیدنش سختتر میشود. چیزی هم هست که مک هنوز نمیداند: دو ساک آخر با کمربند ایمنی به صندلی عقب بسته شدهاند.
به گفته جیمی، مک در اوایل زندگیاش تقریباً در سطح شناگر المپیک بوده و به همین دلیل این ترس را برایش انتخاب کرده است. ولی همانجا اشاره میشود که ماشین حالا ۱۲ متر زیر آب است و آب یخ است. وقتی مک ۷۰۰ هزار دلار را در قایق دارد، جیمی از او میخواهد دست بکشد و ساک آخر را در کف دریاچه رها کند. مک اول نمیپذیرد. اما ماشین به کف دریاچه ۱۳ متری رسیده و مک در نهایت میگوید آن پایین سیاه است، ماشین را نمیبیند و دیگر از دست رفته. اینطور ۱۰۰ هزار دلار آخر از دست میرود.
جیمی اضافه میکند که در طول این چالش هفت غواص نجات در حالت آمادهباش بودند تا برای مک اتفاقی نیفتد. مک هم میگوید این ویدیو به نظرش ده برابر از ویدیوی قبلی هیجانانگیزتر است. از اینجا به بعد قاعده تغییر میکند: جایزه ۷۰۰ هزار دلار است، اما «یا همهچی یا هیچی». مک باید سه ترس باقیمانده را پشت سر بگذارد تا با این پول برود.
ترس چهارم: دست در جعبه فلزی و چانهزنی بر سر انصراف
در چالش بعد، مک وارد اتاقی میشود که در آن یک جعبه فلزی سوراخدار هست. باید دستش را داخل جعبه ببرد و هرچه را آنجاست بیرون بکشد. قبلش باید برگهای امضا کند که به گفته جیمی معنایش این است که اگر چیزی در جعبه به او آسیب بزند، نمیتواند شکایت کند. مک میپرسد داخلش حیوان است یا نه، و جیمی فقط میگوید «چیزهایی» در جعبه هست. وقتی مک بالاخره چیزی را بیرون میکشد، معلوم میشود شکلاتهای جدید برند Feastables خود جیمی است. جیمی بعداً اعتراف میکند که این یکی واقعاً آنقدرها هم سخت نبود.
در همین بخش گفتوگویی درباره پول هم پیش میآید. مک میگوید قبلاً دقیقاً در همین اتاق بوده و پول زیادی را در خطر داشته، و اگر جیمی همین حالا ۵۰۰ هزار دلار به او بدهد، میرود. ارقام ۴۰۰ و ۳۵۰ هزار دلار هم مطرح و رد میشوند. در این میان گفته میشود که اگر رقم پیشنهادی ۲۰۰ یا ۲۵۰ هزار دلار بود، حتماً در نظر گرفته میشد. در نهایت توافقی نمیشود و به چالش بعدی میروند.
ترس پنجم: ۲۴ ساعت زنده به گور، بدون دانستن ساعت
جیمی میگوید چالش بعدی بر اساس یکی از ترسناکترین کارهایی است که خودش تا حالا انجام داده. مک با دیدن سنگ قبری که اسمش رویش نوشته شده بلافاصله ماجرا را حدس میزند. قرار است ۲۴ ساعت زنده به گور شود. هر وقت بخواهد میتواند بیرون بیاید، اما نمیداند ساعت چند است. اگر قبل از ۲۴ ساعت بیرون بیاید، همهچیز را میبازد. راه خروج کشیدن طناب زنگولهای بالای سرش است و اگر وقتی بیرون میآید زمان سپریشده بالای ۲۴ ساعت نباشد، ۷۰۰ هزار دلار از دست میرود.
جیمی میگوید این بار برای یک بار هم که شده «این طرف» ماجراست و بودن در این سمت خیلی لذتبخشتر است. تایمر از وقتی شروع میشود که مک کاملاً دفن شده باشد. مک حتی درخواست میکند زودتر دفنش کنند. برای مراقبت از سلامتش، مچبندی به دستش میبندند که ضربان قلب و علائم حیاتیاش را مستقیم به تیم گزارش میدهد و هیچ راهی برای فهمیدن ساعت در اختیارش نمیگذارد.
استراتژی مک این است که دو ساعت بیدار بماند و بعد ده ساعت بخوابد تا نصف چالش را گذرانده باشد، و این چرخه را دو بار تکرار کند. اما همهچیز طبق برنامه پیش نمیرود. خیلی زود حوصلهاش سر میرود و جیمی این را نشانهای میداند که ممکن است در این کار خیلی خوب نباشد. پس از ۴۵ دقیقه، مک فکر میکند حدود دو ساعت گذشته و تصمیم میگیرد بخوابد. به گفته جیمی، خواب کمک میکند زمان زودتر بگذرد، اما ردیابی زمان را هم بسیار سختتر میکند، بهخصوص که مک نمیتواند هر بار بیشتر از ۳۰ دقیقه خواب بماند.
جیمی تعریف میکند که وقتی خودش این چالش را انجام داد، دوستانش مدام بیدارش میکردند، پس تصمیم گرفت همین «تجربه لذتبخش» را به مک هم بدهد. مک پس از بیدار شدن میگوید حس میکند انگار کامیون به او زده است. هرچه بیشتر در تابوت میماند، کمتر میدانست ساعت چند است و حدس میزد شاید ۱۶ ساعت گذشته باشد. از اینجا به بعد، تدوین ویدیو عمداً مدت زمان را از بیننده هم پنهان میکند.
مک بهوضوح دچار کلاستروفوبیا شده بود. میگوید بودن در تابوت ترسناک است و هرچه بیشتر آنجاست، حالش بدتر میشود. وقتی دست به طناب میبرد، از گفتوگویش با جیمی پیداست که فشار زیادی رویش است. میگوید یک بار در یکی از این ویدیوها همهچیز را باخته و تنها دلیل برگشتنش به خاطر بینندگان است. خراب کردن یا نکردن این فرصت دوباره به این بستگی دارد که بداند ۲۴ ساعت گذشته یا نه. به جیمی میگوید نمیداند او چطور هفت روز این کار را کرده است. جیمی میپرسد آیا به جایی رسیده که جریان خون در پاهایش کم شود و حس کند کمرش دارد از بدنش جدا میشود. مک حتی پیشنهاد میدهد اگر جیمی ساعت را بگوید، ۵۰ دلار به او بدهد، اما جیمی فقط میگوید «نظری ندارم».
سرانجام مک طناب را میکشد. پس از بیرون آمدن، با حالتی که میگوید انگار دارد بالا میآورد، منتظر عدد میماند. زمان سپریشده ۳۶ ساعت بود، یعنی خیلی بیشتر از حد لازم. مک حالا فقط یک چالش با بردن کل پول فاصله دارد.
ترس ششم: بازسازی همان صحنهای که در آن باخته بود
جیمی میگوید تا اینجا مک نشان داده که ترساندنش خیلی سخت است، اما چالش آخر ممکن است بدترین ترس او باشد، چون بازسازی دقیق همان چالشی است که مک دفعه قبل در آن شکست خورد. مک را با چشم بسته به صحنه میآورند. به محض دیدنش، چند بار تکرار میکند که نمیخواهد دوباره این کار را بکند. جیمی نام این چالش را «ترس از شکست» میگذارد.
قوانین مثل دفعه قبل است. چهار مرحله وجود دارد و هر مرحله آبنبات مخصوص خودش را با یک شکل حکشده رویش دارد. مک باید همه شکلها را بدون شکستن آبنبات جدا کند. اگر یک آبنبات بشکند، ۷۰۰ هزار دلار را میبازد، و جیمی یادآوری میکند که این برای مک باخت دوم خواهد بود. مک میگوید این صحنه از کابوسهایش است.
جیمی آخرین پیشنهاد را مطرح میکند: مک میتواند همان لحظه انصراف بدهد و با ۳۰۰ هزار دلار برود، یا روی آبنبات ریسک کند و در صورت موفقیت ۷۰۰ هزار دلار ببرد. مک میگوید ۳۰۰ هزار کمتر از نصف است و خیلی کافی نیست. جیمی هم میگوید اگر دوباره ببازد، در مجموع ۱.۵ میلیون دلار را روی همین صحنه باخته است. مک پس از تردید تصمیم میگیرد چالش را انجام دهد. جیمی میگوید راستش خوشحال است و میخواهد مک برنده شود.
زمان و استراتژی: عجله در شکلهای آسان برای نجات چتر
مهلت مک دقیقاً همان زمانی است که دفعه قبل برای عبور از هر چهار مرحله صرف کرده بود: ۳۴ دقیقه و ۵۴ ثانیه. مک خیلی سریع شروع میکند. جیمی هشدار میدهد که سرعت شاید به نفعش نباشد، چون یک شکستگی تصادفی یعنی باخت. با این حال شکل اول اسکن و تأیید میشود و مک میگوید ماجرا این بار با دفعه قبل خیلی فرق دارد.
جیمی منطق کار را توضیح میدهد. به نظر او استراتژی مک از نظر تئوری منطقی است: سریع از شکلهای آسانتر بگذرد تا همه وقتش را برای چتر نگه دارد، شکلی که دفعه قبل به خاطرش ۸۰۰ هزار دلار را باخت. مک هم میگوید برای چتر به تمام ۳۲ دقیقه باقیمانده نیاز دارد و چتر «یه جورایی غیرممکن» است. در این میان باز کردن بستهبندی آبنباتها هم برایش دشوار است. جیمی میگوید احتمالاً به این دلیل است که هول کرده، و مک گلایه میکند که باید باز کردنشان را راحتتر کنند.
جیمی بارها به مک میگوید لازم نیست عجله کند و عملاً از وقتش استفاده نمیکند. شاید در شکل بعدی، که پیچیدهتر است، لازم باشد آهستهتر کار کند. مک دو شکل اول را در حدود ۴ دقیقه تمام کرده بود و هنوز ۲۹ دقیقه وقت داشت. اما در شکل بعدی، که به گفته خودش خیلی سخت است ولی هنوز به سختی چتر نیست، آبنبات میشکند. اول امیدوار است که شاید کاملاً نشکسته باشد، بعد با ناباوری میگوید نمیداند چرا این کار را کرد و میپرسد آیا دو بار این کار را کرده است.
پایان: تنها ترسی که کارگر افتاد
مک نمیخواهد صحنه را ترک کند. به جیمی التماس میکند که هنوز نمیخواهد برود و میگوید اصلاً نمیداند باید چه احساسی داشته باشد، چون هنوز خیلی وقت داشت. جیمی میگوید فقط نمیفهمد چرا مک اینقدر تند رفت. مک تنها توضیحی که دارد این است که میدانست چتر خیلی طول میکشد.
جیمی در جمعبندی پایانی به ادعای اول ویدیو برمیگردد. مک گفته بود هیچ کاری نیست که جیمی بتواند برای ترساندنش انجام دهد. جیمی میگوید بعد از اینکه او را با عنکبوتها، ماشین در حال غرق شدن و چالشهای دیگر روبهرو کرد، کمکم داشت حرفش را باور میکرد. به روایت جیمی، تنها چیزی که در نهایت روی مک اثر گذاشت ترس خودش از شکست بود.
دوستم مک در آستانه تجربه ترسناکترین لحظه زندگیشه.
فقط بهتون میگم که از هیچی نمیترسم. خواهیم دید. تو نمیتونی من رو بترسونی.
حبسش کنید. باید ۱۰ دقیقه با هزار تا عنکبوت دووم بیاری تا بری مرحله بعد. عنکبوتها رو ول کنید. تایمر رو شروع کنید.
دلیل اینکه این کار رو انجام میدیم اینه که مک گفت هر چقدر هم تلاش کنم، نمیتونم بترسونمش.
الان میگی ترسیدی؟ یه کم دارم به اونجا میرسم. یه کم؟ آره.
و این تنها یکی از ترسهای زیادیه که مک توی این ویدیو باهاشون مواجه میشه. خوبه. و اگه بتونه با موفقیت با تموم ترسهاش روبهرو شه، ۸۰۰ هزار دلار برنده میشه.
دروغ نمیگم، خیلی شدیدتر از چیزی بود که فکر میکردم.
سه، دو، یک. بلندش کنید. بلندش کنید. آخیش.
تبریک میگم که اولین چالش رو با موفقیت پشت سر گذاشتی. بزن بریم.
اما مک باید همه این ترسها رو تموم کنه اگه میخواد جایزه ۸۰۰ هزار دلاری رو ببره.
مک، میدونم که چشمبستهای، اما بهم اعتماد کن. همینجوری از این سطح شیبدار برو بالا. ما رو بالا ببر.
چرا زانو میزنی؟ چیه...؟ بلند شو. بلند شو. حالت خوبه. حالت خوبه. نه، نه، نه، نه. خیلی خب، جیمی. باشه، میتونی بهش بچسبی. خیلی بامزهست.
خدای من! باشه. مک، چشمبندت رو بردار. به چالش شماره دو خوش اومدی.
ترس بعدی، ترس از ارتفاعه. قراره روی انتهای اون تخته بایستی، این گیره رو باز کنی تا به هیچی وصل نباشی. نه، رفیق. اون دکمه رو فشار بدی و بعد ۶۰ متر سقوط آزاد کنی، و بدون اینکه بدونی چطور، باور کن، من میگیرمت.
نه نه! داری میلرزی. آره، معلومه که دارم میلرزم. بدون کمربند از اینجا پرت شم پایین. آره. حتی نمیتونم زمین رو ببینم.
خیلی مراقب باش. مک، فقط میخوام بهت بگم، حتی با اینکه زمین رو نمیبینی، خیلی خیلی بالایی. خدای من، مک. فقط باید قفلش رو باز کنی و اون دکمه رو فشار بدی. ای وای...
میخوام همین الان توی چشمهام نگاه کنی و بهم بگی که قراره بیفتم و یه چیزی بگیردم. یه چیزی مانع سقوطت میشه. قول میدم. ای وای...
تو به معنای واقعی کلمه به هیچی وصل نیستی. خدای من. گیره دیگه نیست. خدای من.
لازم نیست انجامش بدی. اگه میخوای، میتونی تسلیم بشی و فقط اعتراف کنی که اشتباه کردی و واقعاً میترسی. به هیچ وجه.
خدایا، رفیق. باید بگم که خیلی ترسیده به نظر میای. خدای من.
پنج، چهار، سه، دو... یک. خدانگهدار. خدانگهدار. صفر.
بزن بریم! باورم نمیشه که این کار رو کردی. اون روانیه.
و اگه دارید فکر میکنید دوست روانی من، مک، کیه، در واقع یکی از شرکتکنندگان ویدیوی چالش قبلیه. و متأسفانه، اون در نهایت ۸۰۰ هزار دلار از دست داد. اما حالا توی چالش سه از شش قرار داره تا تلاش کنه اون پول رو پس بگیره.
ما اینجاییم. آره. چالش بعدی. چی داری؟ یه ماشین ۵ دلاری و ۸۰۰ هزار دلار هم گذاشتی توش؟
همونطور که میبینی، این ماشین به سمت دریاچه نشونه رفته. فکر کنم میخوای ماشین رو بندازم توی دریاچه؟ نه. خطرناکه. همونطور که میبینی، پدال گاز وجود نداره. بدیهیه که نمیتونی برونی و بندازیش توی دریاچه.
آره، من خیلی احمقم. چرا باید فکر کنم میتونم برونمش بندازمش داخل دریاچه؟ آره. آره. احمق. آره. به همین دلیله که خودمون میاندازیمش توی دریاچه. جرثقیل رو بیارید!
جیمی، جیمی، جیمی، جیمی، جیمی. حالا داره واقعی میشه. باشه. خدای من. خدای من.
خیلی خب، مک، خوب گوش کن و خوب گوش کن. به محض اینکه تو رو بندازیم توی این دریاچه، ماشین به سرعت شروع به غرق شدن میکنه. و روی صندلی عقب ۸۰۰ هزار دلاریه که سرش رقابت میکردی، که توی ۸ تا ساک مسافرتی تقسیم شده. اینکه چند تا کیسه میتونی از این ماشین در حال غرق شدن نجات بدی، تعیین میکنه توی این ویدیو برای چه مقدار پول به رقابت ادامه میدی. و هر چند تا رو جا بذاری، برای همیشه از بین رفته.
خدای من، رفیق. من هیچوقت بهت نمیگم میترسم، اما الان تقریباً تا حدی که بشه به اون حس نزدیکم. میفهمم.
قبل از اینکه ماشینت رو بندازیم، یه پیشنهاد بهت میدم. اگه همین الان تسلیم بشی و اعتراف کنی که ترسوندمت، بهت ۱۰۰ هزار دلار میدم. و دیگه بیحساب میشیم.
آره. خیلی خب. قبول نمیکنه. اصلاً امکان نداره. میدونستم اینجوری میگه... هی، نولان، بگیرش. میدونستم قراره این کار رو بکنه.
دفعه قبل همهچیز رو از دست دادم. دیگه تکرار نمیشه. سه! دو! یک! خدای من. بندازیدش!
هی مک! حدود ۲۰ ثانیه وقت داری از اون ماشین فرار کنی قبل از اینکه زیر آب فرو بره.
مک، ماشین داره زیر آب میره. عجله کن. ای خدا.
اون ماشین از بین رفت. خیلی سریع غرق شد. خدای من. اومد بیرون. زندهست. هی مک! نولان، برو اون کیف رو ازش بگیر. یکی این رو بگیره.
ترسناکترین بخش این چالش اینه که هر ثانیه ماشین بیشتر در آب فرو میره، رسیدن بهش و دیدنش دشوارتر میشه. پس اگه مک میخواد کل جایزه نقدی رو برداره، واقعاً باید به سریعترین حالت ممکن حرکت کنه. اما همونطور که میبینید، کار آسونی نیست.
نولان، بیا اینجا. بگیرش. مک به نجات ساکها ادامه داد. خدای من. ساک پشت ساک. مک، تو دیوونهای.
اما علاوه بر اینکه ماشین هر لحظه بیشتر و بیشتر در آب فرو میره، چیزی که مک هنوز متوجه نشده اینه که دو تا ساک آخر پول در واقع با کمربند ایمنی به صندلی عقب ماشین بسته شدن.
رفیق، مک میتونه توی فیلم اکشن بازی کنه. خب، اون اوایل زندگیش یه جورایی توی سطح شناگر المپیک بوده، برای همین من این ترس رو انجام دادم. آره، اما الان ۱۲ متر پایینه و آب، یخه. چطور میشه نفس رو حبس کرد؟
یه کیف دیگه برداشت. خب، توی قایق ۷۰۰ هزار دلار داری. همین الان بس کن. همین الان بس کن. اون یکی رو کف دریاچه ول کن. میتونیم چالش بعدی رو انجام بدیم. نه. باشه. براش مهم نیست.
در این نقطه، ماشین به معنای واقعی کلمه ته این دریاچه ۱۳ متری بود، و این باعث میشه مک نتونه ۱۰۰ هزار دلار آخر رو پس بگیره.
آره، میدونی، واقعاً نمیتونم. اون پایین سیاهه. هیچی نیست. رسماً داری به تلاشت پایان میدی؟ جیمی، من ماشین رو نمیبینم. دیگه از دست رفته، بله.
قایق داره کج میشه. تو خیلی ورزشکاری. این ویدیو رو بیشتر دوست داری یا ویدیوی قبلی رو؟ رفیق، این ویدیو انگار ده برابر هیجانانگیزتره. میدونم.
و با اینکه خیلی عجیب به نظر میرسه، در واقع ۷ تا غواص نجات در حالت آمادهباش بودن تا حواسشون باشه مک طوریش نشه.
جایزهت الان ۷۰۰ هزار دلاره، اما از اینجا به بعد، یا همهچی یا هیچی. مک باید با ۳ ترس باقیمونده روبهرو شه که با ۷۰۰ هزار دلارش از اینجا بره.
این یکی شاید سختترینش باشه. باشه. از عنکبوتها هم چندشتره؟ فقط برو تو.
توی این اتاق یه جعبه فلزی هست. برای اینکه ببری و پیش بری، باید دستت رو داخل جعبه ببری و هر چی رو داخلشه، بیرون بکشی. و قبل از اینکه دستت رو داخل جعبه بذاری، باید این رو امضا کنی. در اصل نوشته اگه چیزی اونجا بهت آسیب بزنه، نمیتونی ازم شکایت کنی.
فقط همونجا رو امضا کن. خیلی خب، امضاش رو گرفتیم. چیه، مثلاً حیوون یا همچین چیزی؟ چیزهایی توی این جعبه هست.
بیا این بالا. دستت رو توی یکی از این سوراخها میذاری. باشه. و یه چیزی اینجاست که باید بیرون بکشی.
و یه چیزی اینجاست که باید بیرون بکشی. رفیق، خیلی عجیبه... باشه. فقط مطمئن میشم که حرکت کنه. بس کن. باشه، شروع کن. معلومه هنوز دستش بهش نخورده. فرقی نمیکنه چی باشه، وقتی گرفتیش، باید بکشیش بیرون.
چیزی که گرفتی شکلات فیستبلز جدیدمونه. برندسازی کاملاً جدید و فرمول طعم بهتری داریم. بیا با هم امتحانش کنیم. بهت آسون نمیگیرم. صادقانه نظرم رو بهت میگم.
باشه، خیلی خوبه. فرمول جدید، شیریتر و خامهایتره. طعم کاملاً جدید و ترد خودمون رو داریم، طعم شکلات شیری، طعم بادوم، طعم موردعلاقهم، و کره بادومزمینی. این شکلاتهای جدید و بهبودیافته فیستبلز الان در حال عرضهان. چند روز دیگه اونها رو توی قفسههای فروشگاههای والمارت، تارگت، و سونایلون محلهتون میاریم. و بیصبرانه منتظرم ببینم نظرتون در موردشون چیه.
خیلی خب، مک، برای ترس بعدی آمادهای؟ جیمی، من دقیقاً توی همین اتاق بودم، و قبلاً کلی پول توی خطر داشتم. آره. بذار بهت بگم. اگه همین الان ۵۰۰ هزار دلار بهم بدی، میرم.
بچهها، میشنوید چی میگه؟ جیمی. کی ۵۰۰ هزار دلار خواست؟ ۴۰۰ هزار دلار؟ نه. حرفم رو بشنو. اگه میگفتی ۲۰۰، شاید ۲۵۰، حتماً در نظر میگرفتم. ۳۵۰تا چطور؟ نه. خیلی خب، بریم. چالش بعدی. میدونستم طاقت نمیاره.
باشه، شاید دروغ گفته باشم. اون یکی واقعاً اونقدرها هم سخت نبود. اما مورد بعدی در واقع بر اساس یکی از ترسناکترین چیزهاییه که تا حالا انجام دادم.
امکان نداره. چطور سریع نشونهها رو کنار هم گذاشت و فهمید چیه؟ نه، نه، نه، نه، نه. واقعاً امکان نداره. بیخیال. واقعاً به هیچ وجه، جیمی. اونقدر واضحه چیه؟ چی لوش داد؟ سنگ قبری که اسمت روش نوشته شده؟ ای خدا.
برای چالش بعدی، میخوایم تو رو به مدت ۲۴ ساعت زنده به گور کنیم. امکان نداره، رفیق. و هر وقت بخوای میتونی بیرون بیای، اما نمیدونی ساعت چنده. و اگه قبل از ۲۴ ساعت اونجا رو ترک کنی، همهچیز رو از دست میدی.
ترس خوبیه. بله. یه بار هم که شده، من این طرفم. آره داداش! خدای من. ممکنه یهکم سرد بشه. نولان، لطفاً خرابش نکن. سعی میکنم نکنم. یکی از کابوسهامه، رفیق. انگار اشتباهی این طرفم اما لذتبخش هم هست. چه وضعشه... خیلی عجیبه.
نکته جالب اینه که تایمر هنوز شروع نشده چون هنوز کاملاً دفن نشدی. گفتن این حرف حس بدی داره، اما میشه سریعتر دفنم کنید؟ هر طور که تو بخوای، مک! کمک اضافه بیارید. بس کن، بس کن، بس کن. بیاید رسماً تایمر رو شروع کنیم.
انگار تازه ۲۴ ساعت شروع شده و از همین الان وحشت کردم، پس خوب نمیشه. مک، اون طناب بالای سرت رو میبینی؟ میتونی خیلی سریع برام بکشیش؟ حقهست؟ نه.
دفعه بعد که اون زنگوله رو بکشی، از خاک درت میاریم. و اگه بالای ۲۴ ساعت ننوشته باشه، همهچیز رو میبازی. خونهت رو به آتش میکشم. و همچنین ۷۰۰ هزار دلار رو. باشه، مثلاً همهچی بود؟ همهچیز. خوابهای خوب ببینی مکِت!
خیلی خب، بیسیم رو پرت نکن. تا این حد قابل پیشبینی بود؟ من از قبل میدونم که پرتش کردن، با اینکه اونجا نیستم. بودن در این سمت خیلی لذتبخشتره.
و برای اینکه حواسم باشه که مک توی قبر خودش نمیره، قراره این مچبند رو بپوشه که مستقیماً ضربان قلب و علائم حیاتیش رو بهمون میگه. و نه، هیچ راهی برای فهمیدن ساعت بهش نمیده.
خلاصه، باید بفهمم چطور باید زمان رو مدیریت کنم. استراتژی من اینه. میتونم سعی کنم دو ساعت بیدار بمونم، ۱۰ ساعت بخوابم، اینجوری نصف چالش رو رفتم و میتونم این کار رو دو بار انجام بدم و این خوبه.
حالا که نقشه مک عملی شده، اولین قدمش گذروندن وقت دو ساعت بعدی بود. خب، شکلات فیستبلز نیست، اما حدس میزنم جلوی گرسنگی رو بگیره. اما کاملاً مشخص بود خیلی زود حوصلهش سر میره.
رفیق، باید صادق باشی، توی این اتاق اتفاق زیادی نمیافته. کل نکتهش همینه. و مک که اینقدر زود حوصلهش سر رفت نشونه خیلی خوبیه که ممکنه توی این کار خیلی خوب نباشه. چون تا الان ظرف ۴۵ دقیقه، تصور مک از زمان به طرز وحشتناکی اشتباه از آب دراومد.
فکر کنم حدود ۲ ساعت گذشته. میخوام سعی کنم ده ساعت بخوابم، که باید من رو تا وسط چالش ببره.
گرچه مزیت خوابیدن اینه که به مک کمک میکنه سریعتر وقتش رو بگذرونه. شب اول خوابیدن توی تابوت. عیبش اینه پیگیری اینکه چه مدت دفن شده براش خیلی سخته، مخصوصاً وقتی که حتی قادر نیست هر بار بیشتر از ۳۰ دقیقه خواب بمونه.
اصلاً نمیدونم الان ساعت چنده. یهکم ترسیدم. به امید خدا، بیشتر از ۱۲ ساعت گذشته باشه. فکر میکنم به اینجا رسیده باشیم.
و چون وقتی این چالش رو انجام دادم، مدام دوستهام از خواب بیدارم میکردن... جیمی جم. فکر کردم همین تجربه لذتبخش رو به مک هم بدم.
بیدار شو مک، حالت خوبه؟ رفیق، انگار همین الان یه کامیون بهت زده. یه جورایی انگار همین الان یه کامیون بهم زده. اگه قرار بود منطقی حدس بزنم چند ساعته که این تو هستم، فکر کنم مثلاً...
هر چی مک بیشتر توی تابوت میموند، انگار کمتر میدونست ساعت چنده. شاید ساعت ۱۶ باشه. و چون ما دوست داریم توی این کانال تعلیق زیادی ایجاد کنیم، برای باقیمونده این ترس، شما هم نمیفهمید اون چه مدته اونجاست.
و با اینکه مک میخواست مطمئن شه که قراره به اندازه کافی اونجا بمونه، واضح بود که داشت دچار کلاستروفوبیا میشد. بودن توی این تابوت، ترسناکه. و هر چی بیشتر اینجام، حالم بدتره. حس دیوونهکنندهایه.
اما بالاخره، وقتی دیدیم مک شروع به گرفتن طناب کرد، میدونستیم داشت به زدن اون زنگ فکر میکرد. این چهره کسیه که قراره به زودی این زنگ رو به صدا دربیاره. امکان نداره زیر ۲۴ ساعت بوده باشه.
خدایا، استرس دارم. قبلاً توی یکی از این ویدیوها بودم. و همهچیز رو باختم. و تنها دلیلی که من اصلاً اینجا برگشتم و یه فرصت دوباره پیدا کردم در واقع به خاطر شماهاست. اینکه من اون شانس دوباره رو خراب کنم همهش به این بستگی داره که بدونم ۲۴ ساعت گذشته یا نه. واقعاً امیدوارم الان اشتباه نکنم.
مک. رفیق، رفیق، حالت چطوره؟ جیمی، خیلی عصبیام. نمیخواهم تصادفاً زمان رو لو بدم، پس نظری نمیدم. جیمی، نمیدونم چطور میتونی هفت روز این کار رو انجام بدی، رفیق. من اینجا حالم خوب نیست. آره. به جایی رسیدی که کمکم جریان خون توی پاهات رو از دست بدی و احساس کنی کمرت داره از بدنت میافته بیرون؟
جیمی، دارم فکر میکنم که این طناب رو بکشم. نظری ندارم. جیمی، اگه بهم بگی ساعت چنده، ۵۰ دلار بهت برمیگردونم. نظری ندارم. باشه، ولی من یه نظر برات دارم. برو یه بیل آماده کن، باشه؟
سه. خدای من، اون میخواد این کار رو کنه. دو... همینه. یک. تایمر رو متوقف کنید.
و حالا که مک تصمیمش رو گرفته، فقط یه کار مونده بود که باید انجام میدادم. اشکالی نداره اگه موقع از خاک درآوردنت قضیه شاپیفای رو به بچهها بگم؟ حتماً داری شوخی میکنی.
شاپیفای پلتفرمیه که به کارآفرینان کمک میکنه مسیری رو که میخوان، آغاز کنن. گاهی اوقات شروع یه کسبوکار میتونه ترسناک باشه، مثل اینکه عنکبوتها همهجات رو بپوشونن یا زنده به گور بشی. میتونم بهتون بگم، اصلاً دلتون نمیخواد زنده به گور شید. اما شاپیفای اینجاست تا بهتون کمک کنه.
اگه کسبوکار خودم رو راه ننداخته بودم نمیتونستم همه جاهای عجیب مثل جنوبگان برم و ویدیوهایی مثل این براتون بسازم.
و درست مثل کاری که میلیاردها نفر دیگه با شاپیفای انجام دادن، شما هم میتونید همین امروز کسبوکار خودتون رو شروع کنید.
مک، میخوای بدونی چقدر اونجا بودی؟ یه حسی بهم میگه تا وقتی که من رو از خاک بیرون نکشی بهم نمیگی. حق با توئه.
و یکی از مزایای داشتن کسبوکار خودم اینه که میتونم کارهای جالبی انجام بدم، مثلاً یکی از دوستانم رو به سوپربول بفرستم. مک، کارل و نولان هر کدوم توپ فوتبال خودشون رو گذاشتن بفروشن و توپ هر کسی که بیشترین فروش رو داشته باشه، من بهش بلیت سوپربول میدم و اون یکی رو زندهبهگور میکنم.
تنها چیزی که مهمه اینه که برنامه شاپ رو دانلود کنید و با خریدن توپ فوتبال نولان یا کارل، به یکی از اونها رأی بدید. حالا که میتونم از پسِ مخارج این ویدیو برآم، ببینیم مک ۷۰۰ هزار دلار ضرر میکنه یا نه.
سلام! سلام! سلام، جیمی. بفرما! به دنیای بیرون خوش اومدی.
حالا که از تابوت بیرون اومدی، ببینیم ۲۴ ساعت اونجا بودی یا نه. اگه عددی که نشون میدم کمتر از ۲۴ ساعت باشه، ۷۰۰ هزار دلار از دست میدی.
احساس میکنم دارم بالا میارم. سه... دو... یکی... ۳۶ ساعت! دقیقاً همین رو میخواستم. اون میترسوندم.
تبریک میگم، مک. یعنی الان فقط یه چالش تا بردن این همه پول فاصله داری. بیا بریم. احتمالاً اول باید بری دوش بگیری. آره، بوی خوبی نمیدم.
تا اینجای این ویدیو، مک بهم نشون داده ترسوندنش خیلی سخته، اما چالش نهایی این ویدیو ممکنه بدترین ترس مک تا به حال باشه. دلیلش اینه که چالش نهایی این ویدیو بازآفرینی تکبهتک چالشیه که دفعه قبل توش شکست خورد.
آخرین چالش. این رو بگیر جلوی صورتت. نگاه نکن. هی، من نگاه نمیکنم. نگاه نکن. نگاه نمیکنم. باشه، چشمهات رو ببند. باز نکن. چشمهات رو باز نکن. همینجوری بیا. بازشون نکن. باز نکن. خیلی خب، بازشون کن.
نه، نه، نه. دیگه این کار رو نمیکنم. بیا اینجا. نه! جیمی، دیگه نمیخوام این کار رو بکنم. اینجا بایست که دوربینها بتونن ببیننت. نه! باشه.
آخرین چالش، ترس از شکسته. صحنهای رو که توی این ویدیو ۸۰۰ هزار دلار باخت، بازسازی کردیم. و مثل دفعه قبل، قوانین خیلی سادهان. چهار مرحله وجود داره. هر کدوم آبنبات مخصوص خودش رو با یه شکلی روش داره. تو باید همه شکلها رو بدون شکستن آبنبات دربیاری. و اگه یه آبنبات رو بشکنی، ۷۰۰ هزار دلار میبازی. و مخصوصاً برای تو، دومین باری میشه که میبازی.
از کابوسهامه، رفیق. نمیخوام دوباره اینجا باشم.
خوبه، چون یه پیشنهاد برات دارم. همین الان میتونی انصراف بدی و با این ۳۰۰ هزار دلار از اینجا بری یا روی آبنبات ریسک کنی. و اگه چالش آخر رو به پایان برسونی، ۷۰۰ هزار دلار برنده بشی.
واقعاً تصمیم خیلی خیلی بزرگ و مهمیه. آره، چون خیلی کافی نیست، درسته؟ کمتر از نصفه. اما اگه دوباره ببازی، توی این صحنه ۱.۵ میلیون دلار باختی. مطمئنی؟ داره بهش ضربه میزنه.
مک، میدونم سخته، اما اینجا باید تصمیم بگیری. میخوای با ۳۰۰ هزار دلار به خونه برگردی یا میخوای همهچیز رو برای چالش نهایی به خطر بندازی؟
باشه، باشه. انجامش میدم. باشه. راستش رو بخوای، خوشحالم. میخوام توی این مسابقه برنده بشی.
اگه به این آیپد همینجا نگاه کنی، این دقیقاً همون مدت زمانیه که طول کشید تا مک از هر چهار مرحله عبور کنه، آخرین باری که این چالش رو انجام داد، یعنی ۳۴ دقیقه و ۵۴ ثانیه. پس دقیقاً دوباره همین زمان رو بهت میدم. از همین الان شروع میشه.
موقع باز کردن، آبنبات رو نشکون. آفرین.
با اینکه الان داره تندتند میره، شاید به نفعش نباشه، چون اگه تصادفاً یه آبنبات رو بشکنه، میبازه.
۳۴ دقیقه. به این سرعت انجامش دادی؟ اسکن، اسکن، اسکن، اسکن. سبز شد.
ماجرا با دفعه قبل خیلی فرق داره. پس من وقتم رو صرف درآوردن دایره میکنم. بیا بریم. داره خیلی سریع انجامش میده.
چرا باز کردنش اینقدر سخته؟ احتمالاً چون داری هول میکنی. میخوای امتحان کنم؟ بازش کن. باشه. آیپدم رو نگه دار.
باشه. باز کردنش خیلی سخته. شماها چیکار میکنید؟ نمیخوام مسئولش باشم. مراقب باش.
از لحاظ تئوری، استراتژی مک منطقیه. سریع عبور کردن از شکلهای آسونتر تا تموم وقتش رو برای چتر نگه داره که بابتش ۸۰۰ هزار دلار ضرر کرد.
تو واقعاً هنوز ۳۲ دقیقه دیگه وقت داری. آره. برای چتر به هر ۳۲ دقیقه نیاز دارم. چتر یه جورایی غیرممکنه.
برو بیرون. دارم میرم. بازش کن. بذار من انجامش بدم. زود باش، زود باش، زود باش. بزن بریم.
مک، دست از خراب کردن صحنهم بردار. داداش، باید باز کردن اینها رو راحتتر کنی.
اصلاً لازم نیست عجله کنی. واقعاً از هیچ وقتی استفاده نمیکنی. منظورم اینه که شاید لازم باشه توی این مورد آهستهتر عمل کنی، چون خیلی پیچیدهتره.
این یکی خیلی سخته، حتی به اندازه چتر هم نیست. سعی میکنم قبل از شروع مسابقه، خودم رو به مسابقه برسونم. خدایا، خیلی سخته.
ای وای. دیگه بهش احتیاج ندارم. شاید کاملاً نشکسته باشه. باشه.
هنوز ۲۹ دقیقه دیگه وقت داشت. دو مورد اول رو توی ۴ دقیقه انجام داد.
نمیدونم چرا این کار رو کردم. خدای من. دو بار این کار رو کردم؟
بیا. دستت رو بده من. نه. جیمی، خواهش میکنم. من هنوز نمیخوام برم. نه، جیمی. نه، رفیق. الان اصلاً نمیدونم باید چه احساسی داشته باشم. همینجا. بیخیال.
خیلی وقت دارم. آره. فقط هنوز نمیدونم چرا اینقدر تند رفتی. چتر، فقط میدونم که اون چتر خیلی طول میکشه. آره. باشه.
مک توی این ویدیو بهم گفت هیچی وجود نداره که بتونم انجام بدم تا بترسونمش. و بعد از اینکه گذاشتمش توی موقعیت عنکبوتها، ماشین در حال غرق شدن، و از اون مهمتر، واقعاً کمکم داشتم حرفش رو باور میکردم.
خدانگهدار. تنها چیزی که در نهایت روی مک تأثیر گذاشت... ترس از شکست خودش بود. خدانگهدار.
سابسکرایب کنید که به مک یه آبنبات بدید.
تاریخ انتشار مقاله
